تبليغاتX
زندگی موفق

زندگی موفق

روانشناسی موفقیت

قوانین و استانداردهای زندگی

قوانین و استانداردهای زندگی

 

سلام دوستان خوبم:

امروز می خوام در مورد قوانین و استاندارهای زندگی هر شخص با شما بحث کنم.

راستی واژه قانون چیه؟شاید بپرسین و بگین که ای بابا این چه سئوالیه؟خوب این که معلومه!!!!اما من تنها کاری که نمیخوام بکنم اینه که بخوام قانون رابرای شما تعریف کنم!جالبه نه؟امیدوارم تعریف درستی از قانون  تو زندگی هر کدوم از شما وجود داشته باشه این واژه را براتون تعریف نمیکنم چون هر شخصی از قانون زندگی تعریف بخصوصی داره که فقط خودش به اون ایمان داره و با اون زندگی میکنه اما واقعا" قوانین زندگی از کجا میان؟ قوانین زندگی ما میتونن از پدر و مادرو محیط کسب بشن.تمام ما تو خونواده هامون با اعتتقادات و باورهایی زندگی میکنیم که باید به اونها احترام بزاریم قانون زندگی شما الزاما" با قانون و استانداردهای دوستتون مثل هم نیستن. شاید در مواردی هم اتفاق نظر داشته باشین البته ارزشهای زندگی هم تو این قانونها کاملا" اثر گذار هستن.

 

 بارها براتون پیش اومده که از دست کسی به شدت ناراحت و عصبانی میشین.میدونین علت این امر چیه؟ علتش این نیست که نفر مقابل شما را زیر سئوال برده یا شخصیت شما را از بین برده باشه فقط میتونه علتش این باشه که کاری که نفر مقابل شما  کرده در راستای قوانین و استانداردهای زندگی شما نبوده در اصل به اصول و استانداردهای شما بی احترامی شده و نه به خود شما!دقت کنین شما قوانین و استانداردهای خودتونو برای اون توضیح ندادین پس انتظار بی مورد شماست که ازون بخواین  بدونه که چطور با شما رفتار کنه؟!پس نقطه تضاد و تناقض در اینجاست که قوانین و استانداردهای اون با قوانین و استانداردهای ما تفاوت میکنه پس این حالت پیش میاد.

 

استانداردها و قوانین تصویری سیاه و سفید از زندگی و واقعیتهای اون ترسیم میکنن و ارائه میدن وقتی که از استانداردها و قوانین خودتون پیروی میکنین همه چیز را سیاه سفید میبینین این در حالیه که واقیت امر چیز دیگه ایه.طیفهای مختلفی هم از رنگهای خاکستری تو اینا وجود دارن.پس در برخورد و ارتباط با بقیه این نکته را در نظر بگیرین که قوانین و استانداردهای شما الزاما" درست و بی عیب و نقص نیستن،بلکه میتونن تغییر کنن و با کسانی که ارتباط دارین طیف خاکستری را به جای مطلق سفید و یا مطلق سیاه ببینین پس یادتون باشه که برده قوانین خودتون نشید هر جا که لازم میدونین و به تضاد شخصیتی نمیرسین اونهارا تغییر بدین.انعطاف پذیر باشین تا بتونین در ضمن اینکه قوانین خودتونو حفظ میکنین به قوانین بقیه هم احترام بزارین.

 

حالا 7 تا کلید را در مورد قوانین زندگی توضیح میدم:

 

1-رنج ما برخواسته از قوانین خودمان است.

یادتون باشه که قوانین در بعضی موارد باعث درد و رنج ما هم میشن.به این صورت که احتمال داره قوانینی که شما دارین و نتونستین به اونها عمل کنین باعث بشه که درد و رنج و ناراحتی به همراه بیارن چون رسیدن به استانداردها برای شما لذت و نرسیدن به اونها باعث دردو رنج میشن.پس درد و رنج شما میتونه به خاطر وضع قوانین و استانداردهایی باشه که خودمون انجام دادیم.

 

2-قوانین لزوما" ثابت و همیشگی نیستند.

یادتون باشه طبق اصل انعطاف پذیری قوانین و استانداردهای زندگی شما لزوما"وحی منزل نیستن بلکه در گذر زمان و تاثیراتی که از پدر و مادر و محیط خانواده گرفتین به این شکل در اومدن پس قوانین میتونن در گذر زمان از جانب شما دستخوش تغییر بشن.

 

3-قوانین باعث رفتار خودکار میشوند.

قوانین زندگی باعث میشه که تو مواجه با کارها و مسائل زندگی بدون اینکه بخواهیم فکر زیادی در مورد اون مسئله کنیم سریعا" و به صورت اتوماتیک و خودکار نتیجه هایی بگیریم وبتونیم اونها رو تو موارد مشابه به کار بگیریم که در علوم رفتاری و شرطی سازی میتونیم بگیم که از اصل تعمیم استفاده میکنیم و به بقیه موارد عمومیت میدیم.

 

4-قوانین خودتان را ارزیابی کنید.

هر چند وقت یکبار سعی کنید که قوانین زندگیتونو بررسی و ارزیابی کنید و ببینید که به اصطلاح چه کم و کسری دارند یا واقعا" کامل هستن؟یا دوست دارین به اونها تغییراتی بدین؟ببینید که این قوانین اقتدار شخصی به شما می دن و یا شما را تضعیف میکنن؟از بین قوانین اونهایی را که باعث تضعیف شما میشن دور بریزین و اونهایی را که باعث پیشرفت شما میشن تقویت کنین.

 

5-تبادل قوانین با دیگران

برای اینکه روابط معقولانه و خوبی باهم داشته باشین بایستی از قوانین کسانی که به نحوی با اونها در ارتباط هستین خبر داشته باشین میتونین حتی به صورت کلامی از اونها درخواست کنین که براتون توضیح بدن که چه چیزهایی برای اونها از درجه اهمیت بالایی برخورداره؟و بالعکس.وقتی شما قوانین همدیگه را بدونین،میتونین در آینده به تبادل قوانین به همدیگه بپردازین و قوانین را از همدیگه یاد بگیرین.

 

6-قوانین «همیشه باید» و «هرگز نباید» استرس می آورند.

بععضی از قوانین هستند که با کلمه های همیشه باید و هرگز نباید شروع می شوند.یادتون باشه وقتی برای یک قانون یه دایره رسم میکنین که از نباید پارا فراتر بزارین به محدودیت میرسین و نتیجه محدودیت چیزی جز استرس و فشار بیخود نیست.بعضی ها برای خودشون این کار را انجام میدن و در نهایت هم از خودشون ناراحت هستن.هرگز نباید کت مشکی بپوشم......هرگز نباید این کار را کنم.....همیشه باید به موهام ژل بزنم...همیشه باید.....همیشه باید.......هرگز نباید......هرگز نباید... و اینها هنوز هم ادامه دارند.پس سعی کنید این استرسها را برای خودتون نسازید.

 

7-قوانین جدی و سخت داشته باشید.

بر خلاف نکاتی که قبلا" گفتم اینجا نکته ای را می گم که شاید فکر کنین با چیزهایی که قبلا" گفتم تناقض داشته باشه اما برای شروع کار و داشتن انگیزه بالا در زندگیتان شما حتما" باید چند تایی قانون همیشه باید و هرگز نباید داشته باشید.نه؟واقعا" لازمه!!!مثلا" در مورد ورزشکاران دقت کنید اگه اونها از این قوانین نداشته باشن مثل بقیه میشن!نه؟پس اصل غذا خوردن،تمرین و تفریح اونها جزءاین قوانینه و میتونه به اونها نشاط و شوق ادامه راه را بده.

خوب با بیان کردن نکات بالا میخواستم این نکات را به شما دوستای خوبم بگم که با وجود این کارها شما میتونین تا حد قابل قبولی به زندگیی که لایقش هستین برسین و خوشبختی را واقعا" احساس کنین.

دوستای خوبم امیدوارم که همیشه موفق،موید و سلامت باشید.

ضمنا" از خواهرم هم تشکر میکنم که متن این مقاله را برام خوند تا بتونم با سرعت تایپش کنم.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/16ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

سلامی دوباره

به نام خالق زیباییها

دوستان عزیزان و یاران همیشگی ام سلام:

به شما سلامی دوباره میکنم و از نبود طولانی مدت از شما عذر خواهی میکنم.به دفعات به شما عزیزان اعلام کردم که به خاطر شرکت در کنکور مشغول مطالعه جدی دروس هستم تا بتوانم در کنکور قبول بشوم.به همین خاطر چند وقتی غیبت داشتم.با توجه به زحماتی که کشیدم و با دعای شما انشا اله قبول خواهم شد.

دوستان خوبم در این مدت اتفاقات جالبی برای من افتاد که می توانست به شکلی ناراحتی را برای من رقم بزند اما تا جاییکه در توان داشتم در مقابل این مسائل ایستادگی کردم.

 

به این مسئله فکر می کردم که هر چقدر که بخواهیم به سمت تکامل و تعالی برویم حتما" با مسائل بزرگتر روبرو خواهیم شد اما در کل ارزش این را دارد و شما در مسیری گام می نهیدکه خودتان انتخاب کرده اید پس نبایستی گلایه ای کنید.

در طی کردن این مسیر یقینا" شما به مواردی برخورد میکنید که مانع از پیشرفت شما خواهد شداما درایت و کیاست شما به این غائله خاتمه خواهد داد. فقط یادتان نرود که اهدافی دارید و برای رسیدن به این اهداف تلاش بی وقفه می کنید. امیدوارم همیشه موفق باشید.در مقاله های بعدی مطالب جالب توجهی برای شما خواهم نوشت.

