سلام
دوستای خوبم من تا اوایل شهریور شاید نتونم بیام.
خواستم عذر خواهی کنم از همه شما اما سعی میکنم تا جایی که بشه بیام.
از همتون ممنونم بابت نظرات ارزنده شما
+ نوشته شده در شنبه
1386/04/30ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
بلاهت محض است که فبل از کوچکترین سعی در راه انجام کاری آنرا غیر ممکن تصور کنیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/04/27ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
با شتاب دست و رویی می شست لقمه نانی می خورد لباسش را نه به طور چندان مرتب به تن می کرد بوسه دیگر نثار فرزند می نمود و با یک خداحافظی با همسرش به سمت محل کار می دوید. و این چنین سالها و سالها گذشت و پدر همچنان دوندگی می کرد و جاده می پیمود و خواب آلوده به منزل بر می گشت. اگر نمی توانست به تربیت فرزند برسد نگرانی چندانی نداشت چون می دانست مادر هست و به او می رسد. مادر نیز معمولا درگیر کارهای پایان ناپذیر و هر روز فزاینده خانه بود . ضمن پرداختن به کارها کودک را نیز رها می کرد تا آزادانه در اتاق بگردد.هروقت هم که گریه می کرد بغلش می نمود چند بوسه از او می گرفت و دوباره وی را سرجایش می گذاشت و به دنبال کارش می رفت. بچه بزرگتر شد و زبان باز کرد و می خواست درباره همه چیز بداند لذا درباره همه چیز بداند لذا درباره همه چیز می پرسید اما مادر هیچ موقع حوصله پاسخ دادن به سوالهای او را نداشت و اصولا ضرورتی در جواب دادن به سوالهای کودکی که به قول خودش چیزی نمی فهمد احساس نمی کرد. از این رو در برابر سوالات فزاینده بچه سکوت اختیار می کرد و یا زمانی که به حد انفجار می رسید با لبخند و محبت می گفت : پسرم بسه این قدر سوال نکن .
مادر مطمئن بود که در تربیت فرزندشان چیزی کم نگذاشته است. یک بار که درباره فرزند پروری از او سوال شده بود با غرور وتکبر بادی به غبغب انداخته و گفته بود : ما بهترین و خوشبخت ترین فرزند را داریم چرا که آن قدر به او محبت می کنیم و آنقدر عزیزش می داریم که نمی گذاریم غبار غم بر چهره اش بنشیند.
واقعیت آن است که آنها نه یک انسان متعادل بلکه موجودی را تربیت کرده بودند که هیچ تصویر روشنی از محیط و جامعه نداشت .
یک عروسک لوکس و بی جان داخل ویترین , یک مرغ ماشینی که با چوب دستی هم تکان نمی خورد و با این وضعیت کودک بزرگ شد تا به سن جوانی رسید . موجودی سرگردان , بلا تکلیف , فاقد هرگونه مهارت و بدون هرگونه مبارزه با فراز و نشیب های حیات .
پدر ومادر هیچ گاه درنیافته بودند که محبت کردن تنها کافی نیست . جوان بینوا الگویی از پدر نگرفته بود تا به عنوان مصالحی برای احداث بنای زندگی به کار گیرد . او به ماندن در دنیای مجهولات عادت کرده بود ؛ زیرا هرگز به سوال او پاسخ داده نشده بود . جامعه و ارتباطات ان برای وی شبکه ای از مجهولات بود . او به سکانی که کشتی زندگی اش را در دریای پرتلاطم جامعه هدایت می کند مجهز نشده بود و این چنین شد که شکست به دنبال شکست برای او پیش آمد : در تحصیل , در ارتباط با دیگران , در شغل و کار, در همسرگزینی و اصولاً در تحمل خویشتن خویش .
کسی که در سنین کودکی از یک پرورش صحیح محروم بماند در آینده با صدها معضل مواجه خواهد شد . از آنجا که به سلاحی برای مبارزه با مشکلات مجهز نشده اولین شکست , تخم یاس و ترس را درون او می کارد . شکست , وضعیت موجود را برای او ناخوشایند می کند . می کوشد از این موقعیت بگریزد ولی به دلائلی نمی تواند , ناچار به بهانه تراشی متوسل می گردد . مثلاً در جایی کاری پیدا می کند که حقوق و پورسانت و شرایط خوبی هم دارد . کار هم برای او خسته کننده نیست اما بی کفایتی درونی به وی اجازه ی خودنمایی و ابراز لقایت نمی دهد . می خواهد از آن بگریزد , اما طعنه و تمسخر اطرافیان را چه کند؟ ناچار به دلیل تراشی می پردازد : " مسئولم با من خوب نیست , همه اش بهانه جویی می مند " یا" راهم دور است , به موقع سر کار نمی رسم" یا .....و به این ترتیب به پندار خودش دیگران را برای ترک کار قانع کرده و کار را رها می کند . پس از مدتی سرگردانی کار دیگری می یابد و ان را نیز به همین ترتیب رها می سازد . سیکل شکست های او آغاز شده و پایانی ندارد ؛ که البته تکیه کلام دائمی او " بد شانسی " است و بی آنکه علت شکست های را بشناسد ان را به " بخت و اقبال " و " ستاره ها" نسبت می دهد . خاطره ی خوبی از گذشته ندارد , از حال نیز می گریزد بی آنکه چشم انداز امید بخشی از آینده داشته باشد ؛ آینده ای که باز تبدیل به آن " حال و گذشته " تلخ خواهد شد .
بهترین و آرام بخشترین و ضعیت برای این چنین افراد حالت انتقالی وماندن در یک وضعیت ثابت است , چرا که ماندن را به سبب بی کفایتی به سود خود می دانند و به این امید هستند که در موقعیت جدید وضع بهتری پیداکنند . این چنین کسانی در صحبت کردن هم به مبالغه و اغراق و دروغ متوسل می شوند و با تقلا و استیصال از خود چهره ای خلاف ان چه که هستند می سازند با این هدف که بی کفایتی درون را بپوشانند . چه بسا کسانی که گول ظاهر انها را می خورند اما زمانی که " محک تجربه به میان می آید " میزان توش و توان انان اشکار می گردد و سرجای خود می نشینند و کمی هم عقب تر می روند !
انچه در بالا دیدیم تنها یکی از نمونه های اثرات تربیت ناکافی و غیر اصولی است . اثار چنین تربیتی ممکن است به صورت های حادتری نظیر پرخاشگری , بی ادبی , ترس و اضطراب , خود آزاری , دگر آزاری , افسردگی , احساس حقارت , بی هویتی , اعتیاد , قتل و جنایت , جنون و ...... نیز متظاهر می گردد.
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/04/26ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
پدرا ن و مادران برای پرورش هوش و ایجاد روح سازگاری در فرد چه فرصت کمی در اختیار دارند که اگر از آن غافل شوند ترمیم و جبران چندان کارساز نخواهد بود. در طول بحث ها راه کارهای نیل به سعادت و شادکامی را بررسی خواهیم کرد و روش های پرورش هوش و ایجاد شخصیت سالم در کودک را ارائه خواهیم داد. اما اجازه بدهید گفتار را از یک بحث آسیب شناسی آغاز کنیم و وضیعت کسلنی را که از یک پرورش اصولی محروم می مانند به تصویر بکشیم. مدتها بود بی فرزند بودند . چه آرزوها که برای بچه دار شدن داشتند و چه نذر و نیاز ها که برای داشتن کودکی که فضای سرد و بیی روح خانه شان را گرم کند کردند . برای آنها داشتن یک بچه یعنی گرما یعنی عشق یعنی فرود خورشید در ظلمتکده تاریک وان یخ زده خانه. و این اتفاق کیهانی به وقوع پیوست رحمت خدا شامل قلب آرزومندشان شد و صاحب پسری شدند . چه شادی ها که کردند چه قربانی ها که دادند و چه پولها که برای هر چه راحت تر بودن بچه خرج کردند. پدر راننده اتوبوس بود و به تمامی تلاش میکرد پول کافی به دست بیاورد و رفاه هر چه بیشتری برای خانواده تامین کند.
او غروب پشت ماشین می نشست تمام شب جاده را از این شهر به آن شهر می پمود و هر دو روز یک بار به خانه بر می گشت . تمام طول راه در این فکر بود که هر چه زودتر به خانه برسد وکودک دلبند نو رسیده را بغل کند ببوسد و با او بازی کند اما هنگامی به خانه می رسید که بچه در خواب بود. در کنار او دراز می کشید و در انتهای جاده خستگی و خواب آلودگی به خواب سنگینی فرو می رفت. وقتی از خواب بر می خاست نزدیکی های غروب بود. حالا دیگر بچه دار شده و مشغول شیرین کاری بود. پدرلبریز از شوق دیدار فرزند او را بوسه باران می کرد اما چه سود که وقت کافی نداشت.
