تبليغاتX
زندگی موفق

زندگی موفق

روانشناسی موفقیت

کمال گرایان به بهشت نمیروند 2


چه انواعی دارد؟
روانشناسان با توجه به علت‌‌های كمالگرایی ، ۳ نوع از آن را مشخص کردهاند:
۱) كمالگرایی خودمدار
این همان نوع است كه در تعریفهای اول مطلب هم رویش تاکید کردیم؛ یعنی خود فرد در مورد خودش توقعات بالایی دارد و از شكست میترسد.
۲) كمالگرایی دیگرمدار
این نوع از افراد كمالگرا، معمولا نه تنها خودشان بلكه دیگران را نیز اذیت میكنند. تصور کنید که یك مربی یا یك كاپیتان كمالگرا، چطور عزتنفس اعضای تیم را له و لورده میکند یا یک استاد کمالگرا با دانشجویانش چه میکند.
۳) كمالگرایی القا شده توسط اجتماع
بعضی وقتها درد در جامعه است؛ یعنی ارزشهای جامعه القا میکند که همه افرادش باید به بهترینها برسند. تصور کنید که موقعی که تیم ملی به جام جهانی میرود، همه مردم توقع داشته باشند و همه مطبوعات تیتر بزنند که «ما باید قهرمان جام جهانی شویم.


چه نسبتی با ورزش دارد؟
کمالگرایی خیلی به برد و باخت ربط دارد. برد و باخت هم اولین چیزی را که به خاطر میآورد ورزش است. میشود حدس زد که کمالگرایی در ورزشکاران خیلی شیوع داشته باشد. روانشناسان دانشگاه تورنتوی کانادا در تحقیقی که در مورد تاثیر کمالگرایی بر ورزشکاران انجام دادهاند، به نتیجههای جالبی رسیدهاند.


آنها که این پژوهش را در سال۲۰۰۶ انجام دادند، دریافتند که چه در ورزشکاران تفننی و چه در ورزشکاران حرفهای؛ (۱) انتظارات بالای جامعه، والدین و مربیان باعث میشود كه آنها حالات غمگینی و افسردگی را تجربه كنند. (۲) اگر فقط و فقط مربی کمالگرا باشد، ورزشکاران حسابی تنش و اضطراب را تجربه میکنند. (۳) قضیه فقط در قالب یک دپرس یا مضطربشدن معمولی که تمام نمیشود؛ توقعات بیش از حد جامعه، مربیان و والدین باعث میشود كه ورزشكاران نسبت به ورزشكاران دیگر هم احساس خشم و خصومت كنند.


۴ گام برای تغییر كردن
خیلی سخت است، ما هم میدانیم تغییر دادن یک ویژگی شخصیتی که سالها با آن زندگی کردهاید خیلی سخت است. برای همین ما چند توصیه به شما میکنیم، چند توصیه هم به آنهایی که در کمالگرا شدن شما مؤثر بودهاند:


۱) باور کنید که میشود تغییرش داد.
خیلی از آدمها تا اسم «ویژگی شخصیتی» یا «بیماریروانشناختی» میآید و حس میکنند آن ویژگی یا بیماری را دارند، خیال خودشان را راحت میکنند و به عالم و آدم اعلام میکنند که «من اینجوریام و دیگه كاری نمیشه کرد». آنها رفتارشان را به بیماری یا شخصیتشان ربط میدهند و نه خودشان. تا وقتی این برچسبزدنها ادامه داشته باشد، پیشگویی آنها درست از آب درمیآید؛ آنها تغییر نمیکنند چون باور دارند که تغییر نمیکنند.


۲) علت کمالگراییتان را بشناسید.
همین که بدانید والدینتان دیکتاتور بودهاند یا کمالگرا، همین که ته ذهنتان معلم کلاس اولتان را به یاد بیاورید که فقط بچههایی که ۲۰ میگرفتند را دوست داشت. همین دانستنها، باعث میشود که بهتر خودتان و کمالگراییتان را بشناسید و این کمککننده است.


۳) باورهای غیرمنطقیتان را بازسازی کنید.
این گام در واقع شبیه این است که ما غذا را لقمهلقمه میکنیم تا بتوانیم آن را ببلعیم. ما که نمیتوانیم چیز گنده و مبهمی مثل کمالگرایی را یکهو تغییر دهیم، پس میرویم سراغ باورهای تشکیلدهندهاش. یک بار دیگر بخش سوم علتهای کمالگرایی را بخوانید؛ میبینید که تمام باورهایی که در آنجا نوشته شدهاند از لحاظ منطقی درست نیستند اما چون افراد سالها با آنها زندگی کردهاند در ناخودآگاهشان حک شده است
.
این باورها وقتی که میخواهید یک کار- به گمان خودتان - بزرگ را انجام دهید یا وقتی که - باز هم به گمان خودتان - شکست میخورید، حسابی توی ذهنتان وول میخورند. آنها را شناسایی کنید. همان موقع یادداشتشان کنید و در مقابلش باوری را بنویسید که فقط ذرهای منصفانهتر است. تکرار این کار باعث میشود که کمکم ذهنتان یاد بگیرد خود به خود به همان باورهای منصفانهتر فکر کند و نه باورهای کمالگرایانه.


