تبليغاتX
زندگی موفق

زندگی موفق

روانشناسی موفقیت

حرف روز110

 

هر تلاش منظم دارای پاداشی مضاعف است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/26ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

شادی چیست؟

شادی چیست؟

مردم عادی، لذت را شادی میدانند؛ افراد موفق، شادی را عملکرد خوب میدانند و در نزد دانشمندان، شادی، همان زندگی متفکرانه است.

مردم عادی، لذت را شادی میدانند؛ افارد موفق، شادی را عملکرد خوب میدانند و در نزد دانشمندان، شادی، همان زندگی متفکرانه است.
برای بهدست آوردن شادی، بهطور معمول دست به هر کاری میزنیم، ولی کمتر آن را به‌‌دست میآوریم: چون از معنای واقعی آن، آگاه نیستیم.
شادی در میان انسانهای مختلف تعریفهای متفاوتی دارد و هرکسی با توجه به ساختار ذهنی و روحی خود، آن را درک میکند.
شادی، امری درونی و شخصی است. مسألهای که باعث خوشحالی یک فرد میشود، ممکن است در دیگری، هیچ احساسی را بیدار نکند یا حتی در برخی موارد باعث ناراحتی او شود. طریقهٔ درک شادی و ابراز آندر افراد، متفاوت است؛ اما در انی تفاوتها، یک عامل مشترک وجود دارد و آن، احساس رضایت و خشنودی است.
چندبار در زندگی، احساس رضایت واقعی داشتهاید؟ آیا برایتان پیشآمده که بعد از وقوع اتفاقی یا انجام وظیفهای از ته دل خشنود شده باشید؟ هرگاه در زندگی احساس کردید که از امری راضی و خشنود هستید و از روند کلی درونی خود لذت میبرید، بدانید که شادی را بهسوی خود جذب کردهاید.
آیا هرگز این تجربه را داشتهاید که از انجام عملی راضی باشید، ولی احساس شادی نکنید؟ فکر میکنید دلیل بروز این حس چیست؟
اگر در زمان رضایت، به لحظهلحظهٔ آن توجه کنید، شادمانی را نیز بهطور کامل جذب خواهید کرد؛ ولی اگر به سرعت از کنار آن بگذرید و به خود اجازه ندهید که طعم شادی را مزمزه کنید، کمبود آن را حس خواهید کرد.
هنگامی که از مسألهای خشنود میشوید، کمی صبر کنید و بگذارید شادی مانند طعم شیرینی در رگهایتان جاری شود و تکتک سلولها و اندامهایتان را سرشار از لذت کند.
ـ یک اصل کلی را به یاد داشته باشید:
هرچه انسان، راضیتر باشد و از لحظهلحظهٔ زندگی خود لذت ببرد، سطح شادی او بالاتر خواهد رفت.
چرا باید شاد باشیم؟
آیا هرگز به اثرها و فایدههای شادی فکر کردهاید؟ آیا میدانید که شادی نیز مانند تمام داروهای دنیا، شفادهنده است؛ با این تفاوت که عارضههای جانبی ندارد؟
دانشمندان دریافتهاند که شادی موجب تقویت سیستم ایمنی بدن میشود. افراد غمگین بهطور معمول از نقص کارکرد دستگاه گوارش رنج میبرند و مرتب در معرض آلودگیهای میکروبی و ویروسی قرار میگیرند. شادی، عالم تقویتکنندهٔ سیستم اعصاب انسان است و از بروز افسردگی جلوگیری میکند. آیا هرگز فرد شادی را دیدهاید که لبخند بر لب، لطیمههای شیرین تعریف کند و بگوید: اعصابم خیلی ضعیف است.
شادی، انسان را زیبا میکند
شاید باور نکنید، ولی شادی با شفافیت پوست درخشش چشم و استحکام مو، رابطهٔ مستقیم دارد. در موارد زیادی مشاهده شده که ریزش مو، بر اثر غم و غصهٔ شدید یا استرس در افراد رخ داده است و بالاخره شادی، محیط خانواده را گرم و لذتبخش مینماید. مشاوران و روانشناسان خانواده دریافتهاند که خانههائی که در آن صدای خنده و شادی شنیده شود، فرزندان موفق و باهوشی خواهند داشت. محیط گرم و صمیمی، مانع از فرار جوانان از خانه میشود. فرزندان با خیال آسوده و اعصاب راحت، میتوانند به وظیفههای اصلی خود که یکی از آنها، درس خواندن است، رسیدگی نمایند. در این نوع خانوادهها، سایهٔ طلاق بر سر افراد خانواده نمیافتد و آسودگی و امنیت خاطر، در همهٔ اعضای آن وجود دارد.
شادی نیز مانند تمام فعلو انفعالهای درونی و بیرون دیگر، خصوصیتهائی دارد. ۴ مورد از مهمترین خصوصیتهای شادی عبارتاند از:
۱) شادی را نمیتوان احتکار کرد
شادی را باید مانند یک رود، رها کنید تا جریان پیدا کند. اگر آن را راکد نگه دارید، میگندد.
۲) توکل به خدا، کلید شادی است.
شادی واقعی، در جائی وجود دارد که پشتوانهٔ آن، نیروی عظیم الهی باشد. شادی که متکی به لذتهای زودگذر و خواهش نفس باشد، دوام نخواهد داشت.
۳) تعادل شادی را حفظ کنید.
شادی، اگرچه امری لازم و حیاتی است، اما در احساس و بروز آن، باید حد میانه را نگه داشت. زیادهروی در شادمانی، احساس سبکسری را بهطرف مقابل، القا میکند.
۴) شادی را در جایجای زندگی بجوئید
شادی، امری نیست که فقط در مکان یا شرایط خاص بروز کند. در هر شرایطی، شاد باشید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