 

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/09ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله

 

تنها یک لحظه

 

 

ما هر روز با افراد گوناگونی برخورد میكنیم و اشخاص زیادی را نیز میشناسیم. بعضی یا به عبارتی بسیاری چندان تفاوتی با دیگران ندارند ولی اشخاصی هستند كه ویژگی برجستهای دارند كه میتوانند تا مدتهای طولانی خانههایی از حافظه مغزمان را پر كنند. اینان همیشه خوشرو و بشاش هستند، به نرمی و مهربانی حرف میزنند، گاهی اوقات میدانیم كه بسیار بیمارند ولی با این حال هم لبخندی روی لبهایشان دیده میشود كه ما را به تعجب وامیدارد. و سوال اینست كه تفاوت این دسته با مردم عادی یا آنهایی كه مدام شكایت میكنند چیست؟ تفاوت در بینشها یا چیزی عمیقتر؟


آدم
های اینچنین هنری دارند كه بقیه هم باید آن را فرا گیرند. این هنر بسیار ارزنده است چرا كه هم زندگی را به كام خود افراد و هم به كام دیگران شیرین میكند. اصل ساده و در عین حال پرمعنایی در زندگی هست كه اكثریت مردم آن را یا نمیدانند یا به آن بیتوجهاند. این مردان و زنان یاد گرفتهاند كه زاویه نگاهشان را تغییر دهند. زندگی و رنگ و بوی آن میتواند تنها در چند لحظه كوتاه دگرگون شود و این همان لحظهایست كه زاویه نگاه ما میچرخد و آن وجهی را میبیند كه به علت سطحینگریها دیده نمیشود. انسانهایی كه چنین نگاه عمیق و متفاوتی دارند پس از كنار گذاشتن منفینگریها، از این حقیقت زیبا و پنهان لذت برده انرژی مثبت میگیرند و آن را به دیگران هم منتقل میكنند. به همین دلیل است كه همه از دیدار و مصاحبت آنان شاد میشوند. گاهی این نكته در زمانی مناسب بر شخص آشكار میشود و او عمیقاًمتوجه عمق و معنای آن میشود. البته باید شكرگزار باشیم چرا كه بعضیها اصلاً این شانس را پیدا نمیكنند و تا آخر عمر با كشمكش و نارضایتی زندگی میكنند.


مثلاً
موقعیت زیر را در نظر بگیرید :
قرار
است چند روز دیگر جشن ازدواج زوجی برگزار شود. عروس و داماد توافق كردهاند كه به جای این كه خودشان برنامههای جشن را طرحریزی كنند و خرید اسباب،لوازم، غذاها و تزئین مكان مورد نظر را برعهده بگیرند، یك مشاور برنامهریزی و برگزاری مراسم عروسی را استخدام كرده كارها را به او بسپارند. و فقط از آنها نظر خواهد خواست و بر اساس میل و نظرشان رفتار خواهد كرد. حالا روز قبل از عروسی است. مدیر مراسم و كاركنانش مشغول كارند. هر دوی آنها در سالن عروسی حضور دارند و بر كارش نظارت میكنند. خانم مدیر به سراغ عروس میآید و نظرش را درباره یكی از جزئیات میپرسد. او نگران و آشفتهاست و میترسد كه مبادا كارها خوب پیش نرود و در آخرین لحظه همه چیز خراب شود. نمیتواند با خانم مدیر به توافق برسد و همچنان با او كلنجار میرود. در این گیر و دار همسرش را میبیند كه با آرامش ایستاده با دوستانش صحبت میكند و میخندد. واقعاً عصبانی میشود. آنها هم وقتی متوجه میشوند كه عروس خانم عصبانی نگاهشان میكند، ساكت میشوند.
پس
از مدتی به او میگوید كه چرا اصلاً هیچ چیز را جدی نمیگیرد و اینقدر آرام و آسوده است. ولی آقای داماد بیشتر او را خشمگین میكند. چون میگوید كه باید شاد و خوشحال باشند چون در عوض این كه خودشان این كارهای سخت را انجام دهند، یك خانم مدیر ماهر برایشان انجام میدهد و آنها باید فقط نظر بدهند. پس از این عروس پیش همین مدیر میرود و به او میگوید كه خسته و كلافه است و همه چیز خراب خواهد شد. او در جواب میگوید كه عروس و داماد باید به آنچه كه تا به حال انجام شده نگاه كنند نه این كه درباره بعد فكر كنند و به خاطر جزئیات نگران باشند ریزهكاریها و ظرایف كار اوست و از عهدهاش برخواهد آمد. او باید فقط به این فكر كند كه از جشن ازدواجش لذت ببرد. پس از این چند جمله كوتاه عروس راحتتر میشود و با آرامش خاطری بیشتر به همراه همسرش از جشن عروسیشان لذت میبرد.


این
مثال جشن عروسی یكی از این موقعیتهایی بود كه میتواند نگاه و زاویه آن را به رویدادها عوض كند. این كار اصلاً ساده نیست و زمان میبرد. گاهی لازم است كه كسی با چنین هنری الگوی ما قرار گیرد و باید بسیار تمرین كنیم. وقتی كه این دیدگاه زیبا را كشف كردیم، خواهیم فهمید كه این همه تلاش و سختی هدر نرفته است. در آخر لطیفه زیر را بخوانید. این چند خط در واقع شكل اغراق شدهای از همین دیدگاه است :


پدر
و مادری پسر كوچكی داشتند كه به عقیده آنها بیش از اندازه خوشبین بود. این والدین نگران او را پیش یك روانپزشك بردند. او برای اینكه این احساس شدید را قدی تقلیل دهد، در اتاقی را برای پسر بچه باز كرد. در این اتاق تودهای بزرگ از كود حیوانی قرار داشت كه طبیعتاً بوی خوشی نمیداد. وقتی پسرك آن را دید، عوض این كه بینیاش را بگیرد و رویش را برگرداند، با زور و زحمت از این توده بد بو بالا رفت و در بالایش نشست و شروع كرد به كندن.
روانپزشك
پرسید : «دنبال چه چیز میگردی؟
پسر
جواب داد : «وقتی كه این همه كود اسب اینجاست، پس یك كره اسب هم باید این طرفها باشدپس حالا دست به كار شوید. همه چیز در یك لحظه رخ میدهد. فقط یك لحظه لازم است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/06ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

هدیه خدا

هديه خدا براي تمام بنده هاي خوبش!

 

 

به نام تو

 

من با تو هستم

 

دلم گرفته بود،مي خواستم با خودش حرف بزنم.حقيقتش چند بار اين كار را كرده بودم،براش نامه نوشته بودم،منتشو كشيده بودم،اما جوابي نشنيده بودم.اين دفعه خواستم براش كلاس بزارم تا خودش بياد دنبالم!امروز كه داشتم فكر مي كردم،احساس كردم يكي داره باهام حرف مي زنه!آره خودش بود خود خود خود خدا!!!!

 

به من گفت عزيزم خسته نباشي!خيلي داري تلاش مي كني كه به آرزوهات برسي! نه؟!گفتم آره!آخه....

 

زبونم بند اومده بود اما خوب خودش سر صحبتو باز كرده بود.گفت كه من ز پدر و مادر نسبت به تو مهربانترم.مگه تا حالا نشنيدي؟!شايد يادت نياد اما وقتي كه تو شكم مادرت بودي جمعي انتظارتو مي كشيدن،مواظبت بودم كه مسئله اي برات پيش نياد!وقتي بچه كوچيكي بودي و مادرت از تو مي پرسيد كه توشيشه همسايه رو شكستي ؟وتومي گفتي نه بهش اين باورو مي دادم كه بچش راست ميگه!!وقتي بيمار بودي و از تب مي سوختي  شفات مي دادم درسته كه پني سيلين بهانه خوبي بود!وقتي گناه مي كردي و سعي مي كردي كه كسي متوجه اون نشه ستار مي شدم و پرده مينداختم رو گناهات و نعمت توبه را به تو مي دادم اما خيلي وقتها هم ازون استفاده اي نمي كردي!زماني كه عاشق مي شدي اصرارمي كردي كه باز هم بموني اما نمي دونستي كه داري اشتباه مي كني هدايتت مي كردم و نمي زاشتم عزيزم با يه عشق سر راهي و خيابوني از راه به در بشه،اونوقت درسته كه نا شكري مي كردي اما علمم به قدري زياده كه مي دونستم از ته دلت چيزي را نمي گي اما حالا كه يه پسر خوبي شدي بيشتر سراغمو مي گيري!

 

اگه صدايي را نمي شنوي و چيزي را با اين چشمها نمي بيني مشكل از من نيست،هر نديدني دليل بر نبودن نيست!برنامه هايي برات ريختم كه اگه الان از همشون سر در بياري ديوونه مي شي عزيزم!به تلاشت ادامه بده،بزار بقيه از محبتهاي بي دريغت بر خوردار بشن،من با تو هستم.هر جا كه بري و هر كاري كه بكني،پيشتم.من هر كسي را كه هدايت بكنم هواشو تا قيامت دارم من گفتم ادعوني استجب لكم و تو گفتي باشه!پس من هم طي قرار قبلي اجابتت مي كنم.يادت هست تو كتابا بايد خونده باشي،من گنج مخفي بودم تو را آفريدم تا هويدا بشم.

 

سرم داشت سوت مي كشيد،خدايا من تو را تو آسمونها جستجو مي كردم اما حالا فهميدم كه انا اقرب من حبل الوريد يعني چي؟!آره واقعا" تو از رگ گردن به من نزديكتري وحالا رابطه بين خودم و خودت را فهميدم.تشكر كردم و گفتم خداجون من فكر مي كردم بايد براي حرف زدن با تو ازت وقت قبلي بگيرم،اما تو بدون نوبت هم كارمو را انداختي!از لطفت ممنونم !بهم گفت هميشه براي تو وقت دارم حتي اگر دير برسي.من هم قول دادم كه هميشه زودتر از قرارمون برسم و قرار بعدي را باهاش گذاشتم!