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/04/26ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
خودآگاهی است که در هیاهوی زندگی، ما را به خود میخواند و آنچه را که هستیم و باید باشیم . یادآوری کرده و در گوش جانمان زمزمه میکند. خود آگاهی، مقدمه خودشناسی است زیرا خود آگاهی است که هر لحظه به تو میگوید. این جا، جای تو نیست : این کار، در شان تو نیست : این سخن، برازندهٔ تو نیست و....
آگاهی، نردبان صعود انسان به اوج قلههای خودشناسی است . کسی که میداند که نمی داند، با آن کس که نمیداند، هرگز برابر نیست، چرا که آگاهی از نادانی، مقدمهای بر دانائی است؛ همانطور که آگاهی از اسارت، لازمه ٔرسیدن به رهائی است.
آنچه برایت مقدس است، آن که به نامش سوگند میخوری، آنان که به وجودشان افتخار می کنی، آن ستارههای درخشانی که در آسمان زندگیات نوافشانی میکنند، آن افتخارهائی که در کارنامهٔ عمرت میدرخشد، همه هویت تو را نشان میدهند. از نخستین روزی که پا به عرصهٔ هستی گذاشتی، هر اتفاقی که در زندگیات افتاد، هر کس را که دیدی و روی تو تأثیر گذاشت، هر حرفی را که شنیدی و پیامی برای تو داشت، هر جا پا گذاشتی که تو را به فکر واداشت، هر رنجی که کشیدی و چشمت را بر حقیقت گشود و هر لذتی که بردی و روحت در آسمان عشق و سعادت اوج گرفت و افقهای جدیدی در برابرت گشود همه و همه در ساختن هویت تو دخیل بودهاند. هویت هر انسان به عنوان شکلدهندهٔ شخصیت او، هم چون شناسنامهای است که او را به دیگران معرفی میکند گر چه بسیاری از باورهائی که در عمق شخصیت ما ریشه دوانیده خارج از کنترل ما بوده و ناشی از فرهنگ و محیط تعلیم و تربیت روزهای کودکی ماست، اما تکنولوژی ثابت کرده است که هر کس میتواند به کمک اجراء یکسری تکنیکها و القاء فرمانهائی به ضمیر ناخوداگاه خود، با عشق و احساس و تلاش و پشتکار، ریشهٔ باورهای غلط و ویرانگر را در عمق وجودش بخشکاند و بذر باورهای جدیدی را در مزرعه اندیشههای خود بکارد.
هر کس میتواند خود را تغییر دهد و از پیلهای که یک عمر در آن زندگی کرده، پروانهوار بیرون آید و از اسارت باورهای منفی و فکرهای غلط آزاد و رها شود و به این ترتیب، مسیر زندگی و سرنوشت خود را عوض کند. در دنیای هر انسان خودآگاهی و خودشکوفا، نقاط عطفی وجود دارد: نقاطی که در آنجا مسیر خود را تغییر داده و برگذشتههای ناکام و بیسرانجام خود، خط بطلان کشیده و پنجرههای زندگیاش رابه روی نورهای طلائی خورشید و فرداهائی نوین، گشوده است .
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/04/26ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
تمام دستاوردهای خوب زندگی تو از همین سئوال آغاز میشود. تو با این پرسش به دنیائی از خودآگاهی قدم میگذاری و آنگاه که در پی پاسخ بر میآئی، درخواهی یافت که در جهان آفرینش، در این مجموعهء بیانتها که پر از زیباترین آفریدههائی است که یک دنیائی از شگفتیها در درون دارند، کجا ایستادهای، قبل از آن که بدانی کیستی، در مییابی که از کجا آمدی و ارتباط تو با خدای رحمان چگونه است و چه رشتهای تو را به او پیوند میدهدو در بزم دل انگیز هستی، از دست کدامین شاهد، جام برمیگیری .
به این ترتیب، درخواهی یافت که تو در میان هر آن چه از ازل آفریده شده است، از چه کرامتی برخورداری .
تو در آئینهای افزایش، به روشنی تاج جواهری که بر فراز سرت میدرخشد، فرشتهها را در پیش پایت به سجود و هستی را در برابر به رکوع میبینی، روح خدا در جان تو و امانت او در دست توست هراندازه که کرامت و برتری خود را باور کنی و هر اندازه که این اوج و رفعت، این شکوه و عظمت، در وجودت متجلی شود: هویت بینظیر خود را بهتر و عالیتر شکل خواهی داد و به ارزشها و ایدههائی سر میسپاری که پیش، جایگاه تو را در عالم هستی به عنوان نمایندهٔ خدا و صاحب ماموریت او تثبیت میکنند. رفتار و کردار و پندار تو، همه و همه، تحت تاثیر باورهائی که از خودداری، شکل میگیرند و مجموعهٔ باورهای توست که پایه و اساس خودشناسی و در نهایت، خداشناسی را تشکیل میدهند . وقتی بدانی چه موهبتهائی دراختیار داری که در تمام کائنات فقط و فقط این موهبتها به تو هدیه شدهاست و در اولین روز تولد، همراه با هدیهای بینظیر به نام زندگی به تو تقدیم شده است، درخواهی یافت که گنج وجودت را چگونه خرج کنی تا خدای رحمان که هنگام آفرینش تو، بر خود، آفرین گفت، همواره به وجود تو ببالد و بر آن چه آفرید افتخار کند.
هر کس به اندازهای که خود را باور کرده و بهخود ایمان آورده، ارزشمند است، گاه در فراز و نشیبهای زندگی به شرایطی بر میخوریم که ایمان بهخویش را از دست میدهیم و زنجیرهای از خودبیگانی و تعلق، بال پروازمان را میبندد و راکد و متوقف میشویم و اینجا تنها عاملی که سبب میشود بهخود رجوع کنیم و بهخویشتن خویش دوباره ایمان بیاوریم تا گرفتار روزمرگی نشویم، خود آگاهی است که اشراف و بصیرت لحظه به لحظه نسبت بهخود را میآفریند.
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/04/26ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
حال ببینیم، این موضوع چه ارتباطی با نماز صبح دارد، یعنی نماز صبح چه اثر درمانی میتواند در این بیماران داشته باشد؟
به طور متوسط ۲۰ - ۱۵ دقیقه طول میکشد تا یک فرد معمولی به خواب رود. پس در عرض ۴۵ دقیقه وارد مراحل ۳ و ۴ خواب شده که این مراحل عمیقترین مراحل خواباند. یعنی بیشترین تحریک برای بیدار کردن فرد در این مراحل لازم است. حدود ۴۵ دقیقه پس از مرحله ۴ است که نخستین دوره حرکات سریع چشم (REM) فرا میرسد. هر چه از شب میگذرد، دورههای REM طولانیتر و مراحل ۳ و ۴ کوتاهتر میشود. بنابراین در اواخر شب، خواب شخص سبکتر شده و رؤیای بیشتری میبیند (یعنی خواب REM اش بیشتر میشود). پس قسمت اعظم خواب REM در ساعات نزدیک صبح به وقوع میپیوندد. و از طرفی دیدیم که یکی از مشکلات مهم بیماران افسرده، افزایش یافتن طول خواب REM و خواب دیدن زیاد است. از این جهت یک مبنای مهم در تولید داروهای ضد افسردگی ایجاد داروهایی است که کاهش دهنده مرحله REM خواب باشند (از جمله داروهای ضد افسردگی سه حلقهای
.
لازم به ذکر است آثار روحی و روانی ایمان به خدا و اقامه نماز بسیار زیاد است و نکات علمی بسیار شگرفی در اسرار سحر که مورد تاکید فراوان اسلام نیز بوده، نهفته است که انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه میکند.
علاوه بر این یک روش درمانی جدید برای بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آنها برای کاهش میزان REM است، که بهترین شکل آن نماز صبح است. (۲) زمان نماز صبح که مورد تاکید قرآن و همچنین بسیاری از روایات بوده، سبب کاهش قابل توجه میزان خواب REM در اشخاص میشود. زیرا شخص نمازگزار که خود را ملزم به اقامه نماز صبح میداند و باید صبحگاه بیدار شود، پس در حقیقت جلوی ورود به مرحله قابل توجهی از REM را میگیرد. از این جهت بیداری صبحگاهی برای نماز خود به تنهایی میتواند یک عامل مهم بدون عارضه در پیشگیری از افسردگی مطرح باشد که بر تمام روشهای درمانی دارویی و غیر دارویی ارجح است، چرا که پیشگیری بر درمان مقدم است .