نقد روانكاوانه از فروید تا مورون و كریستوا

نقد روانكاوانه از فروید تا مورون و كریستوا

توجه روانكاوی به ادبیات و هنر و سپس به نقد هنری بهرغم مباحث بسیاری كه به ویژه نظریهها و برداشتهای فروید و شاگردانش ایجاد كرد و مناقشات طولانی را دامن زد، تحول عمیقی را نیز در پی داشت كه عرصه نقد را به كلی دگرگون كرد. این ارتباط میان روانكاوی و هنر از اصلیترین جریانات نقد هنری و ادبی در طول یك سده اخیر محسوب میگردد


نقد روانشناسی تقریباً همزاد خود روانشناسی است. زیرا از همان آغاز فروید در فعالیتهای خود بخشی را به بررسی ادبیات و هنر اختصاص داد. بنابراین مطالعات ادبی و هنری و روانشناسی عمری بیش از یك صد سال دارد. فروید با برگرفتن برخی از مضامین و اسطورههای ادبی همچون اودیپ، كوشید تا نظریات انتقادی خود همچون عقده اودیپ را مطرح كند. بنابراین، او منابع ادبی و هنری را سرچشمههایی برای شناسایی و پرداختن به روانشناسی خود میپنداشت. به بیان دیگر، ادبیات و هنر نیز در رشد و توسعه روانشناسی و روانكاوی نقش عمدهای ایفا میكنند. به همین دلیل است كه در دوره تكوین روانشناسی و روانكاوی تا این حد ادبیات و هنر حضور دارند. در نتیجه نمیتوان نقش ادبیات را در كشف بزرگ ضمیر ناخودآگاه نادیده انگاشت. البته دامنه مطالعات روانشناسی فقط به ادبیات و هنر محدود نمیشود، همانگونه كه نقد ادبی و هنری نیز به مطالعات و نقد روانشناسی محدود نمیگردد، اما تعامل این دو با یكدیگر تاثیری عمیق و غیر قابل انكاری بر هم داشته است. چنانكه نقشی كه روانشناسی در نگرش به انسان و فرهنگ و نقد آنها داشته است، در تحول از نقد سنتی و سپس پوزیتیویستی به نقد نو، غیرقابل انكار بوده است.