 

ساعت وصال، دقيقه عشق ،ثانيه طپش براي ديدن

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/04ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله(رودخانه)

به نام  محبوب ازلی

 

سلام عزیزان و دوستان همراه:

 

خیلی سر و صدا می کرد انگار که همه باید صداشو می شنیدند.جلو رفتم و کنارش نشستم،سعی کردم سر صحبت را با اون باز کنم.سلام کردم و گفتم حالا با این همه سر و صدا می خواهی کجا بری؟ جواب سلاممو داد و گفت:منظورت رو نمی فهمم؟!گفتم درسته که خیلی سر و صدا داری و دائما" بالا و پایین می ری اما هر چی باشه تو یه رود خونه ای و آخر مسیرت هم معلوم نیست!پوزخندی زد و گفت:چرا،معلومه،من می خواهم برم تا به دریا برسم.جواب پوزخندشو با قهقهه ای بلند دادم و گفتم تا جایی که من می دونم شهر ما به دریا راهی نداره یه مقدار دیگه هم که جلو بری،به دشت می رسی و اونوقت آبت اونقدر کم می شه که عمقی نخواهی داشت.و زمینهای کشاورزی آخر مسیرته.

 

تو جواب من گفت:اگه اول کارمو می دیدی چی می گفتی؟آیه یأس!گفتم مگه اول چه خبر بود؟گفت دوست داشتم اونوقت که ذره های وجودم یکی یکی از ابرها پایین می ریخت و روی کوهها می نشست،نگاهم می کردی بعد خورشید خانوم کمکم کرد و به صورت قطره هایی در اومدم و بعدش هم سر خوردم و یه جا جمع شدم ،تصمیم گرفتم رودخونه بشم،بعد ازینکه رودخونه شدم من شدم رودخونه ارشد این حوالی و همه به من رأی دادن.حالا هم تا اینجای مسیر اومدم.کاری هم به حرفهای تو ندارم بالاخره تو هم جوونی!!! اما تا اینجای مسیر می دونم خیلی سودها داشتم،خیلی ها را سیراب کردم،خیلی جاها را خنک کردم خیلی ها را هم نوازش کردم بعضی وقتها هم وسیله راز و نیاز شدم.

 

دیگه نمی دونستم چی بگم و واقعا" خجالت کشیدم و بهش گفته که خوش به حالت.من اینارو نمی دونستم اما الان فکر می کنم درسهای خوبی یاد گرفته باشم.اما می خوام بگم که یه مقدار هم واقع بین باش!واقعا" این طرفها دریایی وجود نداره ها!باز هم با نگاهی حاکی از نصیحت به من گفت:من کاری به این شرایط ندارم،این آرزوی منه و زندگی من هم بر اساس همین هدف بنا شده.من میخوام دریا بشم.گفتم اگه نشدی؟بالاخره،مگه نگفتی زمینهای کشاورزی همین اطراف هستن؟گفتم درسته.گفت:خوب دریا شدن یعنی همین!من دلم دریاست!اینقدر به خاک مرده طراوت می بخشم و زندگی می سازم که نعمت،برکت،میوه و غذای شما آدمهارا تهیه کنه!اونوقت تو زنده می مونی و به این فکر می کنی که چرا رود خونه به وجود اومده!!!!گفتم خوب بعد؟!گفت:دیگه بعدی وجود نداره.من این بخشش رو مدیون کسی هستم که به من زندگی بخشیده.سعی می کنم پر خروش باشم و در عین حال آروم!

 

واقعا" با تجربه ای که رودخونه داشت دیگه نتونستم حرفی بزنم ازش تشکر کردم و دست و رومو شستم و به طرف خونه حرکت کردم.تو راه فکر می کردم که خیلی جالبه وقتی یه رود خونه اینقدر پر امیده و با طراوت زندگی میکنه چرا ما آدمها باید روزهامونو با نا امیدی سر کنیم؟از حرفهای نا امیدانه ای  که به رود خونه زده بودم ناراحت بودم.اما واقعا" درسهایی را یاد گرفتم که همینطوری گیرم نمی اومد این جا بود که یاد حرفی از هنری دیوید ثورو افتادم که میگه:

 

این نیست که آرزوهای دور و درازی داشته باشیم و به آنها نرسیم بلکه خطر اینجاست که آرزوهای کوچکی داشته باشیم وبه ّ آنها دست یابیم!

 

درسته که رودخونه می دونست که به دریا نخواهد رسید اما همچنان تصمیم دریا شدنشو حفظ کرده بود و بالاخره تونست اونو به شکل دیگه ای تبدیل کنه.من هم تصمیم گرفتم پسر خوبی باشم و هدفهای بزرگی را انتخاب کنم و هیچوقت نا امید نشم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/30ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله

به نام زيباترين

 

دوستان خوبم سلام:

حدود يك هفته مي شود كه مقاله اي ننوشته بودم.از تمام شما عزيزان پوزش مي طلبم و اميدوارم كه بتوانم بيشتر از اينها خدمتگزارتان باشم.تعدد كاري و شلوغي درسها كه براي كنكور اماده مي شوم باعث شده كه مقداري كم كاري در وبلاگ داشته باشم.ضمن اينكه به خاطر كندي خطوط اينترنت بسياري از مطالبم را نتوانستم براي شما بگذارم و در اولين فرصت براي شما عزيزان خواهم گذاشت.

دوستان خوبم از مسائل كاري و تحصيلي كه بگذريم در شرايطي نيستم كه بتوانم در مورد موفقيتهاي فردي و فنون آن برايتان مطلب بنويسم اما شرايط معنوي و روحاني بسيار خوبي دارم كه فكر مي كنم از همه موفقيتهاي دنيا بيشتر است.در ادامه راه رسيدن به خدا و موفقيت و درك محبوب ازلي قدم به جاده اي بسيار نوراني گذاشته ام كه پيامبران و فرشتگان الهي بسيار خوبي دارم كه فكر مي كنم راهنماي من هستند. در جهت وصل شدن به منبع آفرينش و هستي باز هم دلم ميخواهد در مورد وحدت بنويسم.قبلا" در مورد universe براي شما نوشتم و حالا پس از مدتي يقين كامل دارم كه نوشته هايم بي اثر نبوده است،چرا كه قلب و دل من را جلا بخشيده است.

عزيزان من،همه ما دوست داريم كه در بهترين شرايط روحي وآرامش فكري قرار بگيريم،اما واقعا"به اين آرامش مي رسيم؟اين آرامش چقدر براي ما هزينه در بر دارد؟چه مبلغي را مي طلبد؟اما دوستان گلم همانطور كه مي دونيد خدا براي آفرينش ما مبلغي نگرفته!پس خيالتون راحت باشه كه هيچ مبلغي در كار نيست!و قرار نيست هزينه كنيد بلكه لازم است كه سرمايه گذاري كنيد.و اين سرمايه گذاري بايد روي خودمان باشد.امروز با رويدادي روبرو شدم كه مرا حسابي به فكر فرو برده!از آنجايي كه واقعا" با دلي پاك به همه چيز نگاه مي كنم،واقعا" بعد از مدتها اشكم در آمد.

 

امروز سخنراني استاد بزرگ معنوي خودم يعني دكتر وين داير را نگاه مي كردم مردي كه شما حتي وقتي تصوير او را مي بينيد دنيايي از معنويات و انر‍‍‍ژي را به شما منتقل مي كند و چقدر زيبا و دلنشين صحبت مي كند.آري دوستان اين داستان را از زبان اين استاد بزرگ كه تمام هدفش اينست كه ما را با ذات وجوديمان آشنا كند و تلاش او بر وحدت تمام دنيا و انسانهاست نقل مي كنم:

در مسابقات پارالمپيك سياتل 9 نفر در رشته دو صد متر كه همگي از معلولين جسمي و ذهني بودند در پيست قرار مي گيرند با صداي شليك گلوله استارت مي كنند البته دو صد متر نه به آن معنايي كه شما فكر مي كنيد اين 9 نفر سعي مي كنند كه حركاتشان شبيه دويدن باشد.يكي از شركت كنندگان كه پسركي بود درابتداي حركتش به زمين مي خورد و از اينكه اين حالت براي او اتفاق مي افتدشروع به گريه كردن مي كند.هر 8 نفر ديگر با نيم نگاهي به عقب او را نظاره مي كنند خيلي جالب است و باور نكردني كه آنها به سوي پسرك مي آيند.يكي از شركت كنندگان كه دختركي با ناهنجاري سندروم داون بود به سمت او خم مي شود و اورا مي بوسد و مي گويد«اين بوسه اورا خوب خواهد كرد»خواهش مي كنم اين صحنه را تجسم كنيد!واقعا" چه دل پاك و رئوفي!!آفرين بر اين دختر!بعد همگي به همراه هم تا پايان خط مي دوند تمام حاضرين در ورزشگاه آنها را تشويق مي كنند.

اين داستان  افسانه نيست بلكه واقعتي با استناد است.بله به قول دكتر داير شرافت اين نيست كه از بقيه بهتر باشيم بلكه شرافت واقعي اين است كه از قبلمان بهتر باشيم و از طرز زندگي قبلي مان درس بگيريم.همه ما در زندگي روز مره مان اشتباه مي كنيم فقط كافيست كه نسبت به اشتباهاتمان بهتر عمل كنيم و ديگر آنها را تكرار نكنيم.

