تبليغاتX
زندگی موفق

زندگی موفق

روانشناسی موفقیت

زیگموند فروید

زیگموند فروید                                                                                             Your Image Thumbnail

زیگموند فروید (Sigmund Freud) پایه گذار علم روانشناسی نوین زادهٔ شهر پریبور در جمهوری چک کنونی و امپراتوری اتریش پیشین (۷ می ۱۸۵۶ - ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹)، در ابتدا یک متخصص اعصاب بود. وی مدرسهٔ روانکاوی را بر مبنای نظریاتش بنیان گذاشت، که بسیاری از رفتارهای انسان تحت تأثیر انگیزه‌های ضمیر ناخودآگاه است؛ که افکار و خاطرات بخصوص ضمیر ناخودآگاه، بویژه از نوع جنسی و پرخاشگرانه، ریشهٔ اختلالات روانی هستند، و اینگونه اختلالات روانی می‌توانند با تبدیل افکار و خاطرات ناخودآگاه به آگاهی از طریق معالجات روانکاوانه، درمان شوند. برخی از کتابهای وی به فارسی ترجمه شده‌اند. از جمله آنها میتوان به کتاب تمدن و گله مندان از آن اشاره کرد که تحت عنوان "فرهنگ و ناخوشایندیهای آن" توسط امید مهرگان از آلمانی به فارسی برگردانده شده است. وی یک یهودی اشکنازی بود.با روی کار آمدن نازی‌ها وی در ۱۹۳۸ اتریش را ترک کرد و به انگلستان رفت و در همانجا هم به دلیل مصرف بی‌رویه سیگار مرد.

                                 فرهاد الوردی-زندگی موفق(نقل خبر از اینتر نت)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

بیوگرافی موتزارت

·  زندگینامه موتزارت و مطالبی در مورد او

موسيقي‌ موتزارت‌ تاثير شگرفي‌ بر روح‌ انسان‌مي‌گذارد. اصولا فعاليت‌هاي‌ نوابغ‌ وهنرمندان‌بيشتر از آن‌كه‌ عامه‌ پسند باشند مورد توجه‌ افراداهل‌ فن‌ قرار مي‌گيرد، اما در ارتباط باموتزارت‌بايدگفت‌: اين‌ موضوع‌ صادق‌ نيست‌. زيرا روح‌موسيقي‌موتزارت‌ در همه‌ جا محسوس‌ است‌ وآثار او براي‌ همه‌ مردم‌ قابل‌ درك‌ و هضم‌مي‌باشد. موسيقي‌موتزارت‌ حتي‌ در پيچيده‌ترين‌قسمت‌ها براي‌ عوام‌ قابل‌ شنيدن‌ است‌ و به‌ هيچ‌وجه‌ باعث‌ آزار نمي‌شود، اما واقعا چرااينگونه‌است‌، در جواب‌ بايد متذكر شد كه‌ درموسيقي‌ موتزارت‌ علاوه‌ بر رمز و راز، سادگي‌ درعين‌ پيچيدگي‌ احساس‌ مي‌شود و اين‌ سادگي‌ وزيبايي‌ براي‌ همه‌ قابل‌ درك‌ است‌. در مجموع‌باعث‌ مي‌شود كه‌ موتزارت‌ غني‌ و دلچسب‌ به‌ نظرمي‌رسد اما نه‌ دلچسب‌ مانند بسياري‌ از ترانه‌هاي‌پاپ‌ و مدرن‌ امروزي‌ كه‌ عمري‌ كمترازدوياسه‌ماه‌دارند.
امروزه‌ با گذشت‌ 250 سال‌ از زمان‌ موتزارت‌هنوز موسيقي‌هاي‌ او زنده‌ و تازه‌ مي‌باشد. پس‌بياييم‌ زندگي‌ پررمز و راز و افسانه‌اي‌موتزارت‌ را باهم‌ مطالعه‌ كنيم‌.