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/04/26ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
پیشگیری از افسردگی با نماز صبح
افسردگی (DEPRESSION) حالتی احساسی است که مشخصهاش اندوه، بیاحساسی (APATHY) ، بدبینی (PESSIMISM) و احساس تنهایی است. این بیماری که امروزه از شیوع بالایی در میان مراجعه کنندگان به کلینیکهای روانپزشکی برخوردار است، دارای تظاهرات متنوع و زیادی بوده که از مهمترین آنها میتوان به اختلالات خواب اشاره نمود. تحقیقات نشان میدهد ۷۵ درصد از بیماران افسرده مشکلی در خواب (چه به صورت بی خوابی و چه پرخوابی) دارند و همچنین علایم این بیماران در هنگام صبح تشدید میشود. نکته جالب و قابل توجه و مورد بحث ما این است که در این بیماران چگالی (REM حرکت سریع چشم) در نیمه اول خواب و همچنین کل زمان REM افزایش یافته و فاصله میان به خواب رفتن تا شروع اولین دوره REM یعنی ( LATENCY - REM) کم شده و مرحله ۴ خواب نیز کاهش مییابد.
پس به عبارت سادهتر میتوان گفت، افراد افسرده زمان بیشتری را در مرحله خواب REM به سر میبرند. یعنی به میزان بیشتری نسبت به سایرین خواب میبینند.
یک روش درمانی جدید برای بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آنها برای کاهش میزان REM است، که بهترین شکل آن نماز صبح است. (۲) زمان نماز صبح که مورد تاکید قرآن و همچنین بسیاری از روایات بوده، سبب کاهش قابل توجه میزان خواب REM در اشخاص میشود. زیرا شخص نمازگزار که خود را ملزم به اقامه نماز صبح میداند و باید صبحگاه بیدار شود، پس در حقیقت جلوی ورود به مرحله قابل توجهی از REM را میگیرد. از این جهت بیداری صبحگاهی برای نماز خود به تنهایی میتواند یک عامل مهم بدون عارضه در پیشگیری از افسردگی مطرح باشد که بر تمام روشهای درمانی دارویی و غیر دارویی ارجح است، چرا که پیشگیری بر درمان مقدم است
.
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/04/26ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/04/26ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
سلام به دوستان خوبم
من کماکان دارم درس می خونم
برام ۲آ کنید ممنون از همه شما
با خبرهای خوب میام!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/04/24ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
کیفیت زندگی همان چگونگی ارتباط است
+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/04/20ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
مسئولیت هر اتفاقی را به گردن بگیرید.
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/04/19ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/04/14ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
توی را ه عاشقی فرصت تردیدی نیست..............
+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/04/13ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
تفاوتهای فردی
کشف این مطلب اساسی که افراد بشر با یکدیگر فرق دارند قسمتی از میراث روان شناسی جدید است. اگر چه فیلسوفان گذشته درباره اینکه آیا تفاوتهای فردی در رفتار و استعداد فطری است یا اکتسابی ، بحث نمودهاند ولی بر همه مسلم بود که بین افراد بشر تفاوت وجود دارد.
● مقدمه
کشف این مطلب اساسی که افراد بشر با یکدیگر فرق دارند قسمتی از میراث روان شناسی جدید است. اگر چه فیلسوفان گذشته درباره اینکه آیا تفاوتهای فردی در رفتار و استعداد فطری است یا اکتسابی ، بحث نمودهاند ولی بر همه مسلم بود که بین افراد بشر تفاوت وجود دارد. با وجود این عقاید فیلسوفان و پیشرفتهایی که در این زمینه به عمل آمده بود توجه واقعی به اختلاف فردی در اوایل قرن نوزدهم ظاهر شد. فیلسوفان و علما تا به امروز همواره در جستجوی مجموعهای از قوانین کلی بودهاند که بوسیله آن بتوان رفتار بشر را توجیه نمود.
آنها به اختلافات موجود در افراد کمتر علاقه و توجه نشان دادهاند. متاسفانه قوانین کلی هم قادر به توجیه واضح و کامل رفتار انسان نیست و پیشرفت واقعی هنگامی میسر میشود که این قوانین کلی را با در نظر گرفتن خصوصیات افراد کامل کنیم. برای شناخت واقعی انسان باید رابطه بین متغیرهای شخصیت با خصوصیات منحصر به فرد جسمانی و اجتماعی که در تاریخچه زندگی هر فرد موجود است را مورد تحقیق قرار دارد. به عبارت دیگر برای دست یابی به تفاوتهای فردی روش جامعی در دست است.
● سیر تحولی
بشر همیشه از اختلافات موجود بین افراد آگاه بوده است. در بعضی از نوشتههای قدما این آگاهی به خوبی دیده میشود. برای مثال افلاطون معتقد بود که تفویض حرفه به افراد باید بر حسب قابلیت و شایستگی آنها صورت گیرد. او در کتاب جمهوریت پیشنهاد میکند که از داوطلبان استخدام در ارتش آزمایش استعداد سربازی به عمل آید و آنها را بر اساس این آزمایش انتخاب کنند. ارسطو درباره اختلافات موجود در جوامع مختلف مطالبی نوشته و به تفاوتهای نژادی ، جنسی و اجتماعی اهمیت داده است.
در قرون وسطی شناسایی اختلافات فردی جای خود را به قوانین کلی فلسفی درباره رفتار بشر داد. در قرن هجدهم افرادی مانند روسوهربارت توجه مجدد به این مطلب را برانگیختند. ولی با این وجود حتی در قرن نوزدهم نیز توجه واقعی به این امر آن طور که باید مبذول نمیشد. تفاوتهای فردی برای اولین بار بر اثر یک تصادف جالب توسط علوم نجومی اندازه گیری شد. در سال ۱۷۹۶ ستاره شناسی به نام ماسلکین همکار خود را این دلیل که مشاهدات او روی حرکات ستارگان یک ثانیه اختلاف داشت اخراج کرد.
در سال ۱۸۱۶ بیس که او نیز ستاره شناس بود به این نتیجه رسید که معمولا در مشاهدات افراد اختلافاتی وجود دارد. او برای اثبات این عقیده شواهد زیادی جمع آوری کرد. این کشف علم نجوم در تحقیقاتی که بعدها در زمینه روان شناسی تجربی راجع به سرعت عکسالعمل افراد تاثیر بسزایی داشت. کاتل که در اولین لابراتور روان شناسی شاگرد ونت بود اولین تحقیق علمی درباره سرعت عکسالعمل را انجام داده است. کارهای کاتل منجر به تحقیق و اندازه گیری اختلافات فردی در زمینههای دیگری از جمله هوش شد.
● تفاوتهای فردی در شخصیت
افراد از لحاظ ویژگیهای شخصیتی متفاوت از یکدیگر هستند و تفاوتهایی دارند. بررسی تفاوتهای افراد در زمینه ویژگیهای شخصیتی توسط روان شناسان شخصیت انجام گرفته است. افراد از لحاظ ویژگیهایی چون درونگرایی یا برونگرایی ، انعطاف پذیری و ... با یکدیگر تفاوت دارند.
● تفاوت فردی در هوش
افراد مختلف در سطوح مختلف هوشی متفاوت از یکدیگر هستند. بررسی تفاوت افراد از لحاظ هوشی منجر به تهیه ابزارهای مناسب برای سنجش هوش گردید. افراد را از لحاظ درجه هوشی میتوان از عقب مانده شدید تا هوش بسیار بالا و نبوغ طبقه بندی کرد. همچنین افراد میتوانند از لحاظ جنبههای مختلف هوش متفاوت باشند. برخی دارای هوش عملی بالایی هستند و برخی از لحاظ هوش کلامی بالاتر هستند.