 

خداوندا در جايي كه نفرت است به من عشق عطا كن

خداوندا در جايي كه نا اميدي است اميد عطا كن

خداوندا مرا مايه آرامش ديگران قرار بده.

 

دوستان عزيزم با احساس سرشار از محبت و مهر و در حالي كه هنوز از شنيدن اين سخنراني بي نظير و جذاب در فكر فرو رفته ام اين مقاله را براي شما تايپ كردم.

 

به اميد روزي كه همه ما به اصل وجودي خودمان برگرديم.

شادكام موفق سرزنده پايدار باشيد

در پناه حق!

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/28ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله(ستایش محبوب)

 

                       Your Image Thumbnail

 

 

 

به نام تو

 

ستایش محبوب

 

خداوندا آرامشی عطا فرما

 تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

 و شهامتی را که تغییر دهم آنجه را که میتوانم

 و دانشی را که تفاوت این دو را بدانم.

 

در کنار گلهای باغچه خانه نشسته ام.یک بعد از ظهر دل انگیز بهاری.بوی عطر گلهای خانه و تصمیم به نوشتن نامه برای معشوق خود کرده ام.

کریم جان! داشتم فکر می کردم که برای وبلاگم امروز چی بنویسم؟که به ذهنم رسید زمان نوشتن وصف حالم برای  تو است.

رحمان عزیزم!هر وقت که در زندکی با مسئله ای مواجه می شوم روی به تو می آورم.لیاقتی عطا کن که همواره به یادت باشم.

 

ای نور!ای هستی بخش همه ما در جستجوی کوره راه هایی برای رسیدن به تو هستیم.

 

پنجشنبه بعد از ظهر!فکر نمی کنم بی دلیل باشد نوشتن برای تو.

 

قهار عزیز دلم نمی خواهد که کاری کنم که با من قهر کنی.قادر بودنت را همواره می ستایم.محبوبم قدرت تو اگر در وجودم ریشه ندواند به کجا پناه ببرم؟

 

احساس می کنم انرژی زیبا و قدرتمندی مرا فرا گرفته است.هر لحظه گرمم می کنی طوری که حرارت هیچ عشقی اینقدر گرمم نمی کند!

 

 

می سوزم از اشتیاقت               در حسرتم از فراغت

 

مسیر زندگیم هموار،توکلم بر تو،امیدم پر امید،خانه دلم آباد به سوی تو می آیم.همین الان گل رز حیاط خانه ما به من حسودی می کند!خیلی دوست داشت که می توانست برای تو بنویسد.خوش به حالم نه!!!!!!!؟

 

و تو را شکر که می توانم برایت بنویسم،

 

خدایا کمک کن تا در مسیر رسیدن به تو را خطا نپویم،

خدایا کمکم کن تا به اندازه وسعت قلبم تو را بشناسم،

خدایا قشنگترین لحظه عمرم را لحظه مرگم و وصال به خودت قرار بده،

خدایا دست و پایم را به روی گناه ببند و قدرت گناه کردن را از من بگیر،

خدایا تویی که می شنوی حرکت هر جنبنده ای را و تویی که می پذیری هر بنده صاحب خطایی را.

 

آمین

                                  فرهاد الوردی-زندگی موفق

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/20ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله

به نام نامی دوست

سلام دوستان خوبم:

 

بزرگان منتظر نمی مانند،حرکت می کنند.

 

چند لحظه به این جمله توجه کنید،ببینید این مطلب چقدر صحت داره؟برای رسیدن به اهدافتون و فتح قله های موفقیت لازم نیست که منتظر بمونیم تا شرایط مناسب بشه تا بتونیم خودی نشون بدیم. در این صورت همه می تونن یه کارهایی را انجام بدن.اصل کار اینه که شما تو مراحل سخت زندگی بتونین به موفقیت برسین.اونوقت اون موفقیت شیرینتر از عسل خواهد بود.احتمال داره که شما اینقدر مهربون باشین که بخواین شادیهاتونو باهم قسمت کنین. من هم این احساسو دارم امااکثر مواقع دوستان و اطرافیان ما نمی تونن خودشونو با ما وفق بدن و هی بهونه تراشی می کنن و دلیل میارن.

 

ما تو شوخی زندگی اونقدر ها هم وقت نداریم که بخواهیم انتظار بکشیم تا همیشه دوستان به دعوت لبیک بگن و یا شرایطشونو به ما نزدیک کنن .شما برای رسیدن به موفقیت چاره ای جز حرکت ندارین!شاید گفته من یه مقداری خود خواهانه به نظر برسه،اما اگه شما یه کمی به جمله اول مقاله دقت کنین به این نتیجه می رسین.انسانها زاده شدن تا پیروز باشن .اما بعضیها هم وقتی اسم پیروزی را می شنون بدنشون کهیر می زنه!ما تو مسیرمون با آدمهای تنبل کاری نداریم.

 

از ابتدای امسال تا به امروز تو اکثر موارد و کارهام هر وقت با دوستان گرامی قراری گذاشتم و یا پیشنهادی سازنده دادم، متاسفانه برای بقیه و خوشبختانه برای خودم جواب قانع کننده ای نشنیدم! خوب باید چی کار می کردم؟من چون اهدافمو تعیین کردم سعی می کنم تا آخرین روز زندگیم هم که شده به اهدافم دست پیدا کنم و اگه هم یک درصد نرسم اتفاقی نمی افته!چون من تو مسیر زندگی تمام تلاشمو  کردم اما عزیزای دلم میدونین یه قانون هم تو دنیا داریم که میگه هیچ کاری تو دنیا بی اجر و مزد نمیمونه.هر چقدر جوابهای منفی و خیر می گیرم اراده ام قویتر میشه و به اهدافم یه گام دیگه نزدیک میشم.

 

پس بیاین با خودمون عهد کنیم حرکت کنیم تا به برکت زندگی برسیم.فقط کافیه یه مقدار از اهدافتون فاصله بگیرین،اونوقت اطرافیان شما که اکثرشون هم خوبی شما را میخوان و دلسوزتون هستن با دلسوزیهای بی موردشون  باعث می شن که شما بعد از مدتی هدفتون به کلی فراموش کنین ودر مواردی هم اطرافیان بعد از چند مدتی به شما میگن خوب چه خبر؟چی کار میکنی؟دکتر شدی؟کتابتو نوشتی؟جریان خارج رفتنت چی شد؟زن گرفتی؟شوهر نکردی؟و در مواردی هم متاسفانه بعضی ها به کنایه و طعنه حرفشونو میزنن و این خیلی برای شما گرون تموم می شه.وشما اونوقت دوباره یاد اهداف فراموش شده خودتون می افتید اما احتمال داره دیگه زمان از دست رفته باشه.پس قبل از وقوع این اتفاقات شما حرکت کنین و بزارین بقیه شما را به عنوان کسی که منتظر نمی مونه و حرکت می کنه بشناسن.

حرکت کنین و به خدا توکل کنین و بدونبن که خدا هر چی را که بند ه هاش بخوان برای اونا تدارک می بینه فقط کافیه حرکت کنین تا بتونین به اون هدف برسین.همیشه کار داشته باشین.نگذارین که خیلی بیکار باشین حتی در طول شبانه روز.البته منظور  من این نیست که مثل لودر کار کنین بلکه از کارتون لذت ببرین.

 

پس انسانهای بزرگی مثل شماد که این مقاله را می خونن نمی ایستن حرکت می کنن پس

 

حرکت حرکت حرکت

 

به امید موفقیت شما

فرها د الوردی- زندگی موفق

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/14ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله(لذت بردن از تمام لحظه های زندگی)

 

لذت بردن از تمام لحظه های زندگی

 

به نام او

 

سلام عزیزای دلم:

موضوعی را که به ذهنم رسیده تا در موردش برای شما بنویسم،لذت بردن از تمام لحظه های زندگیه.تا به حال چقدر از زندگیتون لذت بردین؟و چقدر تونستین از اون بهره لازمو ببرین؟به نظر خیلیا لذت بردن از تمام لحظه های زندگی تقریبا" غیر ممکنه!نظر شما چیه؟شما چقدر به این اصل اعتقاد دارین؟اصلا" میتونه اینطور باشه؟جواب من به این سوال خیلی واضحه.

 

به نظر من انسان می تونه ازتمام لحظه های زندگیش لذت ببره، به شرطی که اولا"بتونه لذتو تو زندگی معنی کنه. خوب خیلی از گناه ها هم لذت زیادی برای انسان به همراه دارن اما بعدش چی؟آیا هر وقت شما به گناه های که خدای نکرده مرتکب شدین فکر می کنین ازونها لذت می برین؟فلسفه لذت از گناه اینطوریه که هر انسانی بعد از ارتکاب گناه ازون کارش سخت پشیمون می شه که البته این می تونه ریشه تو فطرت انسانها باشه که روح پاک خدایی اونها گرایش به گناهو رد می کنه و این حالت صد در صد برای همه پیش اومده چون:

 

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

 

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

اما لذت تو زندگی شما به نگاهتون بستگی داره و اگه سعی کنید نگاه شما به هر چیزی که می افته اول جنبه های مثبت و زندگی سازشو در نظر بگیرین  اونوقت تو هاله ای از لذت غرق می شین!جهان غرق در خوشی،نعمت و تنعمه!این ما هستیم که ندای بدبختی، بیچارگی،ندار ی،قحطی و یا خوشبختی،سعادت،ثروتٍ ،نعمت و... را تو اون جار می زنیم.

 

شما می تونین هر کاری را که می خواین انجام بدین اول در موردش فکر کنین و ببینین که چطور می تونین نهایت استفاده و لذت مادی و معنوی را ازون ببرین؟حتی اگه روزی اتفاقی، به شما یه ناراحتی روی آورد،می تونین با کمال میل اونو از طرف خدا قبول کنین.جه بسا این ناراحتی بتونه شما را به سعادت ابدی برسونه.