 


فروید؛ آغاز ماجرای روانكاوی و نقد
فروید در عین اینكه بنیانگذار روانشناسی است، پایه گذار مطالعات روانشناسانه ادبیات و هنر نیز میباشد. با كشف موضوع ضمیر ناخودآگاه توسط فروید تحول بزرگی در عرصه نقد به وجود آمد، زیرا تا پیش از او و كشف ضمیر ناخودآگاه، مطالعات و نقد ادبی و هنری به طور عمده بر اساس ضمیر خودآگاه و نیت ضمیر خودآگاه استوار شده بود. به بیان صریح تر، منتقد در گذشته در جستوجوی این بود كه هنرمند و ادیب چه قصدی داشته است و چه میخواسته بگوید. اما پس از فروید نقد به سوی كشف و خوانش ضمیر ناخودآگاه سوق پیدا كرد؛ یعنی در جستوجوی مسائلی بود كه هنرمند و ادیب یا نمیدانستند یا نمیخواستند ابراز كنند. به همین دلیل ارتباطی میان رویای شاعرانه و خواب، میان صفحه شعر و گفتار بیماران فرض شد، زیرا همگی محل بروز و ظهور ضمیر ناخودآگاه هستند.

 


یونگ؛ ضمیر ناخودآگاه جمعی
با این حال از همان آغاز اختلافاتی میان فروید و برخی از پیروانش ایجاد شد. یونگ كه نقش مهمی در توسعه افكار فروید داشت، خیلی زود پس از بزرگتر شدن اختلافاتش با فروید از او جدا شد و راه نوینی را در روانشناسی و مطالعات روانشناسانه ادبیات و هنر گشود. تفاوت عمده فروید و یونگ به نوع نگرش آنها به ضمیر ناخودآگاه باز میگردد. زیرا یونگ برخلاف فروید، به ضمیر ناخودآگاه جمعی توجه داشت. به عبارت دیگر، فروید به طور متمركز به ضمیر ناخودآگاه فردی و تاثیر آن بر رفتارها و احساسات و همچنین خلق آثار ادبی و هنری میپرداخت، اما یونگ بر ریشههای بسیار كهنتر ضمیر ناخودآگاه تاكید میكرد. در ضمن یونگ بیش از فروید به هنر به ویژه هنرهای بصری توجه مینمود. دستاوردهای یونگ نسبت به فروید كمتر در حوزه نقد روانكاوی مورد استقبال قرار گرفت و بیشتر نقدهای دیگر به ویژه اسطورهای و تخیلی از آن بهره بردند. البته در روانشناسی نیز این جریان به طور كلی از بین نرفت.
پس از فروید و یونگ برخی همچون شالرو بودئن كوشیدند تا با كمك نظریات فروید و یونگ و حتی آدلر به نظریهای تركیبی دست یابند. بودئن پیرو یونگ بود. او كتاب خود با عنوان «روانكاوی هنر» را به فروید پیشكش نمود. برخی دیگر همانند ماری لویز ون فرانز رویه یونگ را پیش گرفتند و به سوی كهنالگوها و اسطورههای ادبی و هنری متمایل شدند. ماری لویز ون فرانز پس از مرگ یونگ كارهای او همچون كتاب «انسان و نمادهایش» را ادامه داد. برخی دیگر همانند ژاك لاكان به رویه فروید توجه بیشتری كردند. البته لاكان كوشید تا از دستاوردهای زبانشناسی نیز به بهترین وجه در روانكاوی خود استفاده كند. به همین دلیل، او از «ساختار ضمیر ناخودآگاه» و شباهتهای آن با ساختار زبانی سخن گفت و از تقابلهای دال و مدلول و استعاره و مجاز در روانكاوی بحث كرد. نظریات لاكان كه در «نوشته‌» گرد آمده است، در این عرصه تركیبی بدیع بود و بر بسیاری همچون یولیا كریستوا و ژاك دریدا تاثیر عمیقی گذارد.
مورون؛ نقد روانشناسی متن
شارل مورون نقش بسیار مهمی در توسعه و گسترش نقد روانكاوی داشته است و از مهمترین چهرههای نقد روانشناسانه تلقی میگردد. واژه نقد روانشناسانه (Psychocritique) برای نخستین بار توسط شارل مورون به كار گرفته شد. او در كتابهایی همچون «نقد روانشناسانه گونه كمیك» به بسط نقد خود پرداخت. همچنین شارل مورون در مطالعات روانكاوانه درباره برخی از بزرگترین شاعران همچون مالارمه شبكهای از استعارهها را كشف كرد. این شبكه چهرهای اسطورهای را ترسیم میكند كه آن را «اسطوره شخصی» مینامد. مورون میكوشد تا روشی تجربی و علمی را برای دستیابی به این اسطوره شخصی در كتاب خود با عنوان «از استعارههای وسوسهبرانگیز تا اسطوره شخصی» ارائه نماید. نقد مورون بر خود متن تاكید خاصی دارد و در آن زندگینامه نویسنده نسبت به بسیاری دیگر از منتقدان روانكاوی از اهمیت كمتری برخوردار است. جریان نقد روانكاوانه و روانشناسانه پس از شارل مورون توسط نسل بعدی همچون ژان بلمن نوئل نویسنده «روانكاوی و ادبیات» و یولیا كریستوا با طرح «تحلیل نشانهای» و «نقد فمینیستی» و دیگران با گرایشهای تازه ادامه یافت.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