·      زندگي‌ موتزارت‌

(ولفگانگ‌ آمادئوس‌) موتزارت‌ آهنگسازاتريشي‌ از نابغه‌هاي‌ موسيقي‌ و از بزرگترين‌آهنگسازان‌ موسيقي‌ كلاسيك‌ بود. او در 27ژانويه‌ 1756 در سالزبورگ‌ كه‌ يكي‌ از مراكزهنري‌ و فعاليت‌هاي‌ مهم‌ موسيقي‌ اروپا بود درخانواده‌اي‌ هنرمند به‌ دنيا آمد.
از هفت‌ فرزندي‌ كه‌ پدر و مادرش‌ مي‌بايست‌داشته‌ باشند تنها او و خواهرش‌ (ماريا آنا) ازبيماريهاي‌ نوزادي‌ آن‌ دوران‌ جان‌ سالم‌ بدربردند.
پدرش‌ (لئوپلد) كه‌ در دربار اسقف‌ خدمت‌مي‌كرد، آهنگساز و ويولونيست‌ مشهوري‌ بود و دراكستر والي‌ سالزبورگ‌ رهبريت‌ آن‌ را به‌ عهده‌داشت‌.
از همان‌ كودكي‌ و لفگانگ‌ چنان‌ نبوغي‌ نشان‌داد كه‌ پدرش‌ همه‌ چيز را رها كرد و به‌طور جدي‌و مستمر به‌ آموزش‌ او پرداخت‌.
خانواده‌ موتزارت‌ به‌ قصد كسب‌ تجربه‌ ونمايش‌ هنرشان‌ به‌ يك‌ سفر دور و دراز در گستره‌اروپا رفتند. در آن‌ زمان‌ و لفگانگ‌ 7 ساله‌ بود. اوو خواهرش‌ به‌ همراه‌ پدر در مدت‌ 3 سال‌ در48 شهر كنسرت‌ دادند و لفگانگ‌ كه‌ از سه‌ سالگي‌پيانو را نزد پدر آموخته‌ بود اولين‌ قطعاتش‌ را دراين‌ دوران‌ ساخت‌ و به‌طور خودآموز نوازندگي‌ويلون‌ و ارگ‌ را ياد گرفت‌. او اولين‌ اثر اپرايش‌ رادر سن‌ 12 سالگي‌ خلق‌ كرد و در اين‌ سنين‌نوازنده‌ اي‌ چيره‌ دست‌ در پيانو و ويولن‌ و ارگ‌شد.
پدرش‌ كه‌ مدرس‌ موسيقي‌ بود، يكي‌ ازاصلي‌ترين‌ مشوقهاي‌ و لفگانگ‌ به‌ شمار مي‌رفت‌.او در طي‌ سفرهاي‌ مختلفش‌ به‌ دربار پادشاه‌ها وملكه‌ها مي‌رفت‌ و در حضور اشراف‌ توانايي‌ ونبوغ‌ پسرش‌ را به‌ نمايش‌ مي‌گذاشت‌...
خانواده‌ كمي‌ بعد از سال‌ 1766 به‌ وطن‌ بازگشتند. آنها اميدوار بودند و لفگانگ‌ اپرايي‌ را كه‌نوشته‌ در آنجا اجرا كند اما به‌دليل‌ بعضي‌ دسيسه‌هااين‌ اپرا ارائه‌ شد. او و خانواده‌اش‌ سال‌ 1769را در سالزبورگ‌ گذراندند.
در سالهاي‌ 1770 - 73 سه‌ بار به‌ ايتاليا سفركردند كه‌ در آن‌ هنگام‌ موتزارت‌ 2 اپرا و يك‌سونات‌ براي‌ اجرا در ميلان‌ نوشت‌. ضمنا در اين‌هنگام‌ با سبك‌ موسيقي‌ ايتاليايي‌ آشنا شد.
در تابستان‌ 1773 دفعات‌ بيشتري‌ به‌ وين‌رفت‌ و بيشتر براي‌ آنكه‌ شايد محلي‌ براي‌ تدريس‌به‌دست‌ آورد. در آنجا موتزارت‌ يك‌ رشته‌كوآرتت‌ و سمفوني‌ نوشت‌.
با اين‌ همه‌ اين‌ نابغه‌ بي‌مانند جهان‌ موسيقي‌هرگز نتوانست‌ به‌ موفقيت‌هاي‌ رسمي‌ كه‌مخصوص‌ آن‌ دوران‌ بود دست‌ يابد زيراموسيقيداناني‌ كه‌ يك‌ صدم‌ خلاقيت‌ و هنر او رانداشتند. اما با فرود آوردن‌ سر تسليم‌ بر اراده‌فرمانروايان‌ آن‌ روزها و ديارها به‌ رهبري‌اركسترهاي‌ ويژه‌ آنان‌ دست‌ مي‌يافتند لذا ازلحاظ مالي‌ تامين‌ مي‌شدند. اما گويي‌ و لفگانگ‌آمادئوس‌ فرصتي‌ براي‌ اين‌ تسليم‌ها و حرمت‌ها وامنيت‌ها نداشت‌، از اين‌ رو اصطلاح‌ حقوق‌ بگيردربار نبود.

·      موفقيت‌ 
پدر ولفگانگ‌ مي‌ديد فرصت‌هاي‌ فرزندش‌ به‌عنوان‌ يك‌ آهنگ‌ساز با استعداد در سالزبورگ‌ ازبين‌ مي‌رود، او تصميم‌ گرفت‌ براي‌ ولفگانگ‌ درجاي‌ ديگر شغلي‌ بيابد. لذا ولفگانگ‌ به‌ همراه‌مادرش‌ به‌ مونيخ‌ و مانهايم‌ رفت‌ اما هيچ‌ شغلي‌به‌دست‌ نياورد. او بيش‌ از 6 ماه‌ در مانهايم‌ ماند وآهنگ‌ هايي‌ براي‌ فلوت‌ و پ
یانو نوشت‌ و در آنجاعاشق‌ دختري‌ زيبا و بنام‌ آلوئيزاوبر شد.