عزیزان من به نظر من ما تو مسیر خلقت خودمون از یک منبع آزاد شدیم و مثل اتوموبیلی می مونیم که داره یه مسیرو میره تا به مقصدش برسه اما بین راه احتیاج به یه مقدار استراحت داشتیم و مجبور شدیم این اتومبیلو کنار جاده متوقف کنیم ما فقط از زندگی به عنوان لحظه ای برای استراحت و توقف استفاده می کنیم.نظر من اینه که زمان دراز و ابدی و جاودانگی در مقابل این لحظات کوتاه عمر خیلی خیلی زیاد و نامحدوده.پس ما سعی می کنیم تو پارکینگی که تو اون برای لحظه ای توقف کردیم خودمونو اذیت نکنیم و لذت ببریم.

 

متاسفانه بعضی ها منتظر این هستن که کسی از راه برسه و شادی و لذتو به اونها پیشکش کنه.اما دریغ که هیچوقت این شخص و یا فرشته نجات از راه نمی رسه.این فرشته تو وجود تکتک ما قرار داده شده،فقط وظیفه ما اینه که اونو بشناسیم و آزادش کنیم.شما به این دنیا اومدین چون باید می یومدین!حتما" این اتفاق باید می افتاد و به قول دکتر وین دایر بین میلیونها اسپرم شما تونستین نفر اول بشین.عزیزان من شما از ابتدای خلقت برنده شدین.چرا نباید یه برنده از برنده شدنش لذت نبره؟تا حالا دیدین کسی تو مسابقه برنده بشه و بعدش اخم کنه؟نه هیچوقت اینطور نمی شه حتما" اون خوشحال می شه و فریاد شادی سر میده.شما هم همین کارو بکنین زندگی را زندگی کنین جار بزنین که برنده هستین و لذت ببرین.فقط کافیه نگاهتون به سمت و سوی لذت باشه.

 

به بچه ها دقت کنین ببینین چطوری در اوج صداقت سعی می کنن از کارهایی که میکنن لذت ببرن. اونا فقط به وظیفه خودشون عمل می کنن اما وقتی بزرگ می شن،مسائلی جلو پاشون قرار می گیره که برداشت اشتباه اونا باعث می شه لذتو فراموش کنن.اطرافیان باورهای غلطو تو ذهن اونها پرورش می دن و متاسفانه اونها هم فکر می کنن که والدینشون حتما" درست می گنو قبول می کنن.البته منظورم تمام والدین نیست.خیلی ها هم باورهای درستو به بچه هاشون القا می کنن و اونها هم مثل پدر و مادراشون انسانهای قابلی می شن.

 

پس دوستای خوب و گلم سعی کنین به خوشی ها فکر کنین تا به سمت شما بیان.شما هر چیزی را که بخواین می تونین  خلق کنین.هر چیزی را که لمس کنین می تونه مال شما باشه.فقط باید به اون کاری که میکنین ایمان داشته باشین و به لذت بردن از تمام لحظه های زندگی فکر کنین.

 

برای شما لذت،خوشبختی و سعادت آرزو می کنم.

فرهاد الوردی-زندگی موفق موفق موفق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/09ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

نیروهای ناملموس

 

TinyPic image

 

 

 

 

نیروهای ناملموس

 

دوستای خوبم سلام

 

تا حالا به این نکته دقت کردین که ما از دنیای آتیش ،سنگ،سلاح سرد و... داریم به دنیای نامریی وارد می شیم؟تا یید این حرفو می تونین تو اطرافتون همین الان ببینین و حس کنید. متاسفانه انسان از اول خلقت همیشه دنبال این بوده که تا چیزی را نبینه باور نمی کنه.این قاعده را می تونین تو کل تاریخ ببینین.

 

زمانی که مارکونی مخترع رادیو امواج رادیویی را مطرح کرد،دوستای اون به سلامت فکری اون شک کردن و اونو به بیمارستان روانی فرستادن!چون اون دنبال سیستمی بود که بدون سیم بتونه صدای انسانو انتقال بدهSMSهای قشنگی را که باهمدیگه رد و بدل می کنین وبعدش کلی هم می خندین،از طریق امواج منتقل می شه.البته نیروهای نامریی فقط مختص امواج نیستن،بلکه به تمام اشکال ماده ربط دارند.

 

با اینکه بشر تونسته هسته اتمو بشکافه و به انرژی اون دست پیدا کنه،هنوز هم دقیقا" نمی دونه این انرژی نامریی از کجا سرچشمه می گیره!بهتره این نکته را هم بدونیم که تو وجود انسان از تمام کائنات بیشتر نیروهای ناملموس وجود داره که همه انسانها سعی نمی کنن که اونو بشناسن.با اینکه تو همه جا حرف از خود شناسیه مردم افکارشونو به سمتی منحرف میکنن که اصلا"ربطی به خود شناسی نداره!

 

خود شناسی این نیست که بدونیم پدر و مادرمون کی بودن،و ما باید به کجا بریم و چیکار کنیم و...اصل موضوع خودشناسی یعنی دستیابی به نیروهای عظیمی که پروردگارمون تو وجودمون قرار داده اونهم نیروهای ناملموسی که با کمک اونها می تونیم روح را تقویت کنیم وبرای زندگی بعد از مرگمون در جای بهتری رشد کنیم نظر و تصور من اینه که انسان تو مسیر تدریجی و تکاملی خودش از نیروهای قابل لمس تغییر مسیر داده و به سمت نیروهای نا ملموس نزدیکتر میشه.

 

انرژیهای ناملموس کم چیزی نیستن،نیروهای گرانش ،جاذبه،مغناطیس،الکترسیته،برق و... را دست کم میگیرین؟اما واقعا" زمین یه آهنربای بزرگه.این شعور و درک و هوش نامتناهی تو وجود تمام کائنات هست.فقط کافیه :

 

چشم دل باز کن تا جان بینی

آنچه نا دیدنیست آن بینی

 

را اجرا کنیم.عزیزان من سعی کنیم هر روز یکی از مظاهر نعمت و قدرت خدا را ستایش کنیم تا چشمامون به سوی نیروهای ناملموس باز بشه وخدا به همه ما قدرت درک اونو بده.ما زمانی به جاودانه شدن نزدیک میشیم که بتونیم از حصار تن رها بشیم وسعیمون این باشه که از سمت نیروهای ملموس به سمت نیروهای ناملموس حرکت کنیم.

 

پس دروازه دلهامونو باز می کنیم رو به آگاهی و بینشی که از قدرت لایزال الهی سرچشمه میگیره و امید وارم که تو وجود تک تک ما ریشه کنه و هر روز آثارشو نشون بده.

شما؛

قادر،

توانا،

مقدس و بزرگترین معجزه خدایید.

پس پیش به سوی نیروهای ناملموس.....

 

فرهادالوردی-زندگی موفق

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/07ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله( درخت)

 

                                              Your Image Thumbnail

 

به نام تو

 

درخت

 

یادش بخیر اون زمونا یادم میاد که نهال کوچیکی بودم.رویش من توزمانی  شروع که فصل،فصل نو و خوبی بود.یادم میاد بهار بود و همه درختای دیگه شکوفه کرده بودند اما من هنوز خیلی کوچیک بودم و فقط یه جوونه کوچولویی که رنگ سبزی داشتم. با اینکه خیلی کوچیک بودم،اما دل بزرگی داشتم می دونین چرا؟چون تصمیم گرفتم که درخت بزرگی بشم.

 

خیلی از درختای همسایه بهم گفتن که شانسی برای زنده موندن نداری و وقتی پاییز برسه کلکت کنده است!اما من چون کوچولو بودم حرفاشونو باور می کردم.ولی بازم ته دلم دوست داشتم که درخت بشم .فصل بهار گذشت و به تابستون رسیدیم.احساس می کردم که دارم قد می کشم آخه پاهام درد می گرفت.نسبت به چند ماه پیش بزرگتر شده بودم.یه باغبون پیر و زحمتکش بود که همیشه سیرابم میکرد علی الخصوص تو گرمای تیر و مرداد که طاقتم طاق می شد.باغبون هر وقت که تنها می شد میومد بالای سرم و نوازشم می کرد.بهم می گفت؛تو هم بزرگ میشی و به درخت تناوری تبدیل میشی،اما کاشکی صدای منو میشنیدی درخت کوچولو!!!

 

اون نمی دونست که من صداشو می شنوم اما من نمی تونستم به اون جوابی بدم.آروم آروم پاییز از راه رسید.قهقهه های درختای دیگه کلافه ام کرده بود،چون بهم خیلی طعنه میزدن اما مثل اینکه یادشون رفته بود من چند سانتی بزرگتر شده بودم!تصمیم گرفتم که پاییز و زمستونو مقاومت کنم چون می دونستم که اگه از پاییز و زمستون بگذرم دیگه موندگار میشم.هرروز که از پاییز می گذشت  با اون بادهایی که مثل شلاق به بدن نرم نحیفم میخورد احساس سوزش عجیبی تو بدنم می کردم چند تا برگ داشتم که باغبونم زحمت زیادی رو اونا کشیده بود و نگهشون داشته بود که همشون با اولین نعره باد ریختن!بعد ازینکه برگامو از دست دادم خیلی ناراحت بودم اما با نگاهی که به دور و برم کردم دیدم که ای بابا تمام درختا برگاشونو از دست دادن.اونوقت امیدوار شدم.