۴) والدینتان را آگاه کنید.
این گام احتمالا بیشتر وظیفه ما مطبوعاتچیها و روانشناسهای خانواده است. اگر والدین آگاه باشند که تربیتکردن بچههایشان به شیوه اربابمنشانه، تاثیری اینچنین ناخوشایند روی بچههایشان دارد، احتمالا کمی خودشان را کنترل خواهند کرد
.
این مطلب را میشود از طریق همان مشاورههای پیش از ازدواج یا در قالب مشاورههای روانشناختی هنگام بارداری یا بزرگکردن بچه، آموزش داد؛ چیزهایی که ما هنوز به این شکل در ایران نداریم.
شمایی که کمالگرایید و الان جوان رشیدی شدهاید میتوانید لااقل به پدر و مادر احتمالا دیکتاتور یا کمالگرایتان بگویید که دارند با بچههای دیگرشان چه کار میکنند یا خودتان که پدر و مادرهای آیندهاید بدانید که اگر این ویژگی را تغییر ندهید و همیشه از بچههایتان ۲۰ بخواهید، چه نوع کودکانی را پرورش میدهید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

کمال‌گرا‌ ها به بهشت نمی‌روند!

کمالگراها به بهشت نمیروند!

 

 

 

سنگ بزرگ نشانه نزدن است.نیاکان ما سالها پیش با استفاده از عقل جمعیشان و آفریدن همین ضربالمثل، پرده از یک یافته قرنبیستمی روانشناسی برداشتهاند.

 

روانشناسان معتقدند داشتن معیارهای بالا برای موفقیت و ترس از شکست سلامت روان را به خطر میاندازد.
«
سنگ بزرگ نشانه نزدن است». نیاکان ما سالها پیش با استفاده از عقل جمعیشان و آفریدن همین ضربالمثل، پرده از یک یافته قرنبیستمی روانشناسی برداشتهاند.


دانشمندان علوم رفتاری دریافتهاند که بعضی افراد جوری بزرگ شدهاند که معیارهای موفقیتشان را دست بالا میگیرند. آنها اسم این ویژگی شخصیتی را گذاشتهاند کمالگرایی. کمالگرایی بستری را آماده میکند که آنها اضطراب زیادی را تجربه کنند. گرفتید؟ قرار نیست با ۴ خط لید همه چیز را بگیرید که! مطلب را بخوانید.


از همان اول قرن بیستم روانشناسها گیر دادند به مفهوم کمالگرایی. البته آنها واژهای را که برای این ویژگی در نظر گرفتند، مثل ترجمه فارسیاش اینقدر مبهم و مثبتنما(!) نبود. شنیدهاید استادان زبان وقتی که یک متن را خیلی خوب میخوانید، چی میگویند؛ perfect یعنی عالی بود؛ درست و بیعیب و بینقص.


روانشناسها هم از همین واژه استفاده کردند و به این ویژگی گفتند Perfectionism؛ یعنی گرایش افراطی به بیعیب و نقصبودن. روانشناسان ایرانی اما واژه درست و درمانی در برابرش نداشتند؛ بعضیها گفتند «کاملگرایی» که چندان مطلب را نمیرساند، بعضیها هم گفتند «بینقصگرایی» که یک ملغمه نازیبا از واژههای عربی و فارسی است.


این بود که همه، بیخیال وجه مذهبی، عرفانی و کلا وجه مثبت کلمه «کمال» شدند و الان كمالگرایی ترجمه جا افتاده Perfectionism است. اینها را گفتیم که «کمال عرفانی» یا پسر عمو کمالتان را با این کمال قاتی نکنید.

 
به هر حال اولین كسانی كه روی كمالگرایی كار كردند آن را اینجور تعریف كردند: «گرایش افراطی فرد به بیعیب و نقص بودن، كوچكترین اشتباه خود را گناهی نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار پیامدهای شوم شكست را كشیدن». همانطور که گفتیم، افراد كمالگرا معیارهای خیلیخیلی بالایی را برای موفقیت در نظر میگیرند و اگر به آن اهداف بلندپروازانه نرسند، خودشان را شكست خورده میدانند.