موتزارت‌ حدود 50 سمفوني‌ نوشت‌.

پدرش‌ به‌ فكر افتاد پسر و همسرش‌ را به‌ پاريس‌بفرستد، اما متاسفانه‌ ولفگانگ‌ از محيط رسمي‌ وخشك‌ پاريس‌ خوشش‌ نيامد. لئوپولد به‌ او گفت‌كه‌ باز گردد چرا كه‌ در شهر خودش‌ شغل‌ بهتري‌برايش‌ پيدا كرده‌ بود. مادر در پاريس‌ فوت‌
كردولفگانگ‌ تنها از اين‌ سفر با خاطره‌ اي‌ تلخ‌ بازگشت‌. مدتي‌ در سالزبورگ‌ در كليساي‌ جامع‌ درگروهي‌ موسيقي‌ به‌ نواختن‌ ويلن‌ و ارگ‌پرداخت‌.
ولفگانگ‌ تصميم‌ گرفت‌ به‌ مونيخ‌ برود تا درآنجا اپرا بنويسد. بعد به‌ وين‌ دعوت‌ شد. او دردربار امپراطور به‌ آشپزي‌ مشغول‌ شد. روزي‌ ازكارفرمايش‌ خواست‌ كه‌ اجازه‌ ساخت‌ آهنگي‌درباره‌ موضوع‌ مورد علاقه‌اش‌ را از پرنس‌بخواهد. اما پرنس‌ بي‌توجه‌ به‌ موتزارت‌، سبب‌رنجش‌ وي‌ شد. موتزارت‌ از دربار بيرون‌ آمد و درسالهاي‌ بعد زندگيش‌ را با تدريس‌ موسيقي‌، چاپ‌آثارش‌ يا نواختن‌ براي‌ عموم‌ و يا در خانه‌دوستانش‌ مي‌پرداخت‌. در سال‌ 1787 شغل‌كوچكي‌ به‌ عنوان‌ رهبر گروه‌ موسيقي‌ به‌دست‌آورد كه‌ از آن‌ حقوق‌ كافي‌ عايدش‌ مي‌شد ولي‌ ازنوشتن‌ آهنگ‌هاي‌ گروه‌ باله‌ چيزي‌ به‌ دست‌نمي‌آورد.البته‌ در آن‌ دوران‌ موتزارات‌ توانسته‌بود زندگي‌ خوبي‌ براي‌ خودش‌ دست‌ و پا كند.كالسكه‌ شخصي‌، نوكر خصوصي‌ و خانه‌ بزرگ‌داشت‌، اما مردي‌ ولخرج‌ بود.
درسال‌ 1782 با (كنستانس‌ وبر) خواهركوچكتر آلوئيزا ازدواج‌ كرد.
در اولين‌ سالهاي‌ زندگي‌ خود در وين‌،موتزارت‌ به‌وسيله‌ نوشتن‌ آهنگ‌ براي‌ پيانو و ويلن‌اعتباري‌ كسب‌ كرد. درسال‌ 1782 اپراي‌ معروف‌خود را نوشت‌.
(هايدن‌) يكي‌ از آهنگسازان‌ معروف‌ آن‌دوران‌ به‌ پدر موتزارت‌ نامه‌ نوشت‌ و گفت‌ پسرت‌بزرگ‌ترين‌ آهنگسازي‌ است‌ كه‌ ديده‌ يا شنيده‌ام‌.او با ذوق‌ است‌ واز آن‌ بالاتر بزرگترين‌ دانشمندآهنگسازي‌ است‌ كه‌ تاكنون‌ برخورد داشته‌ است‌.آهنگ‌هاي‌ موتزارت‌ معجوني‌ از درخشندگي‌آهنگسازي‌ و رشد سمفونيك‌ بود.
آن‌ دوران‌ نهايت‌ پركاري‌ موتزارت‌ به‌ شمارمي‌رود. در سال‌ 1789 اولين‌ اپراي‌ كمدي‌خود را با نام‌ (عروسي‌ فيگارو) نوشت‌. اوباقيمانده‌ عمر كوتاهش‌ را د ر وين‌ گذراند.موتزارت‌ مسافرت‌هاي‌ زيادي‌ در اين‌ مدت‌ انجام‌داده‌ بود. در واقع‌ موتزارت‌ بيشتر روزهاي‌عمرش‌ را در سفر بود. 13 هزار و 97 روز زندگي‌كرد، 3 هزار و 720 روز از عمرش‌ را در سفر بودو در طي‌ اين‌ سفرهاي‌ كوتاه‌ و بلند از بيش‌ از 200شهر ديدن‌ كرد.
درزندگي‌ موتزارت‌ لحظات‌ سكون‌ واستراحت‌ به‌ ندرت‌ وجود داشته‌ است‌. او كه‌ ازهمان‌ كودكي‌ پرجنب‌ و جوش‌ بود. پس‌ از كسب‌موفقيت‌هاي‌ كوچك‌ و بزرگ‌ در زادگاهش‌ وهمچنين‌ سفر به‌ ايتاليا و زندگي‌ در وين‌ به‌ يك‌چهره‌ محبوب‌ مبدل‌ شد.
آخرين‌ سفر او به‌ پراگ‌ در سال‌ 1791 بود، تااپرايي‌ را برگزار كند اين‌ يك‌ اپراي‌ سنگين‌ سنتي‌براي‌ جشن‌ تاجگذاري‌ بود ولي‌ موتزارت‌ در آن‌از لطافت‌ و شوخ‌ طبعي‌ خاصي‌ از شخصيت‌هاي‌اجتماعي‌ اپرا استفاده‌ كرد. موتزارت‌ برخلاف‌داستان‌هاي‌ متعددي‌ كه‌ مربوط به‌ مسموميت‌ اوتوسط يكي‌ از همكارانش‌ به‌ نام‌ (آنتونيو سالياري‌)شايع‌ شده‌، به‌ علت‌ يك‌ بيماري‌ ناشناخته‌ همراه‌ باتب‌ در سن‌ 36 سالگي‌ از دنيا رفت‌. موتزارت‌آهنگي‌ را كه‌ يكي‌ از عظيم‌ترين‌ كارهاي‌ او درموسيقي‌ كليسايي‌ است‌ كه‌ به‌ دليل‌ بيماري‌اش‌ نيمه‌تمام‌ رها كرد. او درحومه‌ شهر وين‌ با حداقل‌تشريفات‌ و در يك‌ گور گمنام‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.