 

هوا سردتر و سردتر می شد و فصل زمستون از راه می رسید یه چیزای سفیدی از آسمون می ریخت رو سرم وآب می شد نمی دونستم اسمش چیه؟اما از درختای همسایه که پرسیدم بهم گفتن که اسمشون برفه.با اینکه سرد بودن اما دوست داشتنی به نظر می رسیدن.دیگه عطش تابستونو نداشتم که تشنه ام بشه.چند روز هم گذشت احساس کردم که درختای همسایه دیگه باهام حرف نمی زنن.اولش فکر کردم که باهام قهر کردن اما یه مقدار که دقیق شدم فهمیده که خوابیدن!منم تو چشمام احساس سوزش می کردم و داشت خوابم می گرفت برخلاف تصور شما آدمها که فکر میکنین ما احساس نداریم،باید بگم که سرمای زمستون برای ما و شما یه معنا داره و اون هم سرما به معنای تمم کلمه ست اما ما یاد گرفتیم که مقاومت کنیم و در برابر سرما واکنشی نشون ندیم که ننه سرما بهمون بخنده!خوب شما هم حق دارین شما هم که نمی تونین همه درختارا به خونتون ببرین!درسته؟نمی دونم که دقیقا" چه زمانی بود فقط میدونم که به خواب عمیقی رفتم.

 

صدای بلبلا و چکاوکا از خواب بیدارم کرد.اوه!!!!!!!!خدای من!خبری از سرما نبود انگاری خواب می دیدم.من به بهار رسیده بودم.آره من تولد یه سالگی مو داشتم جشن می گرفتم و ار این بابت خوشحال بودم.جالب اینجا بود که میدیدم یه چیزای سفیدی  رو بدنم داره در میاد.اول فکر کردم که بیمار شدم اما بعد فهمیدم که شکوفه کردم.ازین بابت هم خیلی خوشحال بودم.از اون موقع سالهای زیادی میگذره و من چند تا از دوستامو از دست دادمآخه چند تا ازون آدمهای بی احساس دوستامو با تبر و اره برقی قطع کردنو به کارخونه بردن.باغبون پیر ما اگه بود نمیزاشت دوستامو قطع کنن.خدا بیامرزدشون!من الان یه درخت بزرگ سیب هستم با چندین کیلو سیب.برای کسایی که میخوان ازشون استفاده کنن.من سایه هم دارم و به مسافرای خسته ای که زیر سایی من می شینن کمک میکنم تا هم از میوه هام بخورن و هم خستگیشونو در کنن.

 

من به بزرگترین آرزوی عمرم رسیدم

 

من یه درخت شدم.آره من یه درخت شدم.

 

داستانی را که خوندین تصور خودم از درختایی بود که امروز موقع ورزش کردن اونارو میدیدم. امیدوارم که بتونیم مثل درخت تو زندگیمون دوام بیاریم وازون لذت ببریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/03ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله

 

به نام برترین

سلام دوستای نازم!

از کوزه همان برون تراود که در اوست

اگر می خواهید برای ابراز عشق و محبت خود ۱۲ عدد پرتقال به همسایه خودتان هدیه کنید واضح است که باید ۱۲ عدد پرتقال داشته باشید.اگر قصد دارید برای ابراز تشکر و قدر دانی از والدین خود به این دلیل که شما را به دانشکده پزشکی فرستاده اند خودروی جدیدی خریداری کنیدُکاملا" بدیهی است که باید سرمایه لازم برای این کار را داشته باشید.به همین ترتیب اگر عشق و محبتی نسبت به خودتان ندارید  نمی توانید عشق و محبت نثار دیگران کنید.اگر برای خود ارزش و احترام قائل نیستید نمی توانید به بقیه احترام بگذارید.

حرف های بالا که براتون نوشتم گزیده ای از حرفهای استاد بزرگم دکتر وین دایره.یه مقدار رو عبارت بالا فکر کنید و ببنین به چه نتیجه ای می رسید؟خیلی صادقانه می تونین به عبارت بالا نمره بدین. واقعا"جای هیچ حرفی نیست.همون طور که مثال پرتقال رو تو عبارت دکتر دیدین ،میتونین اونو به چیزای دیگه هم تعمیم بدین.اگه تو جیب مبارکتون خدای نکرده پولی نباشه آیا میتونین کرایه دوستتونو حساب کنین و به قول بچه ها بگین حله!!!!!!!!!!!!؟

پس به این نکته کاملا" اشراف دارین.ما همه مون دوست داریم که مورد توجه بقیه باشیم. درسته؟این یه میل درونی هستش که در همه افراد معمول و طبیعی جامعه وجود داره.هیچکس هم بدش نمیاد!!!!می خواهیم به یه نفر عشق بورزیم باید چیکار کنیم؟خوب مشخصه باید بریم از بازار بخریم!!!نخندین به جون خودم راست میگم.بازار فروش عشق دل شماست.درسته؟ اما اول اونو از کسانی خریدین که به شما اونو فروختن اما شاید یادتون نباشه کی اونو خریدین.درسته؟

بالاخره یه روز اونو خریدین اما اگه خدای نکرده هر چی گشتین پیداش نکردین،ناراحت نشین به مشتریتون بگین یه روز دیگه بیاد!اونوقت باید دست به کار بشین و یه مقدار عشق بخرین.اما یادتون باشه خریدن عشق با پاکی قلبتون به دست میاد و ارزشش به پول نیست!اصلا" نمی شه روش قیمتی گذاشت.چون بوجود آورنده اون هیچوقت اونو با پول به بنده هاش نداد و نمیده.سریع اونو تهیه کنین و در اختیار همه قرارش بدین.باشه گلای من؟

من هم تمام عشق و محبتمو بدون چشم داشت به شما تقدیم  میکنم و امید وارم شما هر چه زودتر در مکانی ببینم که هیچوقت فکرشو نمیکردین!!!!!!!!!

به امید اون روز

پس یادتون باشه که از کوزه همان تراود که در اوست.

همه تونو دوست دارم

فرهاد الوردی-مدیریت وبلاگ زندگی موفق

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/01ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله

 

 Your Image Thumbnail

 

                                                          فلسفه زندگی

 

به نام بهترین

 

سلام دوستای خوبم؛

 

راستی زندگی چیه؟معنای اونو چی می دونین؟ازون میشه یه تعریف واحدی ارائه کرد؟ما کی هستیم و از کجا اومدیم؟و به کجا می ریم؟اینها سوالاتیه که هنوز هم به قوت خودش باقیه و جواب هر کسی تو زندگی به این سوالها می تونه متفاوت باشه!

 

زندگی یه موهبت الهیه فرصتیه که خدا به عنوان هدیه تولد ما به ما عطا کرده و به ما نعمت انسان بودن و زندگی کردن بین بقیه کائنات را و البته به عنوان اشرف مخلوقات داده.خیلی وقتا یه گوشه ای می شینمو به مسائلی فکر می کنم. به این فکر میکنم که دقیقا" دنیا مثل یه چرخه تکامله  و هر روز یه تعداد میان و یه تعداد هم میرن!خیلی جالبه اول و آخر سفر اونها هم معلوم نیست.اما هر کسی با توجه به شناخت خودش و چیزهای دور و برش می تونه به این سوالها جواب بده.نمی دونم شما چی میگین؟

 

اما یادمه مادر بزرگم تا پارسال بود پدر بزرگم تا چند سال پیش بودو... اما الان نیستن. واقعا" کجا هستن؟خیلی از خودم می پرسم اما به جواب قاطعی نمی رسم.اما دوستای خوب من، من نگران نیستم.نگران مرگم هم نیستم(چه پسر شجاعی!) اما اگه راستشو بخواهین شجاع هم نیستم!فقط توجیه من اینه که برای همه انسانها این مسائل دیر یا زود داره اما سوخت و سوز نداره!در قرآن هم اومده که کل نفس ذائقۀ الموت و هر نفسی طعم مرگ را خواهد چشید.

 

پس با این تفاسیر فلسفه زندگی چیه؟عزیزای دل من بیاییم واقعا" زندگی را زندگی کنیم.زندگانی کنیم نه زنده مانی!چقدر شبیه خودمون هستیم؟چه قدر به نیازهامون جواب می دیم؟و چه زمانی اصلا" یادمون میاد که باید زندگی هم بکنیم؟نعمت های زیادی را که خدا به ما داده را شکر کنیم؟

 

هر چند روز یه بار می بینم که یه خانمی یه آقایی را روی ویلچر حمل میکنه  فکر میکنم که مادر اون بنده خداست.خیلی سخته که انسان تا آخر عمرش احتمالا" نتونه روی پاهاش بایسته نه؟اما ما به همین نعمت بزرگی که داریم و به نظرمون پیش پا افتادست هم توجهی نمیکنیم(خوش به حال اونا که توجه دارن)فلسفه زندگی هر کسی را خود همون شخص انتخاب می کنه و روش برنامه ریزی می کنه. بیاییم فلسفه زندگیمونو اونجور که فکر میکنیم مثمر ثمره انتخاب کنیم.من هم تا مدتها غافل بودم و هیچ انتخابی نمی کردم اما الان تو راه فلسفه زندگیم از جونم هم راضی هستم مایه بزارم!فلسفه زندگی شما با اعمال و افکارتون شکل می گیره اونقدر رو هدفتون متمرکز بشین که بگن دیگه اینکاره شدین!اما دوستای گلم زندگی واقعا" خیلی قشنگه به شرطی که قول بدیم عینک بدبینی را از جلو چشمامون برداریم و جور دیگه ای نگاه کنیم

 

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق!

زندگی در صدف خویش گوهر ساختن است!

زندگی زیباست ای زیبا پسند!

و.........!