آنها نسخه همه اتفاقهای دنیا را با قانون «همه یا هیچ» میپیچند. برای کمالگراها نتیجه هر کاری یا شكست كامل است یا موفقیت كامل. دانشآموزی که موقع انتخاب رشته دانشگاهی، فقط دانشگاه تهران (فنیها بخوانند صنعتیشریف) را وارد برگ انتخاب رشته میکند، ورزشکار یا مربیای که همه مساوی گرفتنها را یك شكست مفتضح میداند، نقاشی که آنقدر نمایشگاه برگزار نمیکند تا موزه هنرهای معاصر بیاید سراغش و روزنامهنگار جوانی که فقط نوشتن در همشهری جوان (آنها که شوخی سرشان نمیشود بخوانند لوموند) راضیاش میکند؛ همه و همه نمونههای افراد کمالگرا هستند.
ته تمام این آرمانهای بالابلند، یک ترس ظریف از شکستخوردن خوابیده است؛ ترسی که موجب میشود فرد همیشه در حالت تنش و اضطراب باشد.


کمالگرایی از کجا آب میخورد؟
برای اینكه در روان یک آدم، یك ویژگی شخصیتی، حسابی پرورده شود و شکل بگیرد، از لحظه تولد تا بزرگسالی، چندین و چند عامل دست به دست هم میدهند. کمالگرایی هم طبق تعریف روانشناسها، یک ویژگی شخصیتی است.
البته این به آن معنی نیست که کمالگراها تا آخر عمرشان نمیتوانند هیچ تغییری در این ویژگیشان به وجود آورند؛ اگر اینطور بود که ما مرض نداشتیم این مطلب را توی صفحه کاربردی موفقیت بنویسیم، فوقش میگذاشتیم قاتی یادداشتها و از اینجور آدمها حسابی مینالیدیم! و اما مواد لازم برای طبخ یک کمالگرا:


۱) والدین قدرتطلب:
آدمهایی كه بیش از حد كمالگرا هستند، در كودكی والدینی داشتهاند قدرتطلب؛ پدر و مادری که توی کله بچهشان فرو كردهاند «همیشه ما درست میگوییم، همیشه حق با ماست و همیشه ما درست رفتار میکنیم». این والدین نهچندان محترم، تفاوت تواناییهای خودشان و بچههای نازنینشان را درك نمیكنند، به همین خاطر سعی میكنند با تنبیه، كودكانشان را مجبور کنند به معیارهای والایشان دست یابند؛ معیارهایی كه آنقدر غیرواقع بینانهاند كه در كمتر موردی بچهای میتواند به آنها دست یابد. روانشناسها به این سبك به اصطلاح «تربیتبچه» میگویند: «سبك والدینی قدرتطلبانه».


۲) والدین کمالگرا:
از قدیم و ندیم گفتهاند «گندم از گندم بروید، کمالگرا هم از کمالگرا». غیر از والدین دیکتاتور، والدین کمالگرا هم بچههای کمالگرا تحویل جامعه میدهند. والدینی كه خودشان كمالگرا هستند، نه تنها موفقیتهای كودكانشان را كوچك میشمارند بلکه حتی موفقیتهای خودشان را هم قبول ندارند. آنها یک شخصیت وسواسی و بیش از حد منظم دارند و كودكان این افراد به همین خاطر، هیچوقت احساس خوبی نسبت به موفقیتهایشان ندارند و در نتیجه احساس خوبی نسبت به خودشان هم ندارند چون هیچوقت نتوانستهاند والدینشان را خشنود كنند.


۳) باورهای فردی:
بعضی باورهای افراد كه موجب كمالگرایی میشوند عبارتند از:
الف) نیاز به تایید؛
«همه افراد مهم زندگی من از جمله والدین، همسر، بچهها و همکارانم باید مرا تایید كنند و دوستم بدارند».
ب) انتظارات بیش از حد از خود؛
«
اگر من در همه زمینهها با كفایت نباشم فرد بیارزشی هستم».
ج) مستعد سرزنش؛
«
اگر من نتوانم به پیروزی دست پیدا کنم، دیگران حق دارند مرا تنبیه كنند».
د) نگرانی بیش از اندازه؛
«چه موقعیت حساس باشد و چه نه، من باید به هر حال نگران باشم».
ه‍) پرهیز از مشكلات؛
«فرار از مشكلات بهتر از درگیر شدن با آنهاست».