·      ويژگي‌هاي‌ موسيقي‌ موتزارت‌


موسيقي‌ و شخصيت‌ خود موتزارت‌ شگفت‌انگيزبوده‌ است‌. دانشمندان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند كه‌ماهي‌هاي‌ درياي‌ اژه‌ در سواحل‌ يونان‌ با شنيدن‌‌ موسيقي‌ موتزارت‌ تاثير شگرفي‌ بر روح‌ انسان‌مي‌گذارد

                                                    فرهاد الوردی-زندگی موفق

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/18ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

زندگینامه لانس آرمسترانگ

لانس‌ آرمسترانگ‌، قهرمان‌ مبارزه‌ با سرطان‌

(لانس‌ آرمسترانگ‌) دوچرخه‌ سوار آمريكايي‌با پيروز شدن‌ بر سرطانش‌ به‌ بزرگ‌ترين‌ موفقيت‌در طول‌ زندگي‌ خود دست‌ يافته‌ است‌. به‌ عقيده‌خودش‌ پيروزي‌ و غلبه‌ بر بيماري‌ سرطان‌ مهم‌تر ازپيروزي‌ در مسابقات‌ دو چرخه‌سواري‌ است‌. اوتاكنون‌ توانسته‌ به‌ طور پي‌درپي‌ در مسابقات‌دوچرخه‌سواري‌ گوي‌ سبقت‌ را از ديگران‌ بربايد.مسابقات‌ تور (دوفرانس‌) سنگين‌ترين‌ دوره‌رقابت‌هاي‌ دوچرخه‌سواري‌ در جهان‌ است‌ كه‌دوچرخه‌سوران‌ در آن‌ مسافت‌ سه‌ هزار و 607كيلومتر را در 21 مرحله‌ ركاب‌ مي‌زنند. لانس‌ نيز باهفتمين‌ پيروزي‌اش‌، بازنشستگي‌ خود را جشن‌گرفته‌ است‌. او كه‌ رهبر مبارزه‌ با سرطان‌ لقب‌گرفته‌ در زندگي‌ 34 ساله‌ خودش‌ توانسته‌مهم‌ترين‌ و با ارزش‌ترين‌ كار را انجام‌ داده‌ باشد.در اين‌ مقاله‌ به‌ زندگي‌ اين‌ ورزشكار با اراده‌ اشاره‌خواهيم‌ كرد.