 

در کل زندگی خیلی قشنگه و یادتون باشه که هر روز برای شما زندگی جدیدیه

 

EVERY DAY IS A NEW LIFE

خیلی از آدمها از این نکته غافلن اما شما دوستای گل من نه!شما سرور و تاج سر  تمام کائنات عالم هستید و روح متعالی شما تمام مسائل زندگی را می تونه تحمل کنه آره عزیزای من فلسفه زندگی من و تو یه معنا داره؛

 

با سبدی از گلهای سرخ ،با محبتهای بی دریغ به همدیگه و با عنایت به لطف کسی که بالای سر ماست می تونیم فلسفه زندگیمونو بسازیم .امیدوارم فلسفه زندگی شما شنیدنی ترین و دیدنی ترین فلسفه ها باشه پس عجله کنین می خوام فلسفه زندگیتونو ببینم!!!!

 

 

قربان همه شما

فرهاد الوردی-مدیریت وبلاگ زندگی موفق

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/31ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله

به نام تو

 

 

وقتی همه چیز بد می شود!

 

سلام دوستان خوبم ؛

 

تا حالا براتون پیش اومده که همه چیز براتون یهویی بد بشه؟اصلا" اعصاب و حوصله و زندگیتونو به هم بریزه؟یه موقعی هست که هر کاری می کنین جور در نمیاد!چرا؟راستی تاحالا به علتش فکر کردین؟به نظر شما علتش چی می تونه باشه؟دوست دارم تو حاشیه همین موضوع باهم هم کلام بشیم.

 

به نظر من دلیش خیلی واضحه.شما دارید به موفقیت نزدیک میشین!عجیبه یا خنده دار؟خودتون کلاهتونو قاضی کنین و تا پایان این مقاله با من همراه باشین.درد و رنج و ورشکستگی و...اولین نشونه های پیروزی و موفقیتهای نا محدود شماست!می دونم قبول این نکته براتون خیلی سخته راستشو بخواهین برای من هم اوایل غیر منطقی به نظر می رسید،اما تا حالا خدایی اگه این مشکلات سر راهتون قرار گرفته یه تصمیمو حد اقل برای یه دفعه هم که شده گرفتین و اون هم چیزی جز فرااااااااااااار نبوده!درسته؟!

 

معمولا" ما وقتی به بن بست می خوریم چی کار میکنیم؟ خوب دنده عقب می گیریم!اما اگه یه مقدار به خودمون زحمت بدیم از بالای دیوار بن بست هم میتونیم رد بشیم از کجا معلوم اون طرف بن بست بهشت آرزوهامون نباشه؟اما رفتن بالای دیوار و رد شدن ازون و در ضمن مواظب این بودن که یهویی نیفتیم و دست و پامون طوریشون نشه یه مقدار سخته!نه؟اما اگه این سختی را به جون بخریم و کلید خوشبختی را تو این زمونه که همون مداومت و پایداریه را بتونیم تو دستمون بگیریم هر قفلی را می تونیم باز کنیم.

 

بعضی ها این طرز فکرو قبول ندارن و با درک و فکر استدلالی خودشون هم برای اون دلیل میارن.اما واقعا"این مطلب درسته!

 

موفقیت یک قدم بعد از شکست مخفی میشود.

 

انگاری که دارین یه بازی کامپیوتری را انجام میدین تو آخر بازی به این نتیجه میرسین که دیگه پیروز شدین اما !!!!!!!یهویی یه غول میاد و همه چیزو میریزه به هم!بعدش باید کلی از امتیازاتون را هم بدین تا بتونین به اون غلبه کنین نه؟پس تو بازی بچه هاهم به این مطلب توجه شده!

به بدبختی ها،ورشکستگی ها،بی پولیهاو...خوش آمد بگین وبگین....

 

خوش آمدید بدبختیها!!!!!!!!!!

 

چون این مسائل هیچوقت نخواهند موندمثل ابرای بهاری می مونن که به سرعت تو آسمون باهم مسابقه میزارن و این نقطه بیدار شدن یک انسانه!نقطه تحوله!و شما باید بگین که بسه!این همه بدبختی.گراهام بل زمانی دنبال اختراع تلفن رفت که مادر و همسرش لال بودن و نیاز به صحبت و کلام را احساس میکردن اما کاری کرد که همه مردم دنیا از فرسنگ ها راه دور باهم صحبت کنن،آنتونی رابینز زمانی به موفقیت رسید که احساس کرد که دیگه دوست نداره تو هتل کارتن بخوابه!دکتر وین دایر فیلسوف آمریکایی زمانی به موفقیت رسید که طلاق و مشروبات الکلی داشت بیچارش کرده بودو... آره آدمها تنها تو شرایط اظطراریه که دنبال  راه چاره هستن و استعداد هاشونو شکوفا می کنن . اگه شما هم کمبودی احساس می کنین و هر روزتون بدتر هم میشه بهتون تبریک میگم. چون باید فکرتونو به کار بندازین شاید شما هم برای رهایی از مسائلی که الان با اونا روبرو هستین بتونین چیزی را اختراع یا کشف کنین،نقطه نظری را بدست بیارین و یا کاری خارق العاده کنین.پس اگه همه چیز بر وفق مرادتون نیست اینها رو الطاف خفیه الهی بدونین و ثابت کنین که قوی هستین  و هیچ چیز نمی تونه جلوتونو بگیره.

 

آره عزیزای من بیایین با هم ثابت کنیم.خدا با شماستو شما حتما" حتما" حتما" موفق میشین.

 

به امید موفقیت یکایک شما

فرهاد الوردی- زندگی موفق

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

اگه شبیه بقیه نیستید!

                                           فرق انسانهای موفق و نا موفق

 

                                                اگه شبیه بقیه نیستید!

 

سلام عزیزان و همراهان:

اگه تصمیم گرفتین تو زندگیتون راه جدید و نوینی را انتخاب کنین،به شما تبریک میگم.اگه تاحالا موفقیتهای چشمگیری نداشتین و منتظر بودین تا تو زندگیتون معجزه ای بوجود بیاد و شما را نجات بده اما حالا به این باور رسیدین که میشه یه جور دیگه هم زندگی کرد لازمه بهتون بگم دارین تو زمره آدمهای موفق قرار می گیرین.

 

طبق آمار و ارقامی که همیشه تو دنیا ثابت بوده از بین هر 100 نفر تو دنیا فقط 3 نفر می دونن که تو زندگیشون چی میخوان و چه هدفی دارن و برای اهدافشون برنامه منظمی تدارک دیدن و در راستای اون حرکت میکنن پس نباید انتظار داشته باشین که انسانهای موفق شبیه بقیه باشن حتما" باید یه تفاوتی و شاید تفاوتهای زیادی با بقیه داشته باشن.

 

درسته تفاوتهایی که انسانهای موفق با انسانهای ناموفق دارن یکباره بوجود نیومدنو نخواهند اومد.در طی زمان و با ترک عادتهای منفی و رو آوردن به تفکرات مثبت،خیر خواهی و تزکیه نفس بوجود میان.افراد موفق هیچوقت زمان را از دست نمیدن چون می دونن که زمان تنها چیزیه که هیچوقت به عقب برنمی گرده.اونها استاد مدیریت زمان هستن.عادت دارن وقتشونو تو زمینه رسیدن به اهدافشون خرج کنن.وقتی برای گپ زدنهای بیهوده،پرسه زدن،غیبت و اتلاف وقت ندارن.

 

هر روز که زندگی را شروع میکنن از خدا تشکر میکنن.نسبت به خودشون و بقیه از خود گذشتگی نشون میدن.شاید تو جمع یه جورایی معمولی به نظر نرسن شاید هم غیر معمولی به نظر برسن.از همین جاست که فرقی که دارن باعث میشه حسابشون از بقیه جدا بشه.اگه تصمیم به زندگی جدید وایجاد تحول رسیدین و از بقیه حسابتون یه جورایی داره جدا میشه و بقیه سعی میکنن که بهتون القا کنن که کارتون اشتباهه،اصلا" قبول نکنین بخاطر اینکه شما تو دنیایی که برای خودتون ساختین شک و تردید ندارین.پس نباید نسبت به اونا واکنش بدین.

 

البته این به اون منظور نیست که از جمع باید فرار کنین اصلا" تمام سعی شما بر این بوده که با بقیه ارتباطات عالی داشته باشین و به جامعه بشری نفع برسونید.

 

پس در راستای رسیدن به اهدافتون و با عنایت به این نکات برنامه خودتونو عملی کنین و اگه می بینین مثل بقیه نیستین خوشحال باشید وسرمست!قدرت تصمیم گیری سریع،داشتن اهداف مشخص،برنامه مشخص،همکاری اشتیاق،تلقین به خودتون،تصور خلاق و استفاده از تکنیکهای خاص میتونه به شما تو رسیدن به اهدافتون کمک کنه که در هر مورد از این عوامل در آینده برتون مینویسیم.

 

یادتون باشه؛

 

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست؛

 

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،

 

صحنه پیوسته بجاست؛

 

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!

 

                                                با امید به موفقیت روزافزونتان

 

                                                   فرهادالوردی-زندگی موفق

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/20ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

 

جشن برای موفقیت

 

 

 

چرا گاهی هر کاری میکنیم، به نظرمان کافی نیست؟
می
دانید قبولی در امتحان، رسیدن به هدف، ارتقاء یافتن در کار و تکمیل یک پروژه چگونه است.. اگر این عوامل کمی از جذابیت خود را برای شما از دست داده باشند، فوری به فکر چالش بعدی میافتید. ما از خودمان، بیشتر از کاری که انجام میدهیم، انتظار داریم و این امر، اغلب به احساس نارضایتی ما منجر میشود. ما فراموش میکنیم که برای هر پیروزی جشنی بگیریم و فقط سعی میکنیم با رسیدن به یک هدف، هدف بعدی را دستیافتنیتر کنیم.