كمالگرایی خوب، كمالگرایی بد
البته همه نظرها در طول سالها معتدلتر میشود. روانشناسها هم دیدند نه بابا، کمالگرایی هم خوب و بد دارد. در نیمه دوم قرن بیستم، روانشناسی به نام «هاماچك»، کمالگرایی را به بهنجار و نابهنجار تقسیم کرد.
كسانی كه كمالگرای بهنجار یا سازگارانه هستند، معیارهای بالایی را برای خود در نظر میگیرند اما به جای اینكه رسیدن یا نرسیدن به آن معیارها برایشان مهم باشد، نفس تلاشكردن برای رسیدن به هدف برایشان اهمیت دارد. کمالگرایان مثبت از كار و تلاش زیاد لذت میبرند و وقتی كه در انجام دادن یا ندادن كاری آزادند، سعی میكنند آن را به بهترین نحوی كه میتوانند انجام دهند.
كمالگرایی بهنجار نهتنها موجب مشكلی نمیشود بلكه باعث میشود كه فرد استعدادهای خود را شكوفا كند و به احساس رضایت شخصی بالایی دست یابد.


برخلاف این نوع كمالگرایی، كمالگرایی نابهنجار به همان تعاریف اولیه نزدیك است؛ كمالگرایان نابهنجار یا روانرنجور بیشتر در فكر آن هستند كه مبادا اشتباهی از آنها سر بزند. آنها هیچوقت كاملا احساس پیروزی نمیكنند. آنها حتی اگر از دیگران بهتر كار كنند، باز هم احساس رضایت نمیكنند. این افراد هرچقدر هم كه به موفقیت دست پیدا كنند، راضی نیستند و خود را سرزنش میكنند و هدف بالاتری را در نظر میگیرند. آنها در این زنجیره بیانتها گیر میكنند و همیشه با خودشان درگیرند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز104

 

من ازخودم بیشتر از هر کس دیگری که میتوان انتظار داشت توقع دارم.  

ژولیوس اروینگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز103

 

از کسی که به شما میتواند کمک کند درخواست کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

رمضان

 

حلول ماه رمضان را به همه شما عزیزان تبریک میگم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز102

 

نگرانی را کنار بگذارید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

کودکان سخاوتمند

کودکان سخاوتمند

 

 

برای آموزش سخاوتمند بودن به کودک، والدین میتوانند از همان دوران کودکی سعی کنند ارزشهای زندگی جمعی را به فرزندانشان بیاموزند و به آنها یادآور شوند که هیچ کس نمیتواند به تنهائی زندگی کند.

 

 

کودکان خیرخواه و سخاوتمند، کودکانی هستند که تنها به فکر خود و منافعشان نیستند، بلکه به احساسات، نیازها و خواستههای دیگر افراد خانواده و دوستانشان نیز اهمیت میدهند. این کودکان آموختهاند که با بخشش، نیکوکاری و خوشرفتاری میتوانند موجب شادی دیگران شوند. کودکان سخاوتمند از اینکه دیگر اطرافیانشان را نیز همچون خودشان، سرحال و بانشاط میبینند، لذت میبرند. آنها برای جمع و روابط اجتماعی ارزش و احترام قائلند و بخشش را یکی از ویژگیهای برتر شخصیتی میدانند.


برای آموزش سخاوتمند بودن به کودک، والدین میتوانند از همان دوران کودکی سعی کنند ارزشهای زندگی جمعی را به فرزندانشان بیاموزند و به آنها یادآور شوند که هیچ کس نمیتواند به تنهائی زندگی کند. هنگامی که فردی در انجام کارهای خیر و نوعدوستانه پیشقدم میشود، نه تنها خود را تواناتر و داراتر از قبل مییابد، بلکه موجب پرورش حس عزتنفس ارزشمندی در خود میشود. اغلب کودکان از حدود سه سالگی احساسی از همدلی و مهربانی از خود نشان میدهند و طی آن به دلجوئی از کودکان و افراد دیگر خانواده در هنگام ناراحتی میپردازند. در این زمان است که میتوان رفتارهای سخاوتمندانه را به کودک آموخت. کودکان بخشنده و سخاوتمند خیلی زود یاد میگیرند که خوراکی، لباس و اسباببازیهایشان را با دیگر کودکان شریک شوند و دوستیها و روابط گروهی خود را بدین ترتیب گسترش دهند. البته به خاطر داشته باشید که هیچگاه نباید آنها را وادار به بخشش وسایلی که بهآنها علاقه دارند، کنید. اغلب کودکان همیشه خواهان بخشش و نیکوکاری نیستند، اما اگر خود برای این کار داوطلب شدند، بهتر است کمک آنها را بپذیرید. یکی از روشهائی که میتوان به وسیلهٔ آن به روحیه سخاوتمندی کودکان پی برد، مشاهدهٔ رفتارهای آنها هنگام بازیهای جمعی است. کودکی که خودخواه باشد، از این که اسباببازیهای خود را به دیگر کودکان بدهند، احساس ناراحتی میکند. لازم به ذکر است که این احساس کودک ناشی از حس ناامنی و عدم اعتمادی است که او نسبت به محیط، اعضای خانواده، دوستان و ... دارد. اگر میخواهید کودکتان ویژگی خساست و خودخواه بودن را نداشته باشد، در وهلهٔ اول سعی کنید امنیت، اعتماد و مثبتاندیشی را در او تقویت کنید. سپس به منافع دیگران بیاندیشند.

