تبليغاتX
زندگی موفق

زندگی موفق

روانشناسی موفقیت

سلام

دوستای خوبم من تا اوایل شهریور شاید نتونم بیام.

خواستم عذر خواهی کنم از همه شما اما سعی میکنم تا جایی که بشه بیام.

از همتون ممنونم بابت نظرات ارزنده شما

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/30ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز84

بلاهت محض است که فبل از کوچکترین سعی در راه انجام کاری آنرا غیر ممکن تصور کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

آسیب شناسی محبت 2

با شتاب دست و رویی می شست لقمه نانی می خورد لباسش را نه به طور چندان مرتب به تن می کرد بوسه دیگر نثار فرزند می نمود و با یک خداحافظی با همسرش به سمت محل کار می دوید. و این چنین سالها و سالها گذشت و پدر همچنان دوندگی می کرد و جاده می پیمود و خواب آلوده به منزل بر می گشت. اگر نمی توانست به تربیت فرزند برسد نگرانی چندانی نداشت چون می دانست مادر هست و به او می رسد. مادر نیز معمولا درگیر کارهای پایان ناپذیر و هر روز فزاینده خانه بود . ضمن پرداختن به کارها کودک را نیز رها می کرد تا آزادانه در اتاق بگردد.هروقت هم که گریه می کرد بغلش می نمود چند بوسه از او می گرفت و دوباره وی را سرجایش می گذاشت و به دنبال کارش می رفت. بچه بزرگتر شد و زبان باز کرد و می خواست درباره همه چیز بداند لذا درباره همه چیز بداند لذا درباره همه چیز می پرسید اما مادر هیچ موقع حوصله پاسخ دادن به سوالهای او را نداشت و اصولا ضرورتی در جواب دادن به سوالهای کودکی که به قول خودش چیزی نمی فهمد احساس نمی کرد. از این رو در برابر سوالات فزاینده بچه سکوت اختیار می کرد و یا زمانی که به حد انفجار می رسید با لبخند و محبت می گفت : پسرم بسه این قدر سوال نکن .
مادر مطمئن بود که در تربیت فرزندشان چیزی کم نگذاشته است. یک بار که درباره فرزند پروری از او سوال شده بود با غرور وتکبر بادی به غبغب انداخته و گفته بود : ما بهترین و خوشبخت ترین فرزند را داریم چرا که آن قدر به او محبت می کنیم و آنقدر عزیزش می داریم که نمی گذاریم غبار غم بر چهره اش بنشیند.
واقعیت آن است که آنها نه یک انسان متعادل بلکه موجودی را تربیت کرده بودند که هیچ تصویر روشنی از محیط و جامعه نداشت .
یک عروسک لوکس و بی جان داخل ویترین , یک مرغ ماشینی که با چوب دستی هم تکان نمی خورد و با این وضعیت کودک بزرگ شد تا به سن جوانی رسید . موجودی سرگردان , بلا تکلیف , فاقد هرگونه مهارت و بدون هرگونه مبارزه با فراز و نشیب های حیات .