● تفاوهای فردی از لحاظ انگیزش
افراد از لحاظ درجه انگیزش نیز متفاوت از یکدیگر هستند. برخی افراد از لحاظ سطح انگیختگی بالاتر هستند یعنی میزان انگیختگی آنها بالاتر از دیگران است و برخی افراد برعکس. همچنین از لحاظ انواع انگیزش نیز افراد میتوانند تفاوتهایی با یکدیگر داشته باشند. برخی افراد از انگیزش پیشرفت بالایی برخوردارند. برخی از انگیزش پیوند جویی بالا و برخی از لحاظ انگیزش قدرت.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/04/13ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
امروزه بسیاری از افرادا در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین می داند. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها باشد
خطاهای شناختی
امروزه بسیاری از افرادا در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین می داند. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها باشد. به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابت های ناصحیح، خشونت، پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیر عادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند.آلبرت الیس روان شناس معروف این خطاها را شناسایی و در قالب ده خطای شناختی معرفی نموده است. انسانهایی که تفکر غیر منطقی دارند و یا خطاهای شناختی در افکارشان هویدا است، در بسیاری از موارد اطلاع چندانی از این خطاها ندارند. شاید عدم اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شوند. در این نوشتار سعی بر آن است که خطاهای شناختی به صورت ساده و در قالب مثال های روشن و واضح بیان شوند. امید است بسیاری از نگرانی ها، حالات و افکار نامطلوب که در پشت این خطاهای شناختی وجود دارند، با اطلاع رسانی از بین بروند.
● خطای اول : تفکر همه یا هیچ
در این نوع افکار قانون همه یا هیچ حاکم است . فرد یک رفتار، فکر، موفقیت ، ، پدیده یا موضوع را کلا سفید یا سیاه می بیند. هر چیز کمتر از کامل ، شکست بی چون و چراست. عدم قناعت به مقدار و یا بخشی از یک کار ، یک فعالیت و یا یک امتیاز ، آنها را از مزایای آن امر محروم می کند. به طور مثال عده ای این نوع تفکر را دارند که یا باید فلان ماشین را داشته باشند یا اصلا هیچ ماشینی را نمی خواهند. این نوع تفکر در بسیاری از قسمت های زندگی دیده می شود. در مثالی دیگر مدرس دانشگاه بیان می دارد که اگر این تعداد دانشجو بود و با این شرایط به طور مثال من این درس را خواهم داد. در مثال دیگر خانمی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت. با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد.
● خطای دوم : تعمیم مبالغه آمیز
افرادی که این نوع خطا را در افکار دارند حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی آن می بینند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. فردی که دچار این خطای شناختی است ، هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند. فروشنده دوره گرد افسرده ای که فروش خوبی نداشته و در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت: چه بد شانس هستم، پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند. شاید بتوان این طور بیان کرد که این افراد به دلیل مبالغه در بخشی از افکار ، نمی توانند جوانب مثبت زندگی را ببینند. شاید در مثال ذکر شده بتوان این طور بیان کرد که این فروشنده دوره گرد ازخیلی مواهب که دارد غافل است و این که او ماشینی دارد که خیلی از فروشندگان دیگر ندارند .
● خطای سوم : فیلتر ذهنی
افرادی که دارای این نوع افکار هستند تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت را تار می بینند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنند و بقیه را فراموش می کنند.عدم توانایی در دیدن بخش های مهمتر این حوادث ، عاملی است که ذهن ما را درگیر می کند. شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند. به مثالی توجه کنید: به خاطر طرز برخورد شایسته خود با همکاران اداره، از طرف رئیس اداره تشویق می شوید، اما در این میان و در حین دریافت جایزه یکی از همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد به شما می گوید. روزهای طولانی در حالی که همه گفته های مثبت و مراسم با ارزش تشویق را فراموش می کنید، تحت تاثیر این انتقاد بسیار جزئی یک همکار، رنج می برید.
● خطای چهارم : بی توجهی به امر مثبت
افرادی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستند، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه ها ی مثبت زندگی خود ندارند و همیشه نکات مثبت را برای خود بی اهمیت جلوه می دهند. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارند. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانند، معتقدند که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد. به طور مثال نگهبان ساختمان تجاری با تیز هوشی موفق به شناسایی یکی از سه سارقی شده بود که در هفته قبل از یکی از مغازه های این ساختمان دزدی کرده بودند. مسئول ساختمان ضمن قدردانی از نگهبان که بعد از چند روز موفق به کشف این گره شده بود از نگهبان خواست که یکی از روزهای هفته زمانی را مشخص کند که در جلسه ای با حضور افراد و مالکین ساختمان از زحمات وی قدردانی شود. نگهبان امروز و فردا کرده و یکسره میگفت کار مهمی نکرده ام و از تعیین وقت سرباز می زد.
● خطای پنجم : نتیجه گیری شتابزده
بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید. ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه میگیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کند. پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هر گونه بررسی می گویید« آبرویم خواهد رفت، از عهده انجام این کار برنخواهم آمد». و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید «هرگز بهبود نخواهم یافت».
● خطای ششم: درشت نمایی
از یک سو در باره اهمیت مسایل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کند و از سوی دیگر ، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کند. به دلیل اعتماد به نفس پایین، این افراد چون خود را نسبت به دیگران دست کم می گیرند، در صورت انجام کاری خطا ، این اشتباه خود را خیلی پررنگ تر از حد و حدود واقعی آن اشتباه می بیند. به طور مثال شخصی دوست قدیمی خود را می بیند و به او سلام می گوید، دوست قدیمی مانند همیشه سلام او را به گرمی جواب نمی دهد. او از این مسئله ناراحت می شود و این واقعه را برای خود فاجعه تلقی می کند. این درحالی است که شاید دلایل مختلفی برای سرد برخورد کردن وجود داشته باشد. از طرفی این قدر هم مهم نباشد ولی ساعتها این مسئله ذهن فرد را درگیر خود می کند.
● خطای هفتم : استدلال احساسیافرادی که دارای استدلال احساسی هستند فکر می کنند که احساسات منفی ما لزوما منعکس کننده واقعیت ها هستند. این نوع استدلال احساسی ما را از بسیاری واقعیت ها دور نگه می دارد . به طور مثال : «از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم، چون پرواز با هواپیما بسیار خطرناک است».« یا احساس گناه می کنم پس باید آدم بدی باشم». یا «خشمگین هستم، پس معلوم می شود با من منصفانه برخورد نشده است.» یا «چون احساس حقارت می کنم، معنایش این است که فرد درجه دومی هستم». یا «احساس نومیدی می کنم، پس حتما باید نومید باشم».
● خطای هشتم : باید ها
انتظار دارید که اوضاع آن طور باشد که شما می خواهید و انتظار دارید .همیشه این انتظار محقق نمی شود و یا با درصد کمتری محقق می شود. به طور مثال نوازنده بسیار خوبی پس از نواختن یک قطعه دشوار پیانو با خود گفت:«نباید اینهمه اشتباه می کردم». آنقدر تحت تاثیر این عبارت قرار گرفت که چند روز متوالی حال و روز بدی داشت. انواع و اقسام کلماتی که «باید» را به شکلی تداعی می کنند، همین روحیه را ایجاد می نمایند. آن دسته از عبارت های «باید» دار که بر ضد شما به کار برده می شوند،به احساس تقصیر و نومیدی منجر می گردند. اما همین باورها، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلی شود منجر به خشم و دلسردی می گردد«نباید این قدر سمج باشد».خیلی ها می خواهند با «باید» ها و «نباید»ها به خود انگیزه بدهند. «نباید آن شیرینی را بخورم». این نوع فکر اغلب بی تاثیر است زیرا«باید» ها تولید تمردد می کنند و اشخاص تشویق میشوند که درست برعکس آن را انجام دهند.
● خطای نهم : برچسب زدن
برچسب زدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ چیز است. به جای اینکه بگویید«اشتباه کردم». به خود برچسب منفی می زنید:«من بازنده هستم». گاه هم اشخاص به خود برچسب «احمق» یا «شکست خورده» و غیره می زنند. برچسب زدن غیر منطقی است، زیرا شما با کاری که می کنید ، تفاوت دارید. انسان وجود خارجی دارد اما «بازنده» و «احمق» به این شکل وجود ندارد. این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم، اضطراب ، دلسردی و کمی عزت نفس می شوند. گاه برچسب متوجه دیگران است. وقتی کسی در مخالفت با نظرات شما حرفی می زند ممکن است او را متکبر بنامید. بعد احساس می کنید مشکل به جای رفتار یا اندیشه بر سر«شخصیت» یا «جوهر و ذات» او است. در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود.
● خطای دهم : شخصی سازی و سرزنش
در این خطا، فرد خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کند که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته است. وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی خواند با خود گفت « این نشان می دهد که من مادر بدی هستم» و چه بهتر که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش را می جست تا او را کمک کند. شخصی سازی منجر به احساس گناه ، خجالت و نا شایسته بودن می شود . بعضی ها هم عکس این کار را می کنند و سایرین و یا شرایط را علت مسائل خود تلقی می کنند و توجه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشند « علت زندگی زناشویی بد من این است که همسرم منطقی نیست». سرزنش به خاطر ایجاد رنجش اغلب موثر واقع نمی شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/04/13ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
بزرگترین دارایی شما دیگران هستند.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/04/13ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
همه افراد موفق به طور مشترک دارای یک قدرت همبستگی فوق العاده با دیگران هستند.