 


آنها به تدریج یاد میگیرند که احساسها و عاطفههای دیگران را درک کنند و به آنها احترام گذارند. ولی میتوان با آموزشی هدفمند و برنامهریزی شده، ویژگیهای برتر شخصیتی را در آنها رشد و پرورش داد. برای مثال، پدر و مادر میتوانند با رعایت آداب و رسومهای خانوادگی در دادن هدیههای تولد، دادن عیدی به دیگر کودکان خانواده، سهیم شدن و یا بخشیدن اسباببازیها و کتابها با دیگر کودکان، کمک به افراد نیازمند، بازدید از مراکز نگهداری کودکان بیسرپرست و ... کودکان را سخی و بخشنده بار آورند. برای آموزش سخاوتمندی به کودک و کاهش حس خودمحوری در او میتوان از راهکارهای عملی زیر بهره جست؛
کودک را با کودکان بزرگتر از خودش که رفتارهای ملایمتر و صبورانهتری دارند، همبازی کنند؛ تا او نیز بهتدریج اینگونه رفتارها را بیاموزد. کودک زمانی مفهوم سهیم شدن با دیگران را یاد میگیرد که احساس امنیت درونی کند. بنابراین اگر کودک در یابد که از سوی بزرگترهایش مورد توجه و علاقه است و برای حمایت شدن نیازی به سرسختی و پافشاری ندارد، حس امنیت در او شکل خواهد گرفت و به تدریج میتواند به نیازهای دیگران هم توجه کند. اگر پدر و مادر متوجه شوند که کودک اسباببازیهایش را به دوستش میدهد تا او هم با آنها بازی کند، باید این رفتار او را مورد تحسین قرار دهند. کودکان خردسال به روشهای تند و خشن پاسخ میدهند. اگر پدر یا مادر مشاهده کردند که دو کودک بر سر یک اسباببازی خاص کشمکش و دعوا دارند، بهتر است برای مدتی آن اسباببازی را بردارند و زمانی که بچهها توانستند مفهوم با هم بازی کردن و سهیم شدن را درک کنند، آن را بیاورند.


یادگیری رفتارهای اجتماعپسند نیاز به الگو، تمرین و زمان دارد. اگر کودک شاهد رفتارهای سخاوتمندانهٔ والدینش باشد، بدیهی است که یاد میگیرد خود نیز از آنچه دارد، ببخشد. هر چند وقت یکبار به اتفاق فرزندتان، سرِِِکمد اسباببازیها، کتابها، لباسهای کوچک شدهٔ او بروید و با انتخاب آنچه که لازم ندارد و دادن آنها به کودکان نیازمند، لذت بخشش و نیکوکاری را در دل او پرورش دهید. اگر فرزندتان علاقهای خاص به اسباببازی و یا لباسش دارد، این اطمینان را به او بدهید که مجبور نیست آن‌‌را به دیگری بدهد. کودکان زمانی که دریابند میتوانند وسایل مورد علاقهشان را نگه دارند، برای بخشش سایر وسایلشان راحتتر اقدام میکنند. اگر متوجه شدید که کودکتان با دوستش سرِِِ یک اسباببازی دعوا میکند، سعی کنید خود را در ماجرای آنها درگیر نکنید،زیرا آنان زود متوجه خواهند شد، که بدرفتاریشان، با هم، موجب دوری آنها از یکدیگر خواهد شد. کودکتان را به انجام بازیهای گروهی تشویق کنید. بازیهائی که چند نفر برای به دست آوردن هدفی مشترک فعالیت میکنند، موجب رشد و تقویت روحیهٔ جمعی در آنها میشود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/20ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

نشانه های تاریخی و عمومی رنگ

نشانه های تاریخی و عمومی رنگ

 

 

 

امروزه برای همه افراد غیرممكن است كه جهان را بدون رنگ تصور نمایند زیرا پدیده ای است كه در هر جا حضور دارد و نقش بازی می كند. تمام ارتباطات به كمك رنگها انجام می گیرد و تمام دریافت های عینی به وسیله رنگها حاصل می شود.