پدر ومادر هیچ گاه درنیافته بودند که محبت کردن تنها کافی نیست . جوان بینوا الگویی از پدر نگرفته بود تا به عنوان مصالحی برای احداث بنای زندگی به کار گیرد . او به ماندن در دنیای مجهولات عادت کرده بود ؛ زیرا هرگز به سوال او پاسخ داده نشده بود . جامعه و ارتباطات ان برای وی شبکه ای از مجهولات بود . او به سکانی که کشتی زندگی اش را در دریای پرتلاطم جامعه هدایت می کند مجهز نشده بود و این چنین شد که شکست به دنبال شکست برای او پیش آمد : در تحصیل , در ارتباط با دیگران , در شغل و کار, در همسرگزینی و اصولاً در تحمل خویشتن خویش .
کسی که در سنین کودکی از یک پرورش صحیح محروم بماند در آینده با صدها معضل مواجه خواهد شد . از آنجا که به سلاحی برای مبارزه با مشکلات مجهز نشده اولین شکست , تخم یاس و ترس را درون او می کارد . شکست , وضعیت موجود را برای او ناخوشایند می کند . می کوشد از این موقعیت بگریزد ولی به دلائلی نمی تواند , ناچار به بهانه تراشی متوسل می گردد . مثلاً در جایی کاری پیدا می کند که حقوق و پورسانت و شرایط خوبی هم دارد . کار هم برای او خسته کننده نیست اما بی کفایتی درونی به وی اجازه ی خودنمایی و ابراز لقایت نمی دهد . می خواهد از آن بگریزد , اما طعنه و تمسخر اطرافیان را چه کند؟ ناچار به دلیل تراشی می پردازد : " مسئولم با من خوب نیست , همه اش بهانه جویی می مند " یا" راهم دور است , به موقع سر کار نمی رسم" یا .....و به این ترتیب به پندار خودش دیگران را برای ترک کار قانع کرده و کار را رها می کند . پس از مدتی سرگردانی کار دیگری می یابد و ان را نیز به همین ترتیب رها می سازد . سیکل شکست های او آغاز شده و پایانی ندارد ؛ که البته تکیه کلام دائمی او " بد شانسی " است و بی آنکه علت شکست های را بشناسد ان را به " بخت و اقبال " و " ستاره ها" نسبت می دهد . خاطره ی خوبی از گذشته ندارد , از حال نیز می گریزد بی آنکه چشم انداز امید بخشی از آینده داشته باشد ؛ آینده ای که باز تبدیل به آن " حال و گذشته " تلخ خواهد شد .
بهترین و آرام بخشترین و ضعیت برای این چنین افراد حالت انتقالی وماندن در یک وضعیت ثابت است , چرا که ماندن را به سبب بی کفایتی به سود خود می دانند و به این امید هستند که در موقعیت جدید وضع بهتری پیداکنند . این چنین کسانی در صحبت کردن هم به مبالغه و اغراق و دروغ متوسل می شوند و با تقلا و استیصال از خود چهره ای خلاف ان چه که هستند می سازند با این هدف که بی کفایتی درون را بپوشانند . چه بسا کسانی که گول ظاهر انها را می خورند اما زمانی که " محک تجربه به میان می آید " میزان توش و توان انان اشکار می گردد و سرجای خود می نشینند و کمی هم عقب تر می روند !
انچه در بالا دیدیم تنها یکی از نمونه های اثرات تربیت ناکافی و غیر اصولی است . اثار چنین تربیتی ممکن است به صورت های حادتری نظیر پرخاشگری , بی ادبی , ترس و اضطراب , خود آزاری , دگر آزاری , افسردگی , احساس حقارت , بی هویتی , اعتیاد , قتل و جنایت , جنون و ...... نیز متظاهر می گردد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/26ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