عید

عید سعید فطر ،روز گرفتن عیدی از دست پروردگار عالم،دادن نمره به تمرین بندگی همه مسلمانان جهان را به تمام همراهان گل خودم تبریک میگم،انشاءاله خدا از همه ما قبول کنه.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز109

 

هرگز خودتان را با بقیه مقایسه نکنید

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز108

 

با افراد موفق معاشرت داشته باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/18ساعت 10:44 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

تسلیت

 شهادت مولی الموحدین مولای متقیان علی (ع) را به تمام دوستداران آن حضرت تسلیت میگوییم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/11ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز107

 

آدمیان مخلوق درد و رنجهای خود هستند 

              فیثاغورث

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/11ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز106

 

برای آموختن فروتنی لازم است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

افزایش بهره هوش

افزایش بهره هوش

 

 

نتایچ آزمایش های هوش در کشورهای مختلف نشان می دهد که در قرن گذشته متوسّط بهره هوش به نسبت سه امتیاز در هر دهه افزایش یافته است. جیمز فلین، دانشمند سیاسی که در نیوزیلند کار می کند، در دهه ۱۹۸۰ اظهار داشت که امتیازات در گروه های مختلف مردم در آزمونهای متعارف هوش به طور مداوم در دهه های گذشته افزایش داشته است...

 

 

نتایچ آزمایش های هوش در کشورهای مختلف نشان می دهد که در قرن گذشته متوسّط بهره هوش به نسبت سه امتیاز در هر دهه افزایش یافته است. جیمز فلین، دانشمند سیاسی که در نیوزیلند کار می کند، در دهه ۱۹۸۰ اظهار داشت که امتیازات در گروه های مختلف مردم در آزمونهای متعارف هوش به طور مداوم در دهه های گذشته افزایش داشته است. پژوهش های پیشین به این رَوَند توجّه نشان نداده بودند، زیرا امتیازات بهره هوش همواره با توجّه به امتیاز متوسّط برای گروه فعلی محاسبه می شود. بنا به تعریف، حدّ وسط صد در نظر گرفته می شود. بنابراین، کسی که ۲۰ درصد بیش از حدّ متوسّط کسب کند، دارای بهره هوشی ۱۲۰ خواهد بود. امّا اگر امتیاز شخص مزبور با حدّ وسط برای گروه مشابه، که یک نسل قبل از آن تحت آزمایش قرار گرفته، مقایسه شود، امتیاز نهایی حدود ۱۳۰ خواهد بود. فلین اوّلین کسی بود که به طور سیستماتیک مقایسه هایی از این قبیل میان نسل ها را انجام داد.


از آن زمان به بعد، به اصطلاح "اثر فلین" در اثر مطالعات متعدّد مورد تأیید واقع شده است. همین الگو، یعنی افزایش قریب سه امتیاز بهره هوش در هر دهه، عملاً برای هر نوع آزمون هوش، که تقریباً از هر نوع گروهی گرفته شده، مصداق یافته است. الگوی مزبور برای حدود ۲۰ کشور که داده ها برای آنها قابل حصول بود، ازجمله ایالات متّحده آمریکا، کانادا و ملل مختلف اروپایی، به کار برده شد، گو این که در صد افزایش تا حدّی نسبت به هر کشور و نوع آزمون تغییر می کرد. در بلژیک، هلند و اسرائیل، افزایش در بالاترین حدّ خود بود، یعنی ۲۰ امتیاز در ازاء هر نسل (یعنی ۳۰ سال)، و در دانمارک و سوئد در پایین ترین حدّ، یعنی ۱۰ امتیاز در ازاء هر نسل قرار داشت.