 

امروزه برای همه افراد غیرممكن است كه جهان را بدون رنگ تصور نمایند زیرا پدیده ای است كه در هر جا حضور دارد و نقش بازی می كند. تمام ارتباطات به كمك رنگها انجام می گیرد و تمام دریافت های عینی به وسیله رنگها حاصل می شود. در روی تابلوی راهنمایی، در فرودگاهها، تقاطع جاده ها، در كارخانه ها و در خیابانها و پیاده روها نیز چنین است.


ماشین آلات و اتومبیل ها به رنگهای مختلف رنگ آمیزی می شوند تا بهتر به چشم بخورند. همچنین دیوارهای سنگی و آجری، كف پوش های رنگارنگ در و پنجره های چوبی و فلزی و رنگ داروها و بسته بندی آنها كه با تركیبات شیمیایی آنها مطابقت دارد همواره با توجه بر ارزش رنگها انتخاب می شوند. در سینما، فضاها و صحنه با دقت فراوان به رنگها آرایش داده می شود. بازیگران لباسهای رنگارنگ می پوشند و نورافكن ها با رنگ خود نمود صحنه ها را تغییر می دهند و موزه ها مملو از گنجینه های رنگین هستند كه در آنها رنگ نقش اساسی را ایفا می كند.


با توجه به اینكه جنابعالی از استادان نقاشی هستید و ارتباط مستمر با انواع رنگ،ویژگی و پیچیدگی های آن دارید،اگر موافق باشید گفت وگو را با موضوع منشأ و اهمیت رنگ ها شروع كنیم.

 


رنگها در مرحله اول یك فركانس فیزیكی هستند و زمانی كه راجع به رنگ صحبت می كنیم منظور رنگهایی است كه چشم انسان می بیند و تشخیص می دهد و برای من همیشه جالب و اسباب كنجكاوی بوده است كه موجودات زنده دیگر رنگها را به چه صورت می بینند.
یك بار در جایی خواندم كه سگها قادر به تشخیص رنگها نیستند اما جایی دیگر خواندم كه پارچه قرمزی كه در مراسم گاوبازی در جلوی چشمان گاو حركت می كند به دلیل رنگ قرمزش است كه حیوان را عصبانی می كند. البته انسانهای كوررنگ هم بسیار زیادند كه رنگها را جابه جا می بینند، اما به هر حال چشمان ما طیف وسیعی از رنگ ها را تشخیص می دهد و چشمان كارآمد طیف وسیع تری را؛ به عنوان یك نقاش گمان می كنم كه بتوانم طیف وسیع تری از رنگها را تشخیص بدهم. مثلاً وقتی می گوییم رنگ خاكستری، از رنگ واحدی صحبت نمی كنیم بلكه صدها خاكستری مختلف وجود دارد كه برای چشم ناكارآمد یكسان و همانند است.


با این تعریف پس رنگ ها می توانند در زندگی انسان ها جایگاه خاصی داشته باشند؟
قطعاً رنگها در زندگی روزمره انسان تاثیرگذار هستند و در جاهایی به صورت نشانه ای می توانند امور روزمره را تنظیم كنند كه بهترین نمونه رنگهای چراغ راهنمایی است كه حركت كلی شهر بر اساس آن تنظیم می شود و یا رنگهای نشانه ای دیگری كه به صورت قراردادهای اجتماعی مورد توافق شهروندان قرار می گیرد كه رنگ قرمز ماشین های آتش نشانی، رنگ تاكسی و علامتهای راهنمایی و رانندگی از همین مقوله هستند.


البته این توافق ها می توانند ناپایدار باشند و یا تغییر كنند. به عنوان نمونه رنگ تاكسی های تهران روزگاری سیاه و سفید بود و با لغو این توافق حالا هر جا پیكان نارنجی رنگی را می بینیم با دستمان به آن اشاره می كنیم كه در واقع این توافق ها در حوزه بسیار وسیع تری عمل می كنند و در حقیقت بخش عمده ای از مناسبات اجتماعی و فردی را مشخص می كند به نحوی كه بسیاری از اوقات در معنا یا تاثیر و كاربرد رنگها چون و چرا نمی كنیم و همان را مورد قبول خود قرار می دهیم.


رنگ گلها از قدیم الایام به نحوی خواص معنی می شود و هر كدام از رنگها نشانه و مظهر حسی یا اشاره ای قرار می گیرد. به عنوان نمونه معلوم نیست چرا گل سرخ به خاطر رنگ سرخ آن نشانه عشق است و گل زردرنگ نشانه نفرت است. اینها نشانه های تاریخی و عمومی رنگها هستند بی آن كه دلایلشان توجیه شده باشد و یا دلیل خاصی در پی آن وجود داشته باشد یا این كه ایرانیان در پیش از اسلام و در عصر ساسانیان لباس آبی كبود را در مراسم عزاداری بر تن می كردند و پس از اسلام رنگ سیاه به جای آن قرارداد شد.