آسیب شناسی محبت

پدرا ن و مادران برای پرورش هوش و ایجاد روح سازگاری در فرد چه فرصت کمی در اختیار دارند که اگر از آن غافل شوند ترمیم و جبران چندان کارساز نخواهد بود. در طول بحث ها راه کارهای نیل به سعادت و شادکامی را بررسی خواهیم کرد و روش های پرورش هوش و ایجاد شخصیت سالم در کودک را ارائه خواهیم داد. اما اجازه بدهید گفتار را از یک بحث آسیب شناسی آغاز کنیم و وضیعت کسلنی را که از یک پرورش اصولی محروم می مانند به تصویر بکشیم. مدتها بود بی فرزند بودند . چه آرزوها که برای بچه دار شدن داشتند و چه نذر و نیاز ها که برای داشتن کودکی که فضای سرد و بیی روح خانه شان را گرم کند کردند . برای آنها داشتن یک بچه یعنی گرما یعنی عشق یعنی فرود خورشید در ظلمتکده تاریک وان یخ زده خانه. و این اتفاق کیهانی به وقوع پیوست رحمت خدا شامل قلب آرزومندشان شد و صاحب پسری شدند . چه شادی ها که کردند چه قربانی ها که دادند و چه پولها که برای هر چه راحت تر بودن بچه خرج کردند. پدر راننده اتوبوس بود و به تمامی تلاش میکرد پول کافی به دست بیاورد و رفاه هر چه بیشتری برای خانواده تامین کند.
او غروب پشت ماشین می نشست تمام شب جاده را از این شهر به آن شهر می پمود و هر دو روز یک بار به خانه بر می گشت . تمام طول راه در این فکر بود که هر چه زودتر به خانه برسد وکودک دلبند نو رسیده را بغل کند ببوسد و با او بازی کند اما هنگامی به خانه می رسید که بچه در خواب بود. در کنار او دراز می کشید و در انتهای جاده خستگی و خواب آلودگی به خواب سنگینی فرو می رفت. وقتی از خواب بر می خاست نزدیکی های غروب بود. حالا دیگر بچه دار شده و مشغول شیرین کاری بود. پدرلبریز از شوق دیدار فرزند او را بوسه باران می کرد اما چه سود که وقت کافی نداشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/26ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

هویت چیست؟ 2

”خودآگاهی“ است که در هیاهوی زندگی، ما را به خود می‌خواند و آن‌چه را که هستیم و باید باشیم . یادآوری کرده و در گوش جان‌مان زمزمه می‌کند. خود آگاهی، مقدمه خودشناسی است زیرا خود آگاهی است که هر لحظه به تو می‌گوید. این جا، جای تو نیست : این کار، در شان تو نیست : این سخن، برازندهٔ تو نیست و....
آگاهی، نردبان صعود انسان به اوج قله‌‌های خودشناسی است . کسی که می‌داند که نمی داند، با آن کس که نمی‌داند، هرگز برابر نیست، چرا که آگاهی از نادانی، مقدمه‌ای بر دانائی است؛ همان‌طور که آگاهی از اسارت، لازمه ٔرسیدن به رهائی است.
آن‌چه برایت مقدس است، آن که به نامش سوگند می‌خوری، آنان که به وجودشان افتخار می کنی، آن ستاره‌های درخشانی که در آسمان زندگی‌ات نوافشانی می‌کنند، آن افتخارهائی که در کارنامه‌ٔ عمرت می‌درخشد، همه هویت تو را نشان می‌دهند. از نخستین روزی که پا به عرصهٔ هستی گذاشتی، هر اتفاقی که در زندگی‌ات افتاد، هر کس را که دیدی و روی تو تأثیر گذاشت، هر حرفی را که شنیدی و پیامی برای تو داشت، هر جا پا گذاشتی که تو را به فکر واداشت، هر رنجی که کشیدی و چشمت را بر حقیقت گشود و هر لذتی که بردی و روحت در آسمان عشق و سعادت اوج گرفت و افق‌های جدیدی در برابرت گشود همه و همه در ساختن هویت تو دخیل بوده‌اند. هویت هر انسان به عنوان شکل‌دهندهٔ شخصیت او، هم چون شناسنامه‌ای است که او را به دیگران معرفی می‌کند گر چه بسیاری از باورهائی که در عمق شخصیت ما ریشه دوانیده خارج از کنترل ما بوده و ناشی از فرهنگ و محیط تعلیم و تربیت روزهای کودکی ماست، اما ”تکنولوژی“ ثابت کرده است که هر کس می‌تواند به کمک اجراء یک‌سری تکنیک‌ها و القاء فرمان‌هائی به ضمیر ناخوداگاه خود، با عشق و احساس و تلاش و پشتکار، ریشهٔ باورهای غلط و ویران‌گر را در عمق وجودش بخشکاند و بذر باورهای جدیدی را در مزرعه اندیشه‌های خود بکارد.
هر کس می‌تواند خود را تغییر دهد و از پیله‌ای که یک عمر در آن زندگی کرده، پروانه‌وار بیرون آید و از اسارت باورهای منفی و فکرهای غلط آزاد و رها شود و به این ترتیب، مسیر زندگی و سرنوشت خود را عوض کند. در دنیای هر انسان خودآگاهی و خودشکوفا، نقاط عطفی وجود دارد: نقاطی که در آنجا مسیر خود را تغییر داده و برگذشته‌های ناکام و بی‌سرانجام خود، خط بطلان کشیده و پنجره‌های زندگی‌اش رابه روی نورهای طلائی خورشید و فرداهائی نوین، گشوده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/26ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