اگرچه داده ها محدود است، امّا بیش از پیش به نظر می رسد که افزایش در حال سرعت گرفتن است. مثلاً، در هلند، برای آخرین دوره اندازه گیری شده، یعنی ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۲، امتیازات بیشترین حدّ افزایش را (بالای ۸ امتیاز) داشت. فلین، داده هایی را برای یک نوع آزمون، یعنی جدول ارقام فزاینده ریون[۱]، یافت که کلّ یک قرن را تحت پوشش قرار میداد. او نتیجه گیری کرد که کسی که صد سال قبل در زمره ده درصد بهترینها بوده، امروزه در زمره ۵ درصد ضعیف ترین ها طبقه بندی خواهد شد. این بدان معنی است که کسی که یک قرن پیش شخصی باهوش تلقـّی میشد، اکنون کودن محسوب می گردد. چنین نتیجه ای دارای مفاهیم ضمنی غیر منتظره ای برای رابطه بین هوش و سنّ است. امتیازات بهره هوشی افراد مسن تر معمولاً پایین تر از افراد جوانتر است. تا کنون، همیشه فرض بر این بود که این نتیجه دلالت بر زوال هوش با بالا رفتن سن داشت. امّا، با توجّه به این که افراد مسن تر در دورانی که سطح عمومی هوش پایین تر بود تحت پرورش قرار گرفتند، این مشاهدات را می توان توجیه کرد. فلین ثابت کرد که اگر بهره هوشی مردم با آزمون هایی متناسب با دورانی که در آن پرورش یافته اند مورد ارزیابی قرار گیرد، امتیازات فرد مسن مشابه فرد جوان خواهد بود. این که افراد مسن تر در آزمون های هوش از امتیاز کمتری برخوردار می شوند به این دلیل نیست که با بالا رفتن سن کودن شده اند، بلکه به این دلیل است که نسل جوانتر صرفاً ازمزیت رقابتی برخوردار هستند.


ممکن است انتظار داشته باشیم که اثر فلین در آزمون هایی که بر فرهنگ یا تحصیل تأکید دارند روشن تر باشد. امّا عکس قضیه صادق است: برای آزمون هایی که توانایی تشخیص الگوهای انتزاعی و غیر کلامی را مورد سنجش قرار می دهند، افزایش بسیار چشمگیرتر است. آزمونهایی که بر دانش مدرسه ای سنـّـتی تأکید دارند پیشرفت به مراتب کمتری را نشان می دهند. این بدان معنی است که چیزی به مراتب عمیقتر از صرفاً انباشت اطّلاعات درون مغز مردم رخ می دهد. هیچیک از دانشمندانی که اثر مزبور را مورد مطالعه قرار داده اند، نمی توانند توضیحی ساده بیان نمایند.


خود فلین اذعان دارد که از نتایج حاصله مات و سر در گم شده است، و برای او سخت دشوار است که باور کند نسل او به مراتب باهوش تر از نسل والدینش است. او استدلال زیر را عرضه میکند. تعداد کسانی که امتیازات آنها به آن اندازه بالا است که به عنوان "نابغه" طبقه بندی شوند، نسبت به نسل گذشته بیش از ۲۰ درصد افزایش یافته است. این به آن معنی است که ما، به گفته فلین، اکنون باید شاهدِ "نوزایی فرهنگی عظیم تر از آن باشیم که بتوان آن را نادیده گرفت." از آنجا که او این استنتاج را غیر قابل قبول می داند، به مطرح کردن این نکته می پردازد که آنچه که افزایش یافته خودِ هوش نیست بلکه نوع "توانایی حلّ مسأله انتزاعی" است. امّا اگر ما به حاصل اکتشافات علمی که به طور دائم بر شتابش افزوده میشود، نوآوری های تکنولوژیک و تحوّلات فرهنگی به طور اعمّ بنگریم، "نوزایی فرهنگی" دیگر چنین ایده نامعقولی به نظر نمیرسد. چه آن را عامل فزاینده "هوش" بخوانید یا "بالا برنده "توانایی حلّ مسأله انتزاعی"، در این استنتاج که مردم از لحاظ تعقـّـلی و تفکـّری از قابلیت بیشتری برخوردار شده اند، تغییری به وجود نمی آید.