رنگ ها در هر سرزمینی تعریف خاص را خود دارند،ضمن آنكه ردپای آن را می توان در طول تاریخ پیدا كرد،در ایام باستان رنگ ها براساس چه قراردادی مفهوم پیدا می كردند؟
بدیهی است كه قرارداد مفهوم رنگ ها یك شبه به وجود نیامده است و قرن ها طول كشیده تا در ذهن مردم جا بیفتد و اجرا شود. مثلاً ایرانیان در طول زمان با مهارت شگفت انگیزی رنگها را به كار می گرفتند و نگاهی به كاشی های رنگین لعاب دار بسیار زیبایی كه از كاخ داریوش در شوش به دست آمده است می تواند بر این چیره دستی ایرانیان گواهی باشد.
همچنین در همان دوره جواهر سازان ایرانی ترتیب های ارزنده ای از طلا، عقیق و لاجورد به وجود می آوردند كه حتی برای امروز می تواند الگو باشد.
این استعداد رنگ شناسی ایرانیان قدیم بخشی از میراث فرهنگی عظیمی است كه برای نسل های بعد باقی ماند و بعد از اسلام در نگارگری ها، كاشی كاری ها و فرش ها تجلی پیدا كرد و تماشای هر فرش قدیمی ارزشمند درس كاملی از تركیب و هماهنگی و تجانس صدها رنگ گوناگون است، اما گمان می كنم كه ایرانیان امروز آن سلیقه و شناخت درخشان رنگی را از دست داده اند و نتوانسته اند سلیقه و شناخت جدیدی را بر جای آن بگذارند.


با توجه به اینكه رنگ ها در عرصه علم كاربرد وسیعی دارند. اگر امكان دارد این بحث را بسط بیشتری بدهید.
مبحث رنگ قطعاً پس از دوران نیوتن و حضور فیزیك جدید از جنبه تجربی و عینی خود خارج شد و شكلی كاملاً علمی گرفت و كسانی كه در این زمینه مطالعات و تحقیقات خود را انتشار داده اند قطعاً علم فیزیك را اساس و پایه تحقیقات خود قرار می دهند. پس از آن هم از قرن بیستم به بعد پای روانشناسی در میان آمد و رنگها از این جهت هم اهمیت ویژه ای پیدا كردند.
به هر حال علم عرصه بسیار وسیعی است و فیزیك در زمینه تعیین نوع و درجات رنگها حرف اصلی را می زند و در تصاویر دقیق و پیچیده ای كه در پزشكی و یا در نجوم از عناصر طبیعت شكل می گیرد با رنگ كردن بخش های مختلف زمینه های متفاوت معین می شود. همچنین شیمی در این روزها مهمترین منبع ایجاد رنگ هایی است كه در آثار هنری و در زندگی روزمره به مصرف می رسد و با ایجاد تنوع حیرت انگیزی در این زمینه خواسته های وسیع مصرف كنندگان را تامین می كند لذا تمامی امكاناتی كه رنگها در سیبرنتیك هولوگرام و دیگر زمینه های فناوری به دست آورده اند را مدیون علوم پیشتاز زمانه اند و رایانه ها نیز به میزان قابل توجهی از نشانه های رنگی استفاده می كنند و علم امروز ارتباط و پیوستگی عمیقی با رنگها و نشانه های رنگی دارد.


رنگ ها در جوامع مختلف گاهی به صورت نماد و نشانه است،از لحاظ روانشناسی -اجتماعی چه تأثیری در زندگی امروز دارند؟
قطعاً رنگهای گوناگون چه به صورت قراردادی و چه به صورت علمی و روانشناختی تاثیر به سزایی در رفتار و حالات عاطفی مردم ما دارند. در جاهایی یك قرارداد سنتی چنان پذیرفته می شود و اشاعه پیدا می كند كه به نظر نمی رسد جایگزینی باید به كار ببریم. به عنوان مثال زنان جزیره سی سی در ایتالیا به طور سنتی لباس سیاه می پوشند كه این امر مخصوصاً در شهرهای كوچك و روستاها به صورت یك سنت قطعی درآمده است.
زندگی در شهرهای وسیع احتمالاً تنوع بیشتری را می طلبد و این تنوع نه در همه جا بلكه بر حسب مناسبات و قواعد اخلاقی و اجتماعی تنظیم می شود. مثلاً پوشیدن لباسهایی با رنگ های تند در جوامع سنتی چندان شایسته و مرسوم نمی باشد. شرایط فیزیكی نیز در این میان بی تاثیر نیست چنان كه به خاطر هوای بسیار گرم مناطق استوایی پوشیدن لباسهای با رنگ سفید یا روشن الزامی می شود. مانند (دشداشه های اعراب) بنابراین می توان گفت كه كاربرد رنگ در جوامع مختلف بر اساس مؤلفه های گوناگون از سنت تا جغرافیا و گرما و سرمای هوا تغییر می كند.