هویت چیست؟

تمام دستاوردهای خوب زندگی تو از همین سئوال آغاز میشود. تو با این پرسش به دنیائی از خودآگاهی قدم میگذاری و آنگاه که در پی پاسخ بر میآئی، درخواهی یافت که در جهان آفرینش، در این مجموعهء بیانتها که پر از زیباترین آفریدههائی است که یک دنیائی از شگفتیها در درون دارند، کجا ایستادهای، قبل از آن که بدانی کیستی، در مییابی که از کجا آمدی و ارتباط تو با خدای رحمان چگونه است و چه رشتهای تو را به او پیوند میدهدو در بزم دل انگیز هستی، از دست کدامین شاهد، جام برمی‌‌گیری .
به این ترتیب، درخواهی یافت که تو در میان هر آن چه از ازل آفریده شده است، از چه کرامتی برخورداری .
تو در آئینهای افزایش، به روشنی تاج جواهری که بر فراز سرت میدرخشد، فرشتهها را در پیش پایت به سجود و هستی را در برابر به رکوع میبینی، روح خدا در جان تو و امانت او در دست توست هر‌‌اندازه که کرامت و برتری خود را باور کنی و هراندازه که این اوج و رفعت، این شکوه و عظمت، در وجودت متجلی شود: هویت بینظیر خود را بهتر و عالیتر شکل خواهی داد و به ارزشها و ایدههائی سرمیسپاری که پیش، جایگاه تو را در عالم هستی به عنوان نمایندهٔ خدا و صاحب ماموریت او تثبیت میکنند. رفتار و کردار و پندار تو، همه و همه، تحت تاثیر باورهائی که از خودداری، شکل میگیرند و مجموعهٔ باورهای توست که پایه و اساس خودشناسی و در نهایت، خداشناسی را تشکیل میدهند . وقتی بدانی چه موهبتهائی دراختیار داری که در تمام کائنات فقط و فقط این موهبتها به تو هدیه شدهاست و در اولین روز تولد، همراه با هدیهای بینظیر به نام ”زندگی“ به تو تقدیم شدهاست، درخواهی یافت که گنج وجودت را چگونه خرج کنی تا خدای رحمان که هنگام آفرینش تو، بر خود، آفرین گفت، همواره به وجود تو ببالد و بر آن چه آفرید افتخار کند.
هر کس به اندازهای که خود را باور کرده و بهخود ایمان آورده، ارزشمند است، گاه در فراز و نشیب‌‌های زندگی به شرایطی بر میخوریم که ایمان بهخویش را از دست میدهیم و زنجیرهای از خودبیگانی و تعلق، بال پروازمان را میبندد و راکد و متوقف میشویم و اینجا تنها عاملی که سبب میشود بهخود رجوع کنیم و بهخویشتن خویش دوباره ایمان بیاوریم تا گرفتار روزمرگی نشویم، ”خود آگاهی“ است که اشراف و بصیرت لحظه به لحظه نسبت بهخود را میآفریند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/26ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