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/04/12ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
● روش تقطیع و فراخنای حافظه
در مورد اکثر افراد گنجایش حافظه کوتاه مدت نمیتواند به بیش از ۲±۷ افزایش یابد. با وجود این میتوان اندازه قطعهها را افزایش داد و از این راه بر تعداد مادهها در فراخنای حافظه افزود. به عنوان مثال برای یادآوری ۱۲ رقم ۹۲-۳۱۸-۱۴۹۹-۲۳۱ میتواند آنها را در سه دسته چهارتایی دسته بندی کرد: ۱۸۹۲-۴۹۹۳-۲۳۱۱ و به راحتی ۱۲ رقم را یادآوری کرد.
● روش تصویر سازی ذهنی و رمز گردانی
هر وقت یک جفت واژه با یک تصویر ذهنی به هم ربط داده شوند، یادآوری آنها ، آسانتر میشود. هنگامی که ما دو واژه پروانه و کتاب را با یک تصویر ذهنی به هم ربط میدهیم، احتمالا یک پیوند معنادار بین آن دو برقرار میکنیم. این اصل عمده زیربنای بسیاری از نظامهای یادیار است. روش مکانها و روش واژه کلید از انواع نظامهای معروف یادیار هستند.
● روش مکانها
این روش به ویژه در مواردی موثر است که با ردیف منطقی از مادههای دلبخواهی مانند واژههای نامربوط به یکدیگر سروکار داشته باشید. گام نخست این است که ردیف منظمی از مکانهای مختلف را به خاطر بسپارید. مثلا مکانهایی که ضمن قدم زدن در خانه خود با آنها برخورد میکنید. پس از این که توانستید قدم زدن ذهنی را راحت انجام دهید، شروع میکنید به ساخت یک تصویر ذهنی که در آن اولین واژه با اولین مکان ربط داده شده است و دومین واژه با دومین مکان و الی آخر.
● روش واژه کلید
در یادگیری واژگان زبان خارجی میتوان از این روش سود جست. برای مثال فرض کنید میخواهید یاد بگیرید که واژه اسپانیایی Caballo به معنی horse انگلیسی (اسب) است. روش واژه کلید دو مرحله دارد:
▪ مرحله اول:
یافتن بخشی از واژه اسپانیایی است که با یک واژه انگلیسی هم صدا است. از آنجا که Caballo به صورت Cab-eye-yo تلفظ میشود، eye میتواند به عنوان واژه کلید بکار رود.
▪ مرحله دوم:
ساختن یک تصویر ذهنی است که واژه کلید را به معادل انگلیسی واژه اصلی پیوند میدهد. مثلا یک اسب که بر یک چشم (eye) بسیار بزرگ لگد میزند. این تصویر ذهنی یک رابطه معنادار بین انگلیسی و معادل اسپانیایی آن برقرار میکند که برای به یاد آوردن آن ابتدا واژه eye و سپس تصویر ذهنی ذخیره شده که رابط eye و horse است، را بازیابی میکند.
● روش بسط معنایی در بهسازی حافظه
هرچه معنای مادهها بیشتر بسط بدهیم، آنها را بهتر به خاطر میآوریم. به سخن دیگر هرچه پیوندهای بیشتری بین مادهها ایجاد کنیم، بر تعداد راههای بازیابی افزوده میشود. اگر میخواهید چیزی را به یاد آورید، معنای آن را بسط دهید. برای بسط دادن به یک مطلب میتوانید سوالات متعددی برای خود مطرح کنید و به آنها پاسخ دهید.
● روش استفاده از بافت در بهسازی حافظه
از آنجا که بافت نشانه بازیافتی نیرومندی است میتوان با بازآفرینی بافتی که یادگیری در آن صورت گرفته، حافظه را بهبود بخشید. مثلا اگر جلسات درسی شما همیشه در اتاق معینی تشکیل شود، شما در این اتاق بهتر از هر جای دیگری مطالب آن درس را به یاد خواهید آورد، چون بافت آن اتاق بهترین نشانه بازیافتی برای مطالب درس شما محسوب میشود.
با این وجود اغلب اوقات وقتی میخواهیم چیزی را به یاد بیاوریم، نمیتوانیم عملا به بافتی باز گردیم که یادگیری در آن صورت گرفته است. مثلا وقتی میخواهید نام یک همکلاسی دوره دبیرستان خود را به یاد بیاورید و نام او فورا به ذهن شما نمیآید، صرفا برای به خاطر آوردن آن روانه دبیرستان دوره تحصیل خود نمیشوید. در چنین موقعیتهایی میتوانید بافت را بطور ذهنی بازسازی کنید.
● روش سازمان دهی در بهسازی حافظه
روش سازمان دهی به این دلیل بازیابی را بهبود میبخشد که بر کارآیی پیگردی در حافظه میافزاید و به نظر میرسد که ما میتوانیم اطلاعات بسیار زیادی را یاد اندوزی و بازیابی کنیم. به شرط این که این اطلاعات را سازمان داده باشیم. با مشخص کردن مطالبی از یک فصل درسی که باید به خاطر سپرده شوند، با توجه به عناوین و سر فصلهای بیان شده ، چارچوب کلی درس را ترسیم و سازمان دهی میکنیم. این کار هم از سوی معلم و هم از سوی خود فرد یادگیرنده قابل انجام است، اما زمانی که توسط خود یادگیرنده انجام میشود، تاثیرات قویتری خواهد داشت.
● روش تمرین بازیابی در بهسازی حافظه
در این روش که به صورت تمرین بازیابی انجام میشود، میتوانید درباره مطلب مورد یادگیری سوالاتی از خود مطرح کنید. بعد میتوانید بخشهای معینی را که در دور اول برایتان مشکل بود، مجددا بخوانید تا بهتر درک کنید.
● روش پس ختام
یکی از معروفترین فنون بهسازی حافظه روش پس ختام نام دارد. این روش ۶ مرحله مشخص دارد که حروف اول آن وقتی در کنار یکدیگر قرار میگیرند، نام این روش پس ختام را میسازند.
این مراحل عبارتند از:
۱) پیش خوانی
۲) سوال کردن
۳) خواندن
۴) تفکر
۵) از حفظ گفتن
۶) مرور کردن
یادگیرنده در مرحله اول مطلب مورد نظر را پیش خوانی میکند تا یک برداشت کلی از موضوعات و قسمتهای مهم آن داشته باشد. در مرحله دوم فرد درباره هر بخش سوالهایی را طرح میکند و در مرحله سوم هر بخش را به قصد پاسخ دادن به سوالهایی که طرح کرده میخواند. در مرحله چهارم به تفکر در مورد مطالب خوانده شده و روابط بین آنها میپردازد و در انتهای هر بخش از کل مطالب مورد نظر برای یادگیری اقدام به از حفظ گفتن میکند و زمانی که تمام بخشها را به ترتیب مطالعه کرد، مرحله ۶ یا مرور کل مطالب را انجام میدهد.
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/04/10ساعت 6:46 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
ادراک را فرایند آگاه شدن از اشیا ویژگیها و رابطهها از طریق اندامهای حسی تعریف کرده اند. در واقع ادراک یعنی تفسیر شدن اطلاعات حسی برای معنی بخشیدن به آنها.
● نگاه کلی
ـ فرآیند تفسیر دادههای حسی چگونه است؟
ـ ایشان چگونه رنگها شکلها ، فاصلهها و حرکتها را از هم تشخیص میدهد؟
ـ چگونه یک داده حسی در دو موقعیت متفاوت تفسیرهای متفاوتی پیدا میکند؟
ـ چگونه یک داده حسی در دو موقعیت متفاوت تفسیرهای متفاوتی پیدا میکند؟
اطلاعاتی که توسط سیستمهای حسی به مغز ارسال میشوند جدا جدا و متفاوت از هم هستند ولی آنها در فرآیند پردازش ادراکی (perception) در مغز یکپارچه شده و با تجربههای گذشته مورد مقایسه قرار میگیرند و بدین ترتیب یک احساس خاص معنی و مفهوم پیدا میکند (دریافت ادراکی) و سپس این ادراکها برای شناخت جهان بکار میروند. در بررسی ادراک همواره دو مسئله کلی مطرح بوده است. یک دستگاه ادراکی پس از دریافت احساسها باید معین کند که در آن چیست؟" و "در کجا قرار دارد؟" جواب به این سوالها در محدوده دو موضوع "بازشناسی" (Recognition") و "مکان یابی" (Localization) قرار میگیرد و نظام ادراکی باید به انها جواب دهد.