همین طور رنگ آمیزی فضای گسترده محیط زیست كه در آن هم اصول خاصی مراعات می شود. می توان به روكش سفید بناهای مناطق گرم و یا به كار بردن رنگهایی كه تنها در جغرافیای خاص مفهوم پیدا می كنند نظیر گنبدهای فیروزه ای مساجد و امامزاده ها در بخش های كویری ایران اشاره كرد كه از دور به نشانه محلی كه در آن آب و آبادانی هست می درخشد و جالب است كه سنت كاربرد رنگ فیروزه ای در بناهای مذهبی در شمال ایران چندان معمول نیست و شاید در چنان محیط سرسبز و پرآبی به چنین نشانه ای رجوع نمی كند و باید گفته شود كه انتخاب رنگهای گوناگون بر اساس تفاوت گروههای سنی و اجتماعی تغییر می كند.


رنگهای نشانه ای سنتی و قراردادی نیز جای خود را دارند و در كنار همه اینها باید به انتخاب طبیعی انسان هایی كه زیر لوای این مجموعه زندگی می كنند اشاره كرد و جایگاه اساسی برای آن قائل شد كه برای نمونه رنگهای متنوع و گوناگونی كه اقوام مختلف ایرانی در پوشاك و بناها و دست ساخته های خود به كار می برند از روحیه های متنوعی حكایت می كند كه هركدام زمینه مناسبی هستند برای مطالعه و تحقیق و نتیجه گیری كه خود مبحثی جداگانه و مفصل است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/20ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز101

کار نوعی تفریح است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/20ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز100

 

از آنچه تا کنون آموخته اید استفاده کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/19ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز99

از گناهکار متنفر نباش بلکه از خود گناه متنفر باش.         مهاتما گاندی

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/17ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

تیپ شناسی شخصیت در فضای آنلاین

تیپ شناسی شخصیت در فضای آنلاین

 

 

محیط های آنلاین نحوۀ عملکرد و رفتارهای افراد و گروه ها را در این قلمرو ها (گستره ها)تعیین کرده و شکل می دهند. اما این فقط نیمی از ماجرا است.

محیط های آنلاین نحوۀ عملکرد و رفتارهای افراد و گروه ها را در این قلمرو ها (گستره ها)تعیین کرده و شکل می دهند. اما این فقط نیمی از ماجرا است.
رفتار آنلاین همیشه بر اساس نحوۀ تعامل و برهم کنش این ویژگی ها با خصوصیات افراد حضور یافته در این محیط ها مشخص میشود.
برای طبقه بندی این خصوصیات می توان از انواع سیستم ها استفاده کرد. می توان بر روی ویژگی های خاص کاربر مانند مهارت های کامپیوتری و اهدافش از به کارگیری اینترنت و یا خصوصیات مردم شناختی (سن،موقعیت اجتماعی - اقتصادی، شغل و غیره)متمرکز شد.بعلاوه چندین سیستم جامع نظری (تـٔوریک)در روانشناسی وجود دارد که می تواند به ما در جهت بررسی رفتار انواع تیپ های شخصیتی در فضای اینترنتی کمک کنند. سیستم Myers-Briggs یا مدل شخصیتی Guilg ford نمونه ای از آنهاست.
در این کتاب سایبر اسپیس به عنوان یک بسط روان شناسانه (وسعت یافتن قلمرو روان فرد)از دنیای درون-روان فرد تعریف شده است. به عبارت دیگر یک فضای روان شناسانه که میتواند پروسه های (فرآیند های) پروژکشن (فرافكنی منویات درونی, دست به عمل زدن و ترانس فرنس (ترا-گشت)را فعال و تحریک کند .
یک فضای روان شناسانه می تواند تجربه حسی را دچار تغییر کرده و حتی یک وضعیت فکری رویا گونه را ایجاد نماید. وجود یک تـٔوری که حوزه تخصصی اش درک و فهم دنیای درون-روان و ابعاد گوناگون هشیاری باشد به ویژه برای ادراک این وجه و بعد "شخص" در برهم کنش شخص/محیط مفید خواهد بود.
تـئوری روان-کاوانه با این سوژه به خوبی سازگاری دارد. این تـٔوری در بر دارنده یک مدل غنی و جامع از