پیشگیری از افسردگی با نماز صبح 2

حال ببینیم، این موضوع چه ارتباطی با نماز صبح دارد، یعنی نماز صبح چه اثر درمانی می‏تواند در این بیماران داشته باشد؟
به طور متوسط ۲۰ - ۱۵ دقیقه طول می‏کشد تا یک فرد معمولی به خواب رود. پس در عرض ۴۵ دقیقه وارد مراحل ۳ و ۴ خواب شده که این مراحل عمیقترین مراحل خواب‏اند. یعنی بیشترین تحریک برای بیدار کردن فرد در این مراحل لازم است. حدود ۴۵ دقیقه پس از مرحله ۴ است که نخستین دوره حرکات سریع چشم (REM) فرا می‏رسد. هر چه از شب می‏گذرد، دوره‏های REM طولانی‏تر و مراحل ۳ و ۴ کوتاه‏تر می‏شود. بنابراین در اواخر شب، خواب شخص سبک‏تر شده و رؤیای بیشتری می‏بیند (یعنی خواب REM اش بیشتر می‏شود). پس قسمت اعظم خواب REM در ساعات نزدیک صبح به وقوع می‏پیوندد. و از طرفی دیدیم که یکی از مشکلات مهم بیماران افسرده، افزایش یافتن طول خواب REM و خواب دیدن زیاد است. از این جهت ‏یک مبنای مهم در تولید داروهای ضد افسردگی ایجاد داروهایی است که کاهش دهنده مرحله REM خواب باشند (از جمله داروهای ضد افسردگی سه حلقه‏ای

 .
لازم به ذکر است آثار روحی و روانی ایمان به خدا و اقامه نماز بسیار زیاد است و نکات علمی بسیار شگرفی در اسرار سحر که مورد تاکید فراوان اسلام نیز بوده، نهفته است که انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه می‏کند.
علاوه بر این یک روش درمانی جدید برای بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آن‏ها برای کاهش میزان REM است، که بهترین شکل آن نماز صبح است. (۲) زمان نماز صبح که مورد تاکید قرآن و همچنین بسیاری از روایات بوده، سبب کاهش قابل توجه میزان خواب REM در اشخاص می‏شود. زیرا شخص نمازگزار که خود را ملزم به اقامه نماز صبح می‏داند و باید صبحگاه بیدار شود، پس در حقیقت جلوی ورود به مرحله قابل توجهی از REM را می‏گیرد. از این جهت ‏بیداری صبحگاهی برای نماز خود به تنهایی می‏تواند یک عامل مهم بدون عارضه در پیشگیری از افسردگی مطرح باشد که بر تمام روشهای درمانی دارویی و غیر دارویی ارجح است، چرا که پیشگیری بر درمان مقدم است .



 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/26ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

پیشگیری از افسردگی با نماز صبح

پیشگیری از افسردگی با نماز صبح

افسردگی (DEPRESSION) حالتی احساسی است که مشخصه‏اش اندوه، بی‏احساسی (APATHY) ، بدبینی (PESSIMISM) و احساس تنهایی است. این بیماری که امروزه از شیوع بالایی در میان مراجعه کنندگان به کلینیک‏های روانپزشکی برخوردار است، دارای تظاهرات متنوع و زیادی بوده که از مهمترین آنها می‏توان به اختلالات خواب اشاره نمود. تحقیقات نشان می‏دهد ۷۵ درصد از بیماران افسرده مشکلی در خواب (چه به صورت بی خوابی و چه پرخوابی) دارند و همچنین علایم این بیماران در هنگام صبح تشدید می‏شود. نکته جالب و قابل توجه و مورد بحث ما این است که در این بیماران چگالی (REM حرکت‏ سریع چشم) در نیمه اول خواب و همچنین کل زمان REM افزایش یافته و فاصله میان به خواب رفتن تا شروع اولین دوره REM یعنی ( LATENCY - REM) کم شده و مرحله ۴ خواب نیز کاهش می‏یابد.