● ارتباط احساس با ادراک
این موضوع که در فرآیند ادراک احساسها تفسیر میشوند ممکن است به این شکل مورد تفسیر قرار گیرد که آنها جدا و چیزی متفاوت از هم هستند ولی باید گفت که انها از هم جدا نیستند و به نظر میرسد که این دو تجربه بخشهایی از یک طیف (پیوستار) میباشند. از طرف دیگر آنها چیزهایی متفاوت از هم نیز هستند. اگر چه در ادراک همیشه محتوی حسی وجود دارد با این حال آنچه ادراک میشود متاثر از آمایه و تجربههای پیشین است؛ به نحوی که ادراک را باید چیزی فراتر از ثبت محرکهای موثر بر سیستم حسی ۹۰ به شمار آورد. به بیان دیگر احساس و ادراک از این جهت که هر دو با محرکهای حسی (اطلاعات حسی) سروکار دارند؛ با یکدیگر ارتباط دارند و از آن جهت روشهای متفاوتی را بکار میبرند از هم متفاوت میشوند.
● فرایندهای ادراکی
▪ بازشناسی
یکی از عمدهترین فرآیندهای ادراکی "بازشناسی" است. بازشناسی یعنی "منتسب شدن یک محرک (احساس) به یک مقوله" اینکه شنیدن صدای زنگی را در یک موقعیت به صدای زنگ تلفن منتسب میکنیم و یا دیدن چراغ قرمزی را به چراغ قرمز تابلو راهنمایی و رانندگی منتسب میکنیم و نه چراغ قرمز ماشین آتش نشانی یک فرآیند بازشناسی است. در فرآیند بازشناسی ویژگیهای زیادی را از شی یا محرک در نظر میگیریم. این ویژگیها عبارتند از "شکل ، اندازه ، رنگ ، بافت و وضعیت قرار گرفتن" با این حال ویژگی "شکل" نقش اصلی را در بازشناسی ایفا میکند.
فرآیند بازشناسی فقط به شناخت اشیا و محرک از هم منجر نمیشود بلکه پس از انتساب بسیاری از ویژگیهای بیان نشده و پنهان مانده را نیز استنباط میشود. این چراغ قرمز راهنمایی و رانندگی؛ پس باید متوقف شویم یا این یک پیراهن است پس باید از پارچه درست شده باشد و نه فلز یا هر چیز دیگر.
▪ مکان یابی
دیگر فرآیند ادراکی "مکان یابی" است. به کمک فرایند مکان یابی دستگاه ادراکی میتواند جایگاه اشیا و محرکها را در جهانی سه بعدی تشخیص دهد. به کمک مکان یابی است که ادراک میکنیم که چراغ قرمز راهنمایی و رانندگی در چهارراه اول قرار ندارد بلکه آن در چهارراه بعدی قرار دارد؛ پس لازم نیست توقف کنیم. در مکان یابی با سه موضوع اساسی یعنی "جداسازی اشیا ، ادراک فاصله و ادراک حرکت" سروکار داریم. از طریق جداسازی شکل و زمینه از هم جدا میشوند و از طریق ادراک فاصله عمق و فاصله اشیا را ادراک میکنیم و از طریق ادراک حرکت ثبات یا متحرک بودن و سست حرکت اشیا و محرکها را میشناسیم.
▪ ثبات ادراک
یکی از فرآیندهای ادراکی که تکمیل کننده فرایندهای بازشناسی و مکان یابی است "ثبات ادراک" (Perceptionconstancy) میباشد؛ ثبات ادراک عبارت است "از ثابت نگهداشتن ظاهر اشیا به رغم متغیر بودن آنها" ثبات ادراکی کمک میکند که رنگها شکلها ، مکانها ، اندازهها و هر چیز دیگر به همان صورتی که در جهان هستند بازنمایی و ادراک شوند. با این وجود ثبات ادراکی همراه با خطایی نیز است. خطاهایی که میتوان آن را "خطاهای ادراکی" نام نهاد.
▪ ارتباط با ادراک
فرآیندهای ادراکی مستلزم توجه است و توجه مستلزم انتخاب کردن. برای مثال برای بازشناسی یک شی قبل از هر چیز باید توجه بر آن متمرکز شود، اما بیشتر اوقات انسان با سیل عظیمی از محرکها (که توسط اندام حسی دریافت و ارسال میشوند) روبرو است که امکان توجه به همه آنها برای بازشناسی وجود ندارد؛ بنابراین باید انتخاب کنیم. بطور کلی ، افراد محرکی برای ادراک کردن انتخاب میکنند که با موقعیت و وضعیتی که در آن قرار دارند متناسب باشد. برای مثال موقع خواندن یک مقاله بیشترین توجه به جملات آن مقاله معطوف است و نه صدای ماشینی که از خیابان در حال عبور است (بعضی مواقع اصلا وجود محرکی دیگر در اطرافیان را متوجه نمی شویم) این فرآیند که به ادراک کمک میکند "توجه انتخابی" (Selective Attention) نام دارد.
▪ فیزیولوژی ادراک
یافتههای تحقیقاتی (بویژه بر روی قطعه پس سری مغز که جایگاه حس و ادراک بینایی است) نشان دادهاند که فرآیندهای ادراکی در نواحی متفاوتی به اجرا در میآیند. برای مثال در ادراک بینایی فرآیند بازشناسی اشیا در اختیار بخشی از دستگاه بینایی شامل ناحیه گیرنده بینایی مغز و قسمتی تحتانی قشر مخ میباشد؛ در حالی که فرایند مکان یابی اشیا در ناحیه گیرنده بینایی مغز و قسمتی فوقانی مغز انجام میپذیرد. از طرف دیگر تحقیقات نشان داده اند که ویژگیهایی که برای بازشناسی بکار میروند در اختیار سلولهای عصبی متفاوتی هستند و این بدین معنی است که نوعی تقسیم کار در مغز وجود دارد که در آن هر ناحیه وظیفهای تخصصی را بر عهده دارد.
▪ رشد ادراک
این موضوع که آیا انسان تواناییهایی ادراکی را به ارث میبرد (فطری بودن) یا در طول زمان میآموزد (اکتسابی بودن)؟ توجه بسیاری از دانشمندان علوم رفتاری را به خود جلب کرده است. در این بین عدهای بر نقش کامل وراثت و عدهای بر نقش کامل آموزش تاکید کردهاند. با این حال امروزه هیچ کس تردیدی ندارد که وراثت و آموزش هر دو بر ادراک تاثیر میگذارند؛ کودک با مجموعهای از فرایندهای ادراکی وراثتی بدنیا میآید ولی اگر محیط او محدود کننده باشد؛ فرایندهای ادراکی به درستی و بطور کامل رشد نخواهد کرد و ادراک کودک مشکلاتی مواجه خواهد بود.
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/04/10ساعت 6:41 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
شاید تا به حال حس کرده باشید که رنگها چگونه میتوانند شما را آرام کنند. بهطور حتم، بارها برای شما پیش آمده است که از دیدن رنگ طلوع آفتاب یا آبی بیکران دریا، تمام خستگیهای خود را فراموش کرده و احساس شادمانی و خوشبختی کرده باشید.
روانشناسها معتقد هستند که رنگها تأثیر روانی عمیقی بر انسان میگذارند. برای نمونه، دکترها در اتاق عمل از لباس سبز استفاده میکنند که بیمار با دیدن آنها قبل از بیهوشی دچار استرس و وحشت نشود و احساس آرامش را به او منتقل کنند. در هنر نقاشی، رنگها به دو دستهٔ گرم و سرد تقسیم میشوند. رنگهای گرم ایجاد شادمانی، نشاط، حرک و هیجان میکنند. در حالی که رنگهای سرد، منجر به سکوت و آرامش میشوند.
● رنگها
یکی از رنگهای گرم، رنگ قرمز است که به شما احساس اعتمادبهنفس و شادابی میدهد: اما در زمانی که احساس عصبانیت میکنید، استفاده از رنگ قرمز ممکن است باعث افزایش خستگی و عصبانیت شما بشود، بنابراین در مواقعی که احساس کسالت روحی و جسمی میکنید، از این رنگ استفاده نکنید. افراد کمی هستند که از این رنگ در لباسهای خود استفاده میکنند. در کل، رنگ قرمز برای آرامش و استراحت آنچنان سودمند نیست، زیرا هیجان و تحرک را در انسان بیدار میکند.