تولد يك‌ قهرمان‌

(لانس‌ ادواردگاندرسون‌) در 18 سپتامبر1971 در (پلانوي‌ تگزاس‌) چشم‌ به‌ جهان‌ گشود.دوچرخه‌سواري‌ را از 4 سالگي‌ آغاز كرد. او در11 سالگي‌ مسابقه‌ دوچرخه‌سواري‌ را تجربه‌ كرد. وبراي‌ اولين‌ بار برنده‌ شد. مادرش‌ زني‌ بسيارمهربان‌ است‌. لانس‌ 10 سالي‌ بيش‌ نداشت‌ كه‌پدرش‌ به‌ دليل‌ اختلاف‌ زناشويي‌، خانوداه‌ راترك‌ گفت‌. از اين‌ رو لانس‌ و مادر تنها شدند. مادرمجبور بود در دو جا كار كند تا از عهده‌ خرج‌ وهزينه‌ زندگي‌ برآيد. اومي‌ خواست‌ لانس‌ به‌بهترين‌ نحو تحصيل‌ كند و بتواند پله‌هاي‌ ترقي‌ رابپيمايد. لانس‌ از همان‌ دوران‌ نوجواني‌ شورعجيبي‌ براي‌ رقابت‌ داشت‌ البته‌ مادرش‌ اعتماد به‌نفس‌ و حس‌ رقابت‌ را در پسر عزيزش‌ تقويت‌مي‌كرد. او هميشه‌ به‌ پسرش‌ مي‌گفت‌ به‌ پيروزي‌فكر كن‌ و از مبارزه‌ نترس‌. هيچ‌وقت‌ نبايد باخت‌ ازآن‌ تو باشد. 13 ساله‌ بود كه‌ درمسابقات‌دوچرخه‌سوري‌ (آيرون‌ كيدز) شركت‌ كرد و نفراول‌ شد و مدال‌ طلا گرفت‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ به‌عنوان‌ قهرمان‌ در سطح‌ نوجوانان‌ زبان‌ زد خاص‌و عام‌ شد به‌ طوري‌ كه‌ چندين‌ مجله‌ ورزشي‌ مانند(فرانس‌ پرس‌) به‌ او لقب‌ (آقاي‌رييس‌) را دادندلانس‌ از كودكي‌ بسيار متواضع‌ و فروتن‌ بود واجازه‌ نداد اين‌ القاب‌ سبب‌ كبر و غرور شود.خودش‌ در اين‌ باره‌ معتقد است‌، زندگي‌ من‌ شايداين‌ طور به‌ نظر برسد كه‌ هر ساله‌ شاهد قهرماني‌باشم‌ اما اين‌ مسائل‌ مرا غرق‌ نمي‌كند. من‌ تنها به‌تجربه‌ كردن‌ مي‌انديشم‌ و بر اين‌ عقيده‌ هستم‌ كه‌بايد هر روز بهتر از روز پيش‌ زندگي‌ كرد و از لحظه‌به‌ لحظه‌ زندگي‌ درس‌ آموخت‌. لانس‌آرمسترانگ‌ در 21 سالگي‌ وقتي‌ خود را براي‌شركت‌ در مسابقات‌ دوچرخه‌سواري‌ تور فرانسه‌آمده‌ مي‌كرد، جوان‌ترين‌ شركت‌كننده‌ از آمريكابه‌ شمار مي‌رفت‌.