 


از نظر من، محتمل به نظر می رسد که این پیشرفت فکری و عقلی، درست مانند ترقّی عمومی در کیفیت زندگی، منبعث از ترکیب عواملی چند است. برخی از عوامل ممکن است دارای تأثیر منفی بر توسعه فکری و عقلی باشند، امّا اکثر تحوّلات مثبتند و یکدیگر را تقویت می کنند. بدیهی ترین عامل تحصیلات طولانی تر است، امّا این به تنهایی نمی تواند همه چیز را توضیح دهد، زیر فلین دریافته است که بهره هوشی کودکان آمریکایی حتـّی در طیّ دورانی که زمان سپری شده در مدرسه یکسان بوده، در حال بالا رفتن بوده است. عامل دیگر می تواند تأثیر وسائل ارتباط جمعی، بخصوص تلویزیون، باشد؛ امّا این نمی تواند پیشرفت قبل از اختراع تلویزیون در دهه ۱۹۵۰ را توجیه کند. بهداشت و تغذیه نیز که به طور عمومی و کلـّی بهبود یافته می تواند بی تأثیر نباشد. ثابت شده است که تغذیه ضعیف در سنین اوّلیه به پیشرفت فکری آسیب میزند، امّا این نیز فقط در مورد کودکانی مصداق دارد که شدیداً مبتلا به فقر غذایی هستند. عاملی که ممکن است ندیده گرفته شده باشد این است که امروزه والدین معمولاً توجّه بیشتری به کودکان خود نشان می دهند و به این وسیله پیشرفت شناختی آنها را برمی انگیزند. این امکانپذیر است زیرا والدین معمولاً کودکان کمتری دارند که به آنها بپردازند، از وقت آزاد بیشتری برخوردارند، ثروتمندترند، از تحصیلات بیشتری بهره مندند، و نسبت به نیازهای اطفالشان از بینش بهتری نصیب برده اند. عاملی که عمومیت بیشتر دارد این است که جامعه به طور کلـّی در سطح فکری بالاتری عمل می کند، اطـّـلاعات بیشتر، معضلات فکری افزونتر، مسائل پیچیده تر، مثالهای بیشتری برای پیروی، و روش های استدلال بیشتری برای به کار بردن به کودکان کنجکاو میدهد. صِـرف استفاده هر روزه از وسائل زندگی مانند وی سی آر، مایکروویو، و ترموستات، نوع انتزاعی تری از استدلال را می طلبد که نسل های مسن تر غالباً توانایی آن را ندارند. پیچیدگی فزاینده زندگی احتمالاً در برانگیختن پیچیدگی فزاینده ذهن تأثیر داشته باشد. استفاده فزاینده از کامپیوترها برای تحصیل یا بازیها در سنین اوّلیه محتملاً دانش عمومی، استدلال انتزاعی و زرنگی فکری و عقلانی را بیش از پیش تقویت می کند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/01ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

افراد خلاق چه ویژگیهایی دارند؟

افراد خلاق چه ویژگیهایی دارند؟

 

 

 

آیا افراد خلاق دارای ویژگیهای خاصی هستند؟ بررسی نشان می دهد كه هر چند افراد خلاق از هوش بالاتر از متوسط برخوردار هستند،اما برای اینكه فرد بسیار خلاق باشد ضرورتا نباید نابغه باشد