رنگهای نارنجی و زرد، بهعلت گرما انرژی که در خود دارند، برای زمان استراحت مناسب نیستند، ولی برای آن زمانی که شما خواستار اعتمادبهنفس، شجاعت، پشتکار و حرکت به سوی موفقیت هستید، بسیار مناسب میباشند.
رنگهای سبز، آبی و بنفش، رنگهای سرد هستند. این رنگها در طبیعت بهصورت فراوانی وجود دارند. آسمان بیکران، آبی است دریاهای نیلگون، گاهی آبی و گاهی سبز و جنگلها همیشه سبز هستند رنگهای سرد بهعلت احساس سکون و عدم تحرکی که دارند، آرامش و آسودگی را ایجاد میکنند. پرده ملحفه و روتختی سبز رنگ، در خواب عمق بسیار مؤثر هستند. ثابت شده است که رنگ آبی برای قلب مفید است و عصبانیت را از بین میبرد.
رنگهای سفید و خاکستری بهطور معمول، خنثی هستند و احساس خاصی به بیننده القاء نمیکنند. استفاده از این رنگها بهصورت خالص نه ایجاد آرامش کرده و نه فرد را هیجانزده میکشند.
● موسیقی
میگویند: جائی که کلام باز میماند، موسیقی آغاز میشود تأثیر صوتها و روان اسنان از سالها قبل به اثبات رسیده است. زمانی که صوتها با فرکانس ملایم و یکنواخت تکرار شوند، تأثیر آرامبخشی ابر مغز میگذارند.
موسیقی نیز مانند رنگ علاوه بر اینکه میتواند شما را به اوج آرامش و شادمانی برسانده میتواند ایجاد بیقراری و اضطراب نماید، کودک را با یک موسیقی ملایم میتوانید بخوابانید، ولی با یک موزیک پرسروصدا هرگز نمیتوانید
شنیدن موسیقی آرام و کلاسیک در هنگام رانندگی بسیار سفید است؛ زیرا بدن ناخودآگاه با ریتم موسیقی هماهنگ میشوند و اینگونه آهنگها، باعث رفتار آرام و رانندگی یا ملاحظهای میشوند. در حالی که گوش دادن به موسیقیهای اضطرابآور و هیجانانگیز باعث تند رفتن، پیچیدنهای ناگهانی و از دست دادن کنترل ماشین شده و در نهایت منجر به زحمت برای خود و دیگران میشوند.
سعی کنید هنگام خواب در سکوت کامل استراحت کنید، اما اگر علاقهمند به شنیدن موسیقی هستید، آهنگهای بسیار آرام با صدائی ملایم را انتخاب نمائید تا شما را بیدار و هوشیار نکنند. میتوانید ابتکارهای جانبی به خرج دهد؛ بهعنوان نمونه صدای نسیم لابهلای درختها یا صدای موجهای دریا را ضبط کرده و در اتاق خواب خود استفاده کنید. شنیدن موسیقی آرامشبخش در محیط کار نیز ایجاد احساس آرامش میکند و خستگی عصبی و بدنی را تا حد زیادی برطرف میسازد.
● داستان
هرکدام از ما بهطور متوسط در هفته چند فیلم سینمائی از تلویزیون تماشا میکنیم، یا به سینما میرویم، یا سریالهائی را دنبال میکنیم و به شدت نگران شخصیتهای آن میشویم تا آنجا که زندگی خود را فراموش کرده و به اشتباهها و بدبختیهای آنها فکر میکنیم. اتفاقهای این فیلمها تأثیر بسیار عمیقی در آرامش اعصاب و زندگی ما میگذراند.
سعی کنید هر چه قدر هم که دارای روحیهٔ قوی، ریسکپذیر و بیتفاوتی هستید، فیلمهای وحشتناک یا غمانگیز را تماشا نکنید. فیلمهائی که در آنها هر لحظه و در هر گوشهای فردی به کمین فردی دیگر نشسته است میتوانند آرامش را تا مدتها از شما سلب کنند و نگرانیظهائی را ایجاد نمایند که شاید خودتان نیز متوجه دلیل آن نشوید. تعداد زیادی از مردم سلامت و اعصاب روان خود را بهدلیل دین فیلمهای ترسناک از دست میدهند. دیدن اینگونه فیلمها برای کودکان، بیش از حد زیانآور و خطرناک میباشد.
یادتان باشد که این قبیل نمایشها ضدخنده هستند! برعکس، فیلمهای خندهدار، شادیآور و یا هنری را تماشا کنید. برای آنکه هر چه بیشتر آرامش داشته باشید، سعی کنید تحت هیچ شرایطی خودتان را بهجای قهرمان داستانها نگذارید. لازم نیست یک داستان را آنقدر جدی بگیرید که برایش گریه کرده و تا مدتهای آن به خاطر داشته باشید.
در انتخاب کتاب نیز دقت کنید کتابهای جنائی که صحنههای قتل و خطر در آنها بهقدری زیبا طراحی شدهاند که هر کسی میتواند خود را بهجای قربانی قرار دهد، برای آرامش و آسودگی روان شما بیش از حد مضر هستند. کتابهای هنری، ادبیات معاصر، شعر یا ادبیات کلاسیک خیلی مفیدتر از رمانهای هیجانانگیز و اضطرابآور جاسوسی یا جنائی هستند. دست کم چیزی از آنها میفهمید؟
● به هنر روی بیاورید
همانطور که دیدید، خیلی از جنبههای هنر میتواند روی آرامش و احساس شما تأثیر بگذارد. اما هیچ چیز به اندازهٔ پرداختن به هنر، انسان را آرام نمیکند. گرفتن قلممو در دست، نوشتن افکار و احساسها بر روی کاغذ، سرودن شعر یا ساختن قطعهای موسیقی، تجربهای بینظیر است که فقط هنرمندها مزهٔ آن را چشیدهاند و از لذت آن آگاه میباشند. صرفنظر از کاری که دارید و وظایفی که به عهده گرفتهاید، هنری بیاموزید. حتی هفتهای دو یا سه ساعت هم که شده در جهت هنر مورد علاقهٔ خود، فعالیت کنید. انرژی و لذت عمیقی به شما میدهد که تا مدتها ذهن و افکار شما را آرام کرده و به زندگیتان هدف میبخشد.
مرد ۶۵ سالهای را میشناسم که به تازگی شروع به آموختن سه تار کرده است. او میگوید: از کودکی دوست داشتم نواختن این ساز را یاد بگیرم. اما زمانی که کارمند بودم، فرصت این کار را نداشتم. الآن وقتشه که به این آرزویم برسم.
فکر نکنید که دیر شده است و یاد گرفتن هنری تازه خاص جوانترها است. برای آموختن نقاشی، موسیقی، شعر، داستان و نمایش، سن و سال مهم نیست، بلکه علاقه اهمیت دارد. فراموش نکنید. هیچ آرامبخش اعصابی، هیچ داروی خوابآوری و هیچ لالائی، آرامشبخشتر از نگاه کردن به ساخته دست خودتان نیست.
دکتر محمد سیدا
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/04/10ساعت 6:38 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
سؤالی که پیش میآید این است که: چگونه میتوانیم منطقهٔ راحتی را بزرگتر کنیم؟
توصیه: به هر حال در طی رشد انسان، این منطقه راحتی بهطور ناخودآگاه بزرگ میشود. باز برمیگردیم به اینکه انسان مسئول و عامل شرایط زندگی خودش میباشد. در حقیقت، زندگی هر فرد بازتاب هویت او است.
اگر تصور میکنید مدتی است که در شرایط منطقه راحتی خود در آرامش هستید، این آرامش میتواند کاذب باشد، چون در گذشته یادآور شدم که با افزایش سن و مسائل و مشکلهای فردی و اجتماعی که زیادتر میشود، بهتدریج بدون اینکه فرد بداند، منطقهٔ نگرانی بزرگتر میشود و بزرگی آن به سمت خارج نیست، چون منطقهٔ نگرانی به سمت خارج محدود و حد نهائی آن مرگ میباشد.
پس بهتدریج به طرف محدودهٔ داخل، منطقهٔ راحتی را کوچکتر میکند. پس باید فرد با هوشیاری تمام بر مسائل زندگی غالب بشود و همیشه بر مسئله فکر نکند، بلکه به راهحل آن متمرکز بشود و از طرف دیگر، شهامت آن را داشته باشد که به سمت تازهها برود. هر انسان، باید مسئولیت کامل عملش را خود به عهده بگیرد. او برای همهٔ آنچه هست، مسئول است. این اولین شهامت است و بزرگترین شهامت!