مبارزه‌ با سرطان‌

بايد متذكر شد كه‌ زندگي‌ اين‌ ورزشكار برتر ازسال‌ 1996 به‌ بعد به‌ دو دوره‌ قبل‌ و بعد ازسرطان‌ تقسيم‌ مي‌شود. زيرا برخلاف‌ بسياري‌ ازبيماران‌ سرطاني‌ كه‌ اين‌ بيماري‌ را پايان‌ زندگي‌خود مي‌دانند، اما براي‌ لانس‌ موضوع‌ كاملا فرق‌مي‌كند. او تا قبل‌ از سرطان‌ قهرمان‌ مسابقات‌بسياري‌ شده‌ بود و كارشناسان‌ او را (رب‌النوع‌) ياخداي‌ مسابقات‌ دوچرخه‌سواري‌ ناميده‌ بودند. اوبعد از اين‌ كه‌ در مسابقات‌ (اسلو) به‌ مقام‌ قهرماني‌رسيد و نابغه‌ شماره‌ يك‌ ورزش‌ دوچرخه‌سواري‌شد، حتي‌ تا المپيك‌ (آتلانتا) نيز پيش‌ رفت‌،نمي‌دانست‌ چه‌ سرنوشتي‌ را در پيش‌ دارد. لانس‌وقتي‌ وارد 24 سالگي‌ شد به‌ دليل‌ درد شديد درناحيه‌ قفسه‌ سينه‌ و زير شكم‌ نتوانست‌ در مسابقات‌شركت‌ كند. لذا در بيمارستان‌ بستري‌ شد و بعد ازيك‌ سري‌ آزمايش‌هاي‌ باليني‌، پزشكان‌ متوجه‌شدند كه‌ او به‌ سرطان‌ پيشرفته‌ بيضه‌ مبتلا شد كه‌ تاقفسه‌ سينه‌اش‌ پيش‌ رفته‌ است‌. لذا آرمسترانگ‌ باعزمي‌ راسخ‌ شروع‌ به‌ مبارزه‌ با بيماري‌اش‌ كرد.پزشكان‌ به‌ وي‌ گفتند كه‌ تنها 40 درصد شانس‌زنده‌ ماندن‌ دارد اما لانس‌ با تقويت‌ روحيه‌ خوداين‌ شانس‌ را به‌ 90 درصد رساند. او بعد از عمل‌جراحي‌ و برداشته‌ شدن‌ بيضه‌ راست‌ وقسمت‌هاي‌ آسيب‌ ديده‌ در مغزش‌، يك‌ دوره‌ سه‌ماهه‌ تحت‌ معالجه‌ با شيمي‌ درماني‌ قرار گرفت‌. اودر اين‌ مبارزه‌ پيروز شد. بسياري‌ از اطرافيان‌ وپزشكان‌ و مربيانش‌ او را در اين‌ نبرد سخت‌ وبازگشت‌ به‌ ورزش‌ حرفه‌اي‌ كمك‌ كردند. خودش‌در اين‌ مورد مي‌گويد: با خودم‌ تصميم‌ گرفتم‌ كه‌هر طور شده‌ سلامتي‌ام‌ را به‌ دست‌ بياورم‌. به‌همين‌ علت‌ بعد ازعمل‌ جراحي‌ به‌ محض‌ اين‌ كه‌كمي‌ زخم‌ها و جاي‌ بخيه‌ها التيام‌ يافت‌ دوباره‌ به‌سراغ‌ دوچرخه‌ عزيزم‌ رفتم‌. البته‌ در اين‌ راه‌دوستان‌ و مربيان‌ و به‌ ويژه‌ مادرم‌ مرا حمايت‌كردند. (ليندا) مادر لانس‌ در تمام‌ اين‌ مدت‌ از اوپرستاري‌ كرد. او مي‌گويد: (17 سال‌ داشتم‌ كه‌لانس‌ را به‌ دنيا آوردم‌ ولي‌ مدتي‌ بعد به‌ دليل‌اختلاف‌ با پدر او از هم‌ جدا شديم‌ و لانس‌ نزد من‌ماند. هميشه‌ سعي‌ مي‌كردم‌ بهترين‌ زندگي‌ رابرايش‌ فراهم‌ كنم‌.) لانس‌ بهبودي‌اش‌ را مديون‌مادرش‌ است‌. او در اين‌ زمينه‌ اظهار دارد: اومربي‌ من‌، دوستم‌، مشوق‌ و انگيزه‌ من‌، پزشك‌ وراننده‌ من‌ در طول‌ زندگي‌ام‌ بوده‌ است‌. از خداسپاسگزارم‌ كه‌ او را داشته‌ام‌. او در همه‌ شرايطسخت‌ دركنار من‌ بوده‌ است‌. مادرم‌ در همه‌شرايط سخت‌ چه‌ در مسابقات‌ و چه‌ به‌ هنگام‌ مقابله‌با بيماري‌ام‌ به‌ من‌ قدرت‌ و اعتماد به‌ نفس‌ مي‌داد.از او ممنونم‌، او در مورد آن‌ دوران‌ و پزشكاني‌ كه‌او را كمك‌ كردند تا سلامتي‌اش‌ را به‌ دست‌ آوردمي‌گويد: من‌ چند سال‌ پيش‌ تقريبا مرده‌ بودم‌ اماپزشكان‌ همچون‌ فرشته‌ به‌ من‌ كمك‌ كردند و مرابه‌ زندگي‌ بازگرداندند. من‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ هيچ‌گاه‌از ابتداي‌ زندگي‌ام‌ به‌ اين‌ خوبي‌نبوده‌ام‌. (گيب‌فلدمن‌) رييس‌ بخش‌ سرطان‌ پروستات‌ در تگزاس‌مي‌گويد : (اين‌ يك‌ موفقيت‌ بزرگ‌ براي‌ جامعه‌پزشكي‌ محسوب‌ مي‌شود. در واقع‌ سرطان‌ بيضه‌يكي‌ از سرطان‌هاي‌ كشنده‌ مي‌باشد اما اين‌ورزشكار با روحيه‌ قوي‌ خود توانست‌ با اين‌بيماري‌ لاعلاج‌ مبارزه‌ كند و پيروز شود.) (سير بل‌گيمارد) مربي‌ او يكي‌ از كساني‌ است‌ كه‌ دربازپروري‌ لانس‌ سهم‌ بزرگي‌ داشت‌ و در تمام‌مدت‌ در كنار لانس‌ بود. او در مورد لانس‌مي‌گويد: (او قوي‌ترين‌ موجود دنياي‌ ورزش‌است‌.)