پس به عبارت ساده‏تر می‏توان گفت، افراد افسرده زمان بیشتری را در مرحله خواب REM به سر می‏برند. یعنی به میزان بیشتری نسبت ‏به سایرین خواب می‏بینند.
یک روش درمانی جدید برای بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آن‏ها برای کاهش میزان REM است، که بهترین شکل آن نماز صبح است. (۲) زمان نماز صبح که مورد تاکید قرآن و همچنین بسیاری از روایات بوده، سبب کاهش قابل توجه میزان خواب REM در اشخاص می‏شود. زیرا شخص نمازگزار که خود را ملزم به اقامه نماز صبح می‏داند و باید صبحگاه بیدار شود، پس در حقیقت جلوی ورود به مرحله قابل توجهی از REM را می‏گیرد. از این جهت ‏بیداری صبحگاهی برای نماز خود به تنهایی می‏تواند یک عامل مهم بدون عارضه در پیشگیری از افسردگی مطرح باشد که بر تمام روشهای درمانی دارویی و غیر دارویی ارجح است، چرا که پیشگیری بر درمان مقدم است

 .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/26ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز83

 

همواره پیشتازان تنهایند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/26ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

سلام به دوستان خوبم

من کماکان دارم درس می خونم

برام ۲آ کنید ممنون از همه شما

با خبرهای خوب میام!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/24ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز 82

کیفیت زندگی همان چگونگی ارتباط است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/20ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز 81

 

مسئولیت هر اتفاقی را به گردن بگیرید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز80

اهل عمل باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/14ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

آزاد

توی را ه عاشقی فرصت تردیدی نیست..............

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

تفاوتهای فردی

تفاوتهای فردی

 

کشف این مطلب اساسی که افراد بشر با یکدیگر فرق دارند قسمتی از میراث روان شناسی جدید است. اگر چه فیلسوفان گذشته درباره اینکه آیا تفاوتهای فردی در رفتار و استعداد فطری است یا اکتسابی ، بحث نمودهاند ولی بر همه مسلم بود که بین افراد بشر تفاوت وجود دارد.

 

مقدمه
کشف این مطلب اساسی که افراد بشر با یکدیگر فرق دارند قسمتی از میراث روان شناسی جدید است. اگر چه فیلسوفان گذشته درباره اینکه آیا تفاوتهای فردی در رفتار و استعداد فطری است یا اکتسابی ، بحث نمودهاند ولی بر همه مسلم بود که بین افراد بشر تفاوت وجود دارد. با وجود این عقاید فیلسوفان و پیشرفتهایی که در این زمینه به عمل آمده بود توجه واقعی به اختلاف فردی در اوایل قرن نوزدهم ظاهر شد. فیلسوفان و علما تا به امروز همواره در جستجوی مجموعهای از قوانین کلی بودهاند که بوسیله آن بتوان رفتار بشر را توجیه نمود.
آنها به اختلافات موجود در افراد کمتر علاقه و توجه نشان دادهاند. متاسفانه قوانین کلی هم قادر به توجیه واضح و کامل رفتار انسان نیست و پیشرفت واقعی هنگامی میسر میشود که این قوانین کلی را با در نظر گرفتن خصوصیات افراد کامل کنیم. برای شناخت واقعی انسان باید رابطه بین متغیرهای شخصیت با خصوصیات منحصر به فرد جسمانی و اجتماعی که در تاریخچه زندگی هر فرد موجود است را مورد تحقیق قرار دارد. به عبارت دیگر برای دست یابی به تفاوتهای فردی روش جامعی در دست است.