تشخیص
هر یک از موفقیتها، شما را به پیروزی هدایت میکند.

 

         فرهادالوردی-زندگی موفق

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/18ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله(سلامت)

سلامت و معنای آن

سلام دوستان همراه،خوبین انشاالله؟

به بهانه روز بهداشت و سلامت خواستم مقاله رو با موضوع سلامت شروع کنم و در مورد سلامت با شما صحبتی داشته باشم.راستی شنیدین که میگن عقل سالم در بدن سالمه؟واقعا"وقتی به عمق این مطلب و معنای دقیق اون فکر می کنیم می فهمیم که چقدر این جمله قشنگ و درسته!

اصل و اساس همه موفقیتها رو عقل سالم،تفکر مثبت و حافظه پرورش داده شده در طی زمان تعیین می کنه.اما اگه جایگاهی برای اون در نظر نگیریم آیا میشه به موفقیت رسید؟اون وقت فقط ما یه روح میشیم که به این عالم تعلقی نداریم،چون جسمی نیست.درسته؟پس باید عقل سلیم در بدن سالم باشه وپرورش پیدا کنه و به مراحل عالیتر برسه.

فاکتور سلامتی و عدم ناتوانی جسمی برای رسیدن به موفقیت یه عامل خیلی خیلی مهمه اما در طول تاریخ شاهد اون هستیم که خیلی از انسانها هستن که بر خلاف نداشتن سلامتی کامل از ذهن بسیار قوی و ضریب هوشی بالایی برخوردار بودن.مثل هلن کلر،که علیرغم نداشتن قدرت تکلم،شنوایی و بینایی چقدر قشنگ وعالی از زندگی لذت می بردو چه توصیف زیبایی از زندگی داشت.بتهوون مردی که در دنیای سکوت محض بهترین ملودیها،آهنگها وسنفونی ها رو ساخت و به جهانیان هدیه کرد،اما خودش در ژرفای دنیای سکوت معانی را پیدا کرد.درسته:سکوت سرشار از نگفته هاست.

توماس ادیسون که از ناحیه یکی از گوشهاش مشکل شنوایی داشت،به بزرگترین مخترع دنیا تبدیل شد.یا خیلی از قهرمانهای پارالمپیک،که مدال آور شدند و اسمشونو جهانی کردن!اما ما که از سلامت جسمی نسبی برخورداریم،چرا گاهی اوقات شکر نعمتو به جا نمی یاریم؟پس نعمتهامونو بشماریمو ببینیم جند تا از اونایی که ما داریمو بقیه ندارنو تونستیم شکرشو به جا بیاریم؟پس عزیزان  و خوبهای روزگار ما،باید تلاش کنیم که بدنمون و جسممونو سالم و تمیز و سر حال نگه داریم.تغذیه مناسب،ورزش مداوم،رعایت بهداشت فردی،زدن مسواک،رسیدن به وضع ظاهر ما اثر مستقیم روی ضمیر نا خود آگاه داره وبه اون پیام شادی و نشاط و یا خدای نکرده خواری و حقارت میده.

بهترین لباسها و بهترین غذاها برازنده اندام زیبای شماست.اینو باور کنین.شما هر چی بیشتر تو زمینه سلامت و بهداشتتون کار کنین اثر مستقیمش رو ضمیرتون مشهودتر میشه و به خودتون بر میگرده.لازمه در پایان مقاله امروزم و به سهم خودم شما از دانشمندان ومحققهایی که اسمشونو میدونیمو نمیدونیم تشکر کنیم و براشون طلب آمرزش و مغفرت کنیم که البته خدای متعال پاداش بزرگی به اونها خواهد داد. افرادی مثل شیخ الرئیس ابو علی سینا،رازی،جابر ابن حیان،لویی پاستور،ادوارد جنر،هاروی ،الکساندر فلمینگ و خیلیهای دیگه و به کسانی که به هر نحو ممکن به سلامت  و بهداشت این مرز و بوم خدمت میکنن.پزشکان،پیرا پزشکان ،پرستاران و...که شاید همین الان یکی از خوانندگان این مقاله باشن.دست همه شما را می بوسم.خسته نباشید و تو کارتون موفق باشین.

با آرزوی سلامت روز افزون و با هزاران سبد پر از گلهای شادی و امید،تقدیم شما.

                           فرهاد الوردی-زندگی موفق

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/18ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله(وحدت)

 

                                       بیایید باهم سرود وحدت بخوانیم:

                                         به نام آنکه جان را فکرت آموخت

 

دوستان گلم سلام:

امروز تصمیم گرفتم در مورد وحدت و هفته وحدت که چند روزه داره تبلیغ میشه صحبت کنم.خیلی جالبه که چیزهایی را که بلدیم با هم قسمت کنیم.وحدت فقط شامل شیعه و سنی نیست اینو که خوب میدونیم؟درسته؟اما واقعا" سرِّ وحدت چیه؟ و معناش چیه؟

کلمه  Universe به معنای عالم هستیه با این کلمه که تو زبان لاتین هست ما داریم جهان نامحدودی را که تو اون هستیمو وصف میکنیم.از تجزیه این کلمهبه دو کلمه  Uni وverse می رسیم که به معنای « یکی»و«سرود» هست.درسته ما در سراسر دنیا داریم سرود یکی شدن و یکی بودن را میخونیم.اما واقعا"به اندازه کلامی که اونو داریم به کار می بریم سرود وحدتو درست میخونیم؟پس اگه اینطوره،این تعارضها و تبعیضها چیه؟سیاه و سفید؟پولدار وبی پول؟اشراف زاده و یه آدم معمولی؟آیا اینا نشونه وحدته؟

خدایی اصلا" قصد ندارم که انرژی منفی بدم!!!!!!!!!اما خیلی خوب میشد اگه واقعا"همه تصمیم میگرفتن به اندازه همون لفظها و حرفها نه بیشتر عمل کنن خیلی خوب میشد!نظرتون چیه؟اونوقت هیچکس تو دنیا اینطوری مظلوم واقع نمیشد. درسته که همه باید تلاش کنن تا به بهترین وجه ممکن زندگی کننو بهره خودشونو از زندگی ببرن ،اما یادمون باشه که همه مثل هم نیستن. دوستای خوب و نازم بیایید با هم پیمان ببندیم و به هم قول بدیم که تا جاییکه میتونیم سرود وحدت رو بدون اینکه صدامون فالش بشه و خارج از دستور رهبر ارکسترمون که خدای بزرگمونه،باشه باهم بخونیم.

باید اول از خودمون شروع کنیم وبرای رسیدن به مفهوم وحدت و یگانگی یه مقدار یبه این شعر توجه کنیم و فکرامونا تغییر بدیم تا بتونیم تو مسیر تحول و زندگی بهتر و موفق قدم بر داریم:

آری!

چشم ها را باید شست ،

                         جور دیگر باید دید!

                 قربون همه شما برم که دارید سرود وحدتو همین الان میخونین

                              برای همتون آرزوی موفقیت دارم.

                                              یا حق.

                                    فرهاد الوردی-مدیریت وبلاگ زندگی موفق

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/17ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

مقاله-از همین حالا شروع کنید!

                                                                     از همین حالا شروع کنید

عزیزانم سلام:

وقتی شما تصمیم می گیر یدکه کاری را انجام بدهید چقدر وقتتو نو روی اون میزار ین؟وقتی برنامه ریزی کردین چقدر زمان به اون میدین تا بتونید اون برنامه را اجرا کنین؟به شما تبر یک میگم اگه بخواهین کاری بکنین یا تصمیم به اجرای برنامه هاتون بگیرین.اما به این نکته توجه کنین که اکثر آدمها خیلی راحت حرف میزنن،اما به مرحله اجرا که میرسن متوقف میشن. میدونین علتش چیه؟

انسان ذاتا" گرایش به تنبلی داره و در مقابل تلاش و فعالیت مقاومه.امروز و فردا کردن کارها و مسامحه یکی از بزرگترین علتهای شکست افراد تو زندگیه.شما با این کار چیزی را تغییر نمیدین جز اینکه به تصوراتی که تو ذهنتون کردین و هیچ فعالیتی در راستای رسیدن به اونا انجام ندادین لطمه و صدمه زیادی زدین.چون یه جورایی خودتونو مورد شماتت و قضاوت قرار میدین که البته این هم اشتباهه!بله شما به هیچ وجه نمیتونین خودتونو مورد شماتت و سرزنش قرار بدین.به هیچ وجه!

از مهمترین ویژگیهای انسانهای موفق به سرعت انجام دادن کارها و تصمیم گیریهای سریع و به موقعه.ما بعضی اوقات متاسفانه کارهای کوچیکمونم به پروژه های چندین و چند ساله تبدیل میکنیم جوریکه یه کابینه لازمه تا اونارو حل کنه!وگرهی که با دست باز میشه رو با دندونمون باز میکنیم .پس زیاد معطل نکنین و به خودتون سخت نگیرین.باشه؟

بعد از هر تصمیم گیری که انجام میشه ما باید یه برنامه ر یزی مناسب و یه ترم زمان برای کارامون در نظر بگیریم بعد از طی شدن اون زمانیکه ما به نظرمون درست بوده و برای اون کار درنظر گرفتیم حالا یه کم زیاد یا کم سعی ما بر این باشه که عمل به اون برنامه را از همین حالا شروع کنیم.آره دوست خوب و گلم از همین حالا!پس اگه با من موافقین یا علی بگینو از همین حالا شروع کنین فقط از همین حالای حالای حالا!

                                                                                 موفق باشید

                                                      به قلم فرهاد الوردی-مدیریت وبلاگ زندگی موفق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/15ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  |