بنياد مبارزه‌ با سرطان‌

لانس‌ بعد از مبارزه‌ با سرطان‌ تنها به‌دوچرخه‌اش‌ فكر نمي‌كرد. بلكه‌ تصميم‌ گرفت‌ به‌ياري‌ بيماران‌ سرطاني‌ بشتابد. او بنياد لانس‌آرمسترانگ‌ را در سال‌ 1997 به‌ منظور كمك‌ وپشتيباني‌ از بيماران‌ سرطاني‌برپاكردوباشعار(زندگي‌مقتدارنه‌)فعاليت‌هاي‌خودراگسترش‌داد.
او سعي‌ مي‌كند به‌ اين‌ گونه‌ بيماران‌ اميدزندگي‌ دهد. لانس‌ به‌ جمع‌آوري‌ پول‌ از سوي‌ثروتمندان‌ پرداخت‌ و اكنون‌ او يكي‌ ازسرشناس‌ترين‌ افراد در مبارزه‌ با سرطان‌ شناخته‌شده‌ است‌ در واقع‌ لانس‌ تنها يك‌ قهرمان‌دوچرخه‌سوراي‌ نيست‌ بلكه‌ يك‌ اسطوره‌ وخيرانديش‌ براي‌ بيماران‌ سرطاني‌ نيز مي‌باشد.لانس‌ همچنين‌ سخنگوي‌ جنبش‌ مبارزه‌ با اين‌بيماري‌ است‌. يكي‌ از كارهاي‌ زيبا و كم‌نظيري‌ كه‌براي‌ كمك‌ به‌ افراد سرطاني‌ صورت‌ گرفته‌ است‌،ساخته‌ شدن‌ دستبند براي‌ نجات‌يافتگان‌ مي‌باشد.شركت‌ توليد لوزم‌ ورزشي‌ (نايك‌) با اهدا يك‌ميليون‌ دلار موجب‌ ساخته‌ شدن‌ 5 ميليون‌دستبند مخصوص‌ افرادي‌ بود كه‌ در زندگي‌ قوي‌هستند، شد. روي‌ تمام‌ اين‌ دستبندها نام‌ لانس‌حك‌ شده‌ بود و علاقمندان‌ با پرداخت‌ 1 دلارصاحب‌ اين‌ دستبند مي‌شدند و اين‌ پول‌ها صرف‌كمك‌ به‌ بيماران‌ سرطاني‌ مي‌شد. در مدت‌كوتاهي‌ اين‌ دستبندها در سراسر جهان‌ شناخته‌شد و طرفداران‌ زيادي‌ پيداكرد حتي‌ بعضي‌ ازافراد حاضر به‌ پرداخت‌ 20 دلار براي‌ خريد اين‌دستبدها بودند. به‌ طوري‌ كه‌ 32 ميليون‌ نفر درجهان‌ صاحب‌ اين‌ دستبند هستند كه‌ سمبل‌ مبارزه‌با بيماري‌ سرطان‌ است‌. لانس‌ هر چند ماه‌ يك‌ باراز طريق‌ تلويزيون‌ با مردم‌ صحبت‌ مي‌كند وبيماران‌ سرطاني‌ با او تماس‌ مي‌گيرند و او آرزوي‌سلامتي‌ براي‌ آنان‌ مي‌كند. لانس‌ اكنون‌ 34 سال‌دارد و نامش‌ را در تاريخ‌ به‌ عنوان‌ نخستين‌ كسي‌كه‌ توانست‌ در هفت‌ مسابقه‌ متوالي‌دوچرخه‌سوراي‌ تور فرانسه‌ مقام‌ اول‌ را كسب‌ كندو به‌ ثبت‌ برساند. او شعارش‌ اين‌ است‌ (نبايد تسليم‌شد) يك‌ نكته‌ جالب‌ از لانس‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌قصد داشت‌ به‌ درمان‌ سرطان‌ مشغول‌ شود يكي‌ ازمهم‌ترين‌ سوالاتي‌ كه‌ از پزشكان‌ مي‌پرسيد اين‌بود كه‌ آيا حق‌ دارد در طول‌ درمان‌ قهوه‌ بنوشد،زيرا زندگي‌ بدون‌ يك‌ فنجان‌ قهوه‌ در روز براي‌او مرگ‌آور بود. كه‌ پزشكان‌ به‌ او اجازه‌ نوشيدن‌يك‌ فنجان‌ قهوه‌ را دادند.