سیر تحولی
بشر همیشه از اختلافات موجود بین افراد آگاه بوده است. در بعضی از نوشتههای قدما این آگاهی به خوبی دیده میشود. برای مثال افلاطون معتقد بود که تفویض حرفه به افراد باید بر حسب قابلیت و شایستگی آنها صورت گیرد. او در کتاب جمهوریت پیشنهاد میکند که از داوطلبان استخدام در ارتش آزمایش استعداد سربازی به عمل آید و آنها را بر اساس این آزمایش انتخاب کنند. ارسطو درباره اختلافات موجود در جوامع مختلف مطالبی نوشته و به تفاوتهای نژادی ، جنسی و اجتماعی اهمیت داده است.
در قرون وسطی شناسایی اختلافات فردی جای خود را به قوانین کلی فلسفی درباره رفتار بشر داد. در قرن هجدهم افرادی مانند روسوهربارت توجه مجدد به این مطلب را برانگیختند. ولی با این وجود حتی در قرن نوزدهم نیز توجه واقعی به این امر آن طور که باید مبذول نمیشد. تفاوتهای فردی برای اولین بار بر اثر یک تصادف جالب توسط علوم نجومی اندازه گیری شد. در سال
۱۷۹۶ ستاره شناسی به نام ماسلکین همکار خود را این دلیل که مشاهدات او روی حرکات ستارگان یک ثانیه اختلاف داشت اخراج کرد.
در سال
۱۸۱۶ بیس که او نیز ستاره شناس بود به این نتیجه رسید که معمولا در مشاهدات افراد اختلافاتی وجود دارد. او برای اثبات این عقیده شواهد زیادی جمع آوری کرد. این کشف علم نجوم در تحقیقاتی که بعدها در زمینه روان شناسی تجربی راجع به سرعت عکسالعمل افراد تاثیر بسزایی داشت. کاتل که در اولین لابراتور روان شناسی شاگرد ونت بود اولین تحقیق علمی درباره سرعت عکسالعمل را انجام داده است. کارهای کاتل منجر به تحقیق و اندازه گیری اختلافات فردی در زمینههای دیگری از جمله هوش شد.


تفاوتهای فردی در شخصیت
افراد از لحاظ ویژگیهای شخصیتی متفاوت از یکدیگر هستند و تفاوتهایی دارند. بررسی تفاوتهای افراد در زمینه ویژگیهای شخصیتی توسط روان شناسان شخصیت انجام گرفته است. افراد از لحاظ ویژگیهایی چون درونگرایی یا برونگرایی ، انعطاف پذیری و ... با یکدیگر تفاوت دارند.


تفاوت فردی در هوش
افراد مختلف در سطوح مختلف هوشی متفاوت از یکدیگر هستند. بررسی تفاوت افراد از لحاظ هوشی منجر به تهیه ابزارهای مناسب برای سنجش هوش گردید. افراد را از لحاظ درجه هوشی میتوان از عقب مانده شدید تا هوش بسیار بالا و نبوغ طبقه بندی کرد. همچنین افراد میتوانند از لحاظ جنبههای مختلف هوش متفاوت باشند. برخی دارای هوش عملی بالایی هستند و برخی از لحاظ هوش کلامی بالاتر هستند.


تفاوهای فردی از لحاظ انگیزش
افراد از لحاظ درجه انگیزش نیز متفاوت از یکدیگر هستند. برخی افراد از لحاظ سطح انگیختگی بالاتر هستند یعنی میزان انگیختگی آنها بالاتر از دیگران است و برخی افراد برعکس. همچنین از لحاظ انواع انگیزش نیز افراد میتوانند تفاوتهایی با یکدیگر داشته باشند. برخی افراد از انگیزش پیشرفت بالایی برخوردارند. برخی از انگیزش پیوند جویی بالا و برخی از لحاظ انگیزش قدرت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

خطا های شناختی

امروزه بسیاری از افرادا در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین می داند. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها باشد