آیا افراد خلاق دارای ویژگیهای خاصی هستند؟
بررسی نشان می دهد كه هر چند افراد خلاق از هوش بالاتر از متوسط برخوردار هستند،اما برای اینكه فرد بسیار خلاق باشد ضرورتا نباید نابغه باشد(نیكولز ۱۹۷۲).افراد خلاق تازگی و بدیع بودن را ترجیع می دهند،پیچیدگی مسائل توجه آنان را جلب می كند و به قضاوتهای مستقل می پردازند(بارون هارنیگتون ۱۹۸۱ ). علاوه بر توانایی تمام كردن، كامل كردن و یكی كردن افكار گوناگون در این افراد بیش از دیگران است .
افراد خلاق در یكی كردن تفكر كلامی با تفكر بصری (كرشنر ولجر۱۹۵۸) و تفكر منطقی و تخیلی (سالتر ۱۹۸۰) سرآمدتر از افراد غیر خلاق هستند.
افراد خلاق بیشتر به وسیله علایق درونی خود نسبت به كارهای خلاق برانگیخته می شوند تا عوامل بیرونی نظیر شهرت ،پول یا تایید دیگران.در واقع ،وقتی دلایل بیرونی باعث انجام كارهایی می شود كه ذاتا جزو كارهای فكری خلاق به حساب می آید،ممكن است شخص انگیزه خود را برای انجام آن از دست بدهد.
علاوه بر موارد فوق افراد خلاق ویژگیهای دیگری نیز دارند كه آنها را از سایر افراد متمایز می كند این ویژگیها عبارتند از:

 


۱) افراد خلاق، بخش عمده ای از وقت خود را صرف توجه دقیق به اطراف خود می كنند و از این طریق سوژه های جدیدی برای فكر كردن پیدا می كنند.


۲) افراد خلاق بسیار كنجكاو بوده و به طور مستمر در جستجوی موضوعات پیچیده ،جدید و ناشناخته و عجیب هستند.به همین سبب آنها در مقایسه با افرادی كه از توانایی خلاقیت كمتری برخوردار هستند،سوالات بیشتر و پیچیده تری را مطرح می كنند.این ویژگی را به سادگی در بچه ها می توان تشخیص داد.


۳) حل مشكلات و مسائل توسط افراد خلاق از اصالت خاصی برخوردار است.


۴) افراد خلاق انعطاف پذیر هستند و در ارائه راه حل و اندیشه بكر و بدیع آمادگی بسیار دارند(گلیفورد ۱۹۵۹)آنها با استفاده از این ویژگی ،توانایی تعقیب و دستیابی به راه حل مشكل را از راه های مختلف دارا هستند.


۵) افراد خلاق به استقلال و ناهمنوایی تمایل دارند و در مواردی كه دستورهایی بر خلاف میل و یا اعتقادات خود دریافت كنند به سرپیچی از آنها تمایل نشان می دهند به این سبب اعمال مدیریت در مورد افراد خلاق بسیار دشوار است (كانجرو پیترسن ۱۹۸۴) آنها اگرچه به دستور گرفتن از دیگران اعتقاد ندارند، نیاز مبرم به مورد پذیرش واقع شدن دارند، زیرا این احساس برای آنها آرامش خاطر دلپذیری را ایجاد می كند. ضمنا آگاهی به این مطلب كه اندیشه هایشان مورد قبول واقع شده ،اتكاء به نفس زایدالوصف در آنان ایجاد می كند.


۶) افراد خلاق ، مسائل پیچیده را به مسائل ساده ترجیح می دهند و با علاقمندی بسیار برای یافتن راه حل می كوشند.


۷) بر اساس نظریه وایت (۱۹۶۹) افراد خلاق علی رغم استنباط دیگران ، بسیار فعال نبوده،با مقایسه با دیگران از هوش و ذكاوت خارق العاده نیز برخوردارنیستند.هوش یكی از پیش نیاز های خلاقیت است و پایین بودن درجه هوشی فرد معمولا به پایین قرار گرفتن ویژگی خلاقیت منجر می شود ،اما هوش سرشار نیز دلالت بر خلاق بودن شخص نمی كند.كرتاگنبرگ(۱۹۷۲) بر این عقیده است كه افراد دارای هوش پایین عموما از نظر خلاقیت نیز ناتوانند و خلاقیت در افراد دارای هوش كمی بالاتر از میانگین بیشتر مشاهده شده است .در این مورد گرتزل(۱۹۶۲) معتقد است كه اشخاص باهوش و ذكاوت خوب در مدارج تحصیلی ،بسیار خوب عمل می كنند ولی شاهد كیفی كه دلالت بر خلاقیت آنها بكند بسیار كم است.به طور خلاصه پژوهشگران به یك رابطه یا همبستگی
نسبتا كم بین هوش و خلاقیت دست یافته اند(آناستاری و شیفر ۱۹۷۱،گتزل و جكسن،۱۹۶۲.