ما میتوانیم بر معیار این چهار خصیصه با موهبت بشر که انسان را اشرف مخلوقات مینامد، منطقه راحتی را هر روز بزرگ و بزرگتر کنیم.
۱) خودآگاهی:
یعنی بودن یعنی اشراف لحظه به لحظه بر خود یعنی خودشناسی از کجا آمدهام، من کیستم و به کجا میروم.
۲) تخیل تجسم
۳) شعور
۴) ارائه خلاقیت
با در نظر گرفتن این چهار خصیصه، انسان بهراحتی میتواند مسائل زندگی خود را حل و شهامت را پیشه کرده و بهسوی تازهها برود.
● چگونه با مسائل و مشکلهای زندگی برخورد کنیم؟
۱) به مسئله نباید فکر کرد بلکه به راهحل آن باید اندیشید
۲) تغییر در کلمهها و ذکر واژههای مثبت
بهعنوان نمونه، نگوئید: من شکست خوردهام. من نمیتوانم؛ بلکه بگوئید: من میتوانم، چون ضمیر ناخودآگاه ما دارای استدلال و منطق نیست و با گفتن اینکه من میتوانم در سیستم مغز پردازش میشود و به سمت اعتمادبهنفس میرود. در حقیقت فایلهای داخل مغز در مورد توانستن باز میشود (بهطور ناخودآگاه). فقط این گفتن باید از دل و بااعتماد و شهامت کامل گفته بشود و خود را در آن توانستن تجسم و تخیل کنید. بهخصوص قبل از خواب و بیدایر صبحگاهی که در این دو زمان، ذهن ناخودآگاه ضعیف میشود و اطلاعات فکر مستقیم به ذهن ناخودآگاه تأثیر میگذارد و باورهای ما را تغییر میدهد.
۳) یاد و اتکاء و اعتماد به قدرت خداوند
پیامبر اسلام (ص) میفرماید: بدان انسانهائی که تقوای خدا را پیشه میکنند و به او تکیه میکنند، خداوند راه نجات را به آنها نشان میدهد.
۴) نوع سؤالهائی که از خود میپرسید
نباید گفت چرا؟ بلکه باید گفت: چگونه میتوانم این مسئله را حل کنم چون با گفتن این عبارت و عبارتهای مشابه آن، ذهن ناخودآگاه به سمت فایلهائی که در مغز در مورد راهحلها میباشد، باز میشود، ولی با گفتن اینکه چرا من خستهام یا بدبختم و ... برعکس عمل میکند.
نتیجه میگوید: کسی که چرائی دارد با هرگونه چگونهای خواهد ساخت.
۵) اعتمادبهنفس و خودباوری
مسئول دانستن خود و هیچکس را مقصر ندانستن و عدم سرزنش و ملامت خود و دیگران. چون انسانهائی که خود را باور دارند، همچون کوهی در مقابل مسائل زندگی میایستند و آنها را حل میکنند و لذت میبرند.
با بهکارگیری این ۵ اصل و در نظر گرفتن شعور در انسان وارد عمل و خلاقیت میشوید و میگوئید: اراده میکنم و انجام میدهم.
شهامت یعنی به سمت تازهها رفتن. در حقیقت انسان با آن قدرت تخیل و تجسم خلاقی که دارد، میتواند به سمت تازهها برود، زیرا زمان و مکان در برابر قوهٔ تخیل معنا و مفهومی ندارد. انسانهای بزرگ و موفق، تخیل خوبی دارند، یعنی قبل از عمل، باور میکنم و میبینم، اندیشه میکنم و خلق میکنم را در ذهن پرورش میدهند. یعنی در رؤیاهای خود، خود را به همان شکل تجسم میکنند که آن چیز را بهدست آوردهاند و این یکی از بزرگترین موهبتهای انسان میباشد که امروزه انسان به نوآوری و تازهها رسیده است و اینقدر منطقهٔ راحتی را بزرگتر میکند.
در آخر متذکر میشوم فراموش نکنید که: خودآگاهی و خودشناسی، مطلب بسیار ارزشمندی است، زیرا آخرین مرحلهٔ خودشکوفائی و فرزانگی انسان است. فرزانه ذهنی از خود ندارد. او با ذهن مردم کار میکند. او با کسانی که خوب هستند، خوب است و همچنین با کسانی که خوب نیستند، نیز خوب است. این خوبی واقعی است. او به کسانی که قابل اعتماد هستند، اعتماد میکند و به کسانی که قابل اعتماد نیستند، نیز اعتماد میکند. این اعتماد راستین است.
از تکنیکهای دیگر برای بزرگتر کردن منطقهٔ راحتی، تقویت تعادل روحی و جسمی است که شامل: مراقبه، مدیتیشن، دعا، مسافرت، در طبیعت بودن، ورزش، افکار مثبت، خواب خوب، تغذیه سالم، کتاب خواندن و ... است.
کلام آخر، اگر شما هم دجار اضطراب و آشفتگی هستید و حس میکنید درون تنگناهای زندگی قادر به حرکت و واکنش نیستند، بهجای اینکه خود و ناتوانائیهای خود را سرزنش کنید، به این بیندیشید که شاید همه اضطرابها و دلآشوبها و چهار دیواری امن زندگی خود را کوچکتر انتخاب کردهاید. فقط اگر کمی از زندانی که خود ساختهاید، بیرون آئید و چشمهای خود را بهسوی افق وسیعتری باز کنید، همه این چیزهائی که الآن تا این اندازه برایتان مهم و عذابآور جلوه میکنند، به یکباره از بین میروند و به چیزهای بیارزش و بیاهمیتی تبدیل میشوند و آرامشی که جویای آن هستید، به یکباره تمام وجود شما را دربرمیگیرد. این اتفاق باید درون ذهن شما رخ دهد. پس همین الآن جرأت کنید و پای خود را از این مرز ذهنی بیرون گذارید. از تأثیر شگرف آن حیرتزده خواهید شد.
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/04/10ساعت 6:31 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی
|
منطقه راحتی اینگونه تعریف میشود: بهعنوان نمونه، اگر اتفاقی برای انسان رخ دهد که در داخل این منطقه باشد، بر فرد هیچگونه تأثیر مفنی و نگرانی نمیگذارد؛ ولی اگر مشکل یا مسئلهای خارج از دایرهٔ راحتی او ایجاد بشود، فرد دچار استرس و نگرانی میشود، بنابراین، روحیهٔ خود را میبازد و زندگی او تحتتأثیر قرار گرفته و منجر به ناخشنودی فرد میگردد.
انسانهائی که دارای منطقه راحتی بزرگتر باشند، در مقابل مسائل زندگی، بسیار آرام هستند و روحیهٔ بسیار عالی دارند، یعنی در حقیقت دایرهٔ نگران یخود را کوچکتر کردهاند و از زندگی خود بیشتر لذت میبرند. پس، میتوان اینگونه نتیجه گرفت که هر چه بیشتر با مسائل زندگی در طی رشد مواجه بشوید و آنها را حل کنید و خود را مسئول و عامل بدانید، دایرهٔ راحتی بزرگتر و بزرگتر میشود.
مسائل و مشکلها برای آدمی این بازتاب را دارند که ظرفیت انسان را بزرگتر کرده و نگاه و باور او را به زندگی، رفیع و عالی میکند و در نهایت انسان به کوهی تبدیل میشود که در مقابل مسائل زندگی، محکم و استقامت میایستد و آنها را حل میکند و از لحظه لحظههای زندگی خود لذت میبرد.
اگر شخصی نتواند صادقانه بگوید: آنچه امروز هستم، بهدلیل انتخابهای دیروز من است. این را نیز نمیتواند بگوید که: و اکنون دیگرگونه انتخاب میکنم.
هیچ چیز الهامبخشتر و هیجانانگیزتر از این نیست که بدانیم با وجود هر آنچه که برایمان رخ میدهد، میتوانیم پاسخ یا واکنش خویش را انتخاب کنیم، زیرا میان محرک و واکنش، فاصله یا زمان اندکی وجود دارد. وانگهی، با انتخاب پاسخ یا واکنش خود میتوانید بر رویدادها تأثیر بگذارید، زیرا آنچه در سرتان میگذرد، جهان شما را میآفریند. سخنی از استفان کاوی
بنابراین، هر مسئلهای