خطاهای شناختی

امروزه بسیاری از افرادا در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین می داند. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها باشد. به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابت های ناصحیح، خشونت، پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیر عادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند.آلبرت الیس روان شناس معروف این خطاها را شناسایی و در قالب ده خطای شناختی معرفی نموده است. انسانهایی که تفکر غیر منطقی دارند و یا خطاهای شناختی در افکارشان هویدا است، در بسیاری از موارد اطلاع چندانی از این خطاها ندارند. شاید عدم اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شوند. در این نوشتار سعی بر آن است که خطاهای شناختی به صورت ساده و در قالب مثال های روشن و واضح بیان شوند. امید است بسیاری از نگرانی ها، حالات و افکار نامطلوب که در پشت این خطاهای شناختی وجود دارند، با اطلاع رسانی از بین بروند.
خطای اول : تفکر همه یا هیچ
در این نوع افکار قانون همه یا هیچ حاکم است . فرد یک رفتار، فکر، موفقیت ، ، پدیده یا موضوع را کلا سفید یا سیاه می بیند. هر چیز کمتر از کامل ، شکست بی چون و چراست. عدم قناعت به مقدار و یا بخشی از یک کار ، یک فعالیت و یا یک امتیاز ، آنها را از مزایای آن امر محروم می کند. به طور مثال عده ای این نوع تفکر را دارند که یا باید فلان ماشین را داشته باشند یا اصلا هیچ ماشینی را نمی خواهند. این نوع تفکر در بسیاری از قسمت های زندگی دیده می شود. در مثالی دیگر مدرس دانشگاه بیان می دارد که اگر این تعداد دانشجو بود و با این شرایط به طور مثال من این درس را خواهم داد. در مثال دیگر خانمی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت. با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد.
خطای دوم : تعمیم مبالغه آمیز
افرادی که این نوع خطا را در افکار دارند حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی آن می بینند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. فردی که دچار این خطای شناختی است ، هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند. فروشنده دوره گرد افسرده ای که فروش خوبی نداشته و در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت: چه بد شانس هستم، پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند. شاید بتوان این طور بیان کرد که این افراد به دلیل مبالغه در بخشی از افکار ، نمی توانند جوانب مثبت زندگی را ببینند. شاید در مثال ذکر شده بتوان این طور بیان کرد که این فروشنده دوره گرد ازخیلی مواهب که دارد غافل است و این که او ماشینی دارد که خیلی از فروشندگان دیگر ندارند .
خطای سوم : فیلتر ذهنی
افرادی که دارای این نوع افکار هستند تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت را تار می بینند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنند و بقیه را فراموش می کنند.عدم توانایی در دیدن بخش های مهمتر این حوادث ، عاملی است که ذهن ما را درگیر می کند. شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند. به مثالی توجه کنید: به خاطر طرز برخورد شایسته خود با همکاران اداره، از طرف رئیس اداره تشویق می شوید، اما در این میان و در حین دریافت جایزه یکی از همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد به شما می گوید. روزهای طولانی در حالی که همه گفته های مثبت و مراسم با ارزش تشویق را فراموش می کنید، تحت تاثیر این انتقاد بسیار جزئی یک همکار، رنج می برید.
خطای چهارم : بی توجهی به امر مثبت
افرادی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستند، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه ها ی مثبت زندگی خود ندارند و همیشه نکات مثبت را برای خود بی اهمیت جلوه می دهند. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارند. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانند، معتقدند که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد. به طور مثال نگهبان ساختمان تجاری با تیز هوشی موفق به شناسایی یکی از سه سارقی شده بود که در هفته قبل از یکی از مغازه های این ساختمان دزدی کرده بودند. مسئول ساختمان ضمن قدردانی از نگهبان که بعد از چند روز موفق به کشف این گره شده بود از نگهبان خواست که یکی از روزهای هفته زمانی را مشخص کند که در جلسه ای با حضور افراد و مالکین ساختمان از زحمات وی قدردانی شود. نگهبان امروز و فردا کرده و یکسره میگفت کار مهمی نکرده ام و از تعیین وقت سرباز می زد.
خطای پنجم : نتیجه گیری شتابزده
بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید. ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه میگیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کند. پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هر گونه بررسی می گویید« آبرویم خواهد رفت، از عهده انجام این کار برنخواهم آمد». و ا