۸) مسائل و وضعیت هایی را می بیند كه قبلا مورد توجه قرار نگرفته است و فكرهای بكری را ارائه می دهد.اصولا یك فرد خلاق بی تفاوت از كنار مسائل نمی گذرد و محیط پیرامون را همیشه با دقت مورد توجه قرار می دهد.


۹) ایده ها و تجربیات حاصل از منابع گوناگون را به هم ربط می دهد و آنها را بر مبنای مزیتشان مورد بررسی قرار می دهد.چراكه ارائه فكر مشكل نیست بلكه ارائه فكر و ایده های سودآور،مفید،باصرفه و... مشكل خواهد بود.


۱۰) معمولا چندین شق (بدیل) برای هر موضوع معین دارند،به عبارتی سلاست فكر دارند.یكی از مهمترین ویژگی افراد خلاق داشتن سلاست فكر است به طوری كه همزمان در مورد یك مساله چندین فكر و راه حل را داشته باشد.


۱۱) نسبت به پیش فرضهای قبلی تردید می كنند و محدود به رسم و عادت نمی شوند.از طرف دیگر تداوم حیات سازمانها به بازسازی آنها بستگی دارد،بازسازی سازمانها از طریق هماهنگ كردن اهداف با وضعیت روز و اصلاح و بهبود روشها ی حصول این اهداف انجام می شود ،بدون بازسازی ،سازمان نمی تواند دوام زیادی بیاورد و بازسازی هم جز از طریق نوآوری كه خود ثمره خلاقیت است ،میسر نیست.بنابراین سازمان ها برای ادامه حیات و بقای خود به بازسازی از طریق خلاقیت نیازمندند،خلاقیت در سازمان كار نیروهای خلاق است این نیروهای خلاق در تمام سازمانها به وفور یافت می شوند. هنر مدیر موفق در این سازمان شناسایی و از وجود آنها برای بهبود و بازسازی سازمان استفاده نماید ،ویژگیهایی كه در این مقاله به آنها اشاره شد می تواند راهگشای بسیاری از مدیران باشد چه بسا بعضی از این ویژگیها در نگاه اول به عنوان یك ضعف ممكن است به حساب بیاید.مدیران امروزی ما باید به این نكته توجه داشته باشند كه موانعی برای بروز خلاقیت وجود دارد كه بحث مفصلی را می طلبد و پرداختن به آنها خارج از این مقاله است اما مهمترین آنها عبارتند از :
۱) عدم اعتماد به نفس
۲) ترس از انتقاد و شكست
۳) تمایل به همرنگی و همگونی
۴) عدم تمركز ذهنی و...


باید این نكته را قبول كنیم كه همگی ما عادت زده ایم بنابراین مدیریت سازمان باید همیشه از بروز ایده ها و فكر های جدید استقبال نماید و افراد خلاق را تشویق كند.برای اینكه خلاقیت به وقوع بپیوندد، باید چنان نگرشی وجود داشته باشد تا از پیشنهادهایی كه مبتنی بر تغییر شرایط موجودند،استقبال كند،یك نگاه سرد یا بهت زده رئیس به زیردستی كه پیشنهادی ارائه كرده است به وی می فهماند كه دیگر از این نوع پیشنهادها ندهد.جدای از اینكه نظر مدیریت و زبان و ظاهر درباره خلاقیت چیست ؟-طرفداری می كند یا مخالفت-ملاك اصلی برای پیشنهاد دهنده ،آن چیزی است كه مدیر در عمل انجام می دهد،نه سخن او. متاسفانه در نظام اداری ما كم نیستند مدیرانی كه خود را عقل كل می دانند و كارمندان را افرادی كه مجبورند دستورات غیر منطقی آنها را اجرا كنند.این مدیران یكی از مهمترین موانع خلاقیت و نوآوری در نظام اداری هستند باشد كه ان شاء ا... در برنامه سوم توسعه كه یكی از مهمترین محورها ی آن تحول اداری است به این نكات نیز توجه شود و شایسته سالاری كه همیشه غریب بوده این بار به آشنایی برای همه تبدیل شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/01ساعت 9:19 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

حرف روز105

 

تنها از راه آموزاندن می آموزی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/01ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  |