زندگي‌ مشترك‌

لانس‌ در ژوئن‌ 1997 با (كريستين‌ ريچارد)آشنا شد و در مي‌1998 با وي‌ ازدواج‌ كرد. ثمره‌اين‌ ازدواج‌ 3 فرزند بود. (لوك‌) در اكتبر1999 و دوقلوهاي‌ (ايزابل‌) و (گريس‌) درنوامبر 2001 به‌ دنيا آمدند. اين‌ ازدواج‌ سرانجام‌خوشي‌ نداشت‌ او در سپتامبر 2003 از همسرش‌جدا شد، زيرا كريستين‌ از اين‌ زندگي‌ راضي‌ نبود،او دوست‌ نداشت‌ همسرش‌ به‌ دلايل‌ مختلف‌ ازقبيل‌ مسابقات‌ و يا رسيدگي‌ به‌ بنياد خيريه‌ مبارزه‌ باسرطان‌ از خانه‌ دور شود، لذا اين‌ ازدواج‌ به‌ طلاق‌منجر شد. لانس‌ بعد از جدايي‌ از همسر نخستش‌ با(شرلي‌ كرا) آهنگساز معروف‌ آمريكايي‌ در پاييز2003 نامزد كرد. شرلي‌، به‌ دليل‌ شجاعت‌ وشخصيت‌ ويژه‌ لانس‌ حاضر به‌ ازدواج‌ با وي‌ شده‌است‌. اين‌ زن‌ آهنگساز مي‌گويد، بعد از يك‌ سال‌آشنايي‌ با لانس‌ از بودن‌ با او لذت‌ مي‌برم‌. وقتي‌كه‌ خود را براي‌ شركت‌ در ششمين‌ دوره‌ مسابقات‌فرانسه‌ آماده‌ مي‌كرد متوجه‌ شدم‌ كه‌ رشته‌ كاري‌او خيلي‌ پرهيجان‌تر از كار من‌ است‌. آنها قراراست‌ در تابستان‌ 2006 جشن‌ عروسي‌ خود راهرچه‌ باشكوه‌تر برگزار كنند. شايان‌ ذكر است‌ كه‌شرلي‌ كر و فرزند بزرگ‌ لانس‌ در بنياد خيريه‌لانس‌ فعاليت‌ مي‌كنند و تا آن‌ جا كه‌ از دست‌شان‌برمي‌آيد براي‌ بيماران‌ سرطاني‌ پول‌ جمع‌آوري‌مي‌كنند.

آرمسترانگ‌ و فرمانداري‌

به‌ گزارش‌ آسوشيتدپرس‌، لانس‌ آرمسترانگ‌اين‌ روزها به‌ فكر فرمانداري‌ تگزاس‌ است‌ ومي‌خواهد بوش‌ را مجبور به‌ سرمايه‌گذاري‌ درراستاي‌ درمان‌ و تحقيقات‌ سرطان‌ كند. او كه‌ خودسابقه‌ طولاني‌ در مبارزه‌ با سرطان‌ دارد، چندي‌پيش‌ به‌ مدت‌ 2 ساعت‌ با بوش‌ به‌ دوچرخه‌سوراي‌و گفتگو پرداخت‌ و اعلام‌ كرد كه‌ دوچرخه‌سواري‌او براي‌ مذاكره‌ با بوش‌ بر سر سرمايه‌گذاري‌ بوده‌است‌ نه‌ يك‌ همراهي‌ احمقانه‌، لازم‌ به‌ ذكر است‌كه‌ لانس‌ در اين‌ دوچرخه‌سواري‌ 30 كيلومتري‌از بوش‌ تقاضاي‌ كمك‌هاي‌ ملي‌ كرده‌ است‌ امابوش‌ تاكنون‌ او را حمايت‌ نكرده‌ است‌.

                              فرهاد الوردی-مدیریت وبلاگ زندگی موفق

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/17ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط فرهاد الوردی  | 

ناپلئون هیل

                                  آشنایی با زندگینامه ناپلئون هیل نویسنده و محقق بزرگ امر یکایی.

ناپلئون هیل ،از پیشگامان فلسفه آمریکایی در زمینه رسیدن به موفقیت فردی،سال ۱۸۸۳در وایز کانتی ایالت ویرجینیا و در منطقه ای دیده به جهان گشود که بی سوادی و خرافات در آنجا بیداد می کرد. پدرش آهنگر بود و همه اعضای خانواده در خانه ای که یک اتاق بیشتر نداشت وکوچکترین توجهی به نظافت ان نمیشد زندگی میکردند.از این لحاظ خانه آنها برای همه ساکنین منطقه شناخته شده بود.

ناپلئون جوان بسیار سرکش،شیطان و پرخاشگری بود. در سن ۹ سالگی مادرش را از دست دادو با پدری که سر رشته زیادی از تربیت یک پسر بچه نداشت تنها ماند.ناپلئون از آزار و اذیت همسایه ها لذت میبرد.آنچنان نترس بود که با خودش اسلحه حمل میکرد.او از جسی جیمز یاغی معروف آن زمان برای خودش یک بت ساخته بود.او خشن ترین پسر منطقه به حساب می امد و ازین لحاظ به خودش افتخار می کرد.

خوشبختانه نامادریش توانست روح سرکش او را مهار کند.هیل در حالیکه ۱۵ سال بیشتر نداشت دوره راهنمایی را تمام کرد و کار خودش را بعنوان گزارشگر در یکی از نشریات محلی آغاز کردورفته رفته برای تعداد بسیاری از روزنامه ها و مجلات مختلف ویرجینیا مطلب تهیه می کرد.در سن ۱۸ سالگی هیل به این نتیجه رسید که به وکالت خیلی علاقه مند است واین حس در او بوجود آمد که در آینده ای نزدیک از فعالان حقوق خواهد شدو همچنین میتواند وارد دانشکده حقوق دانشگاه جرج تاون شود.

اما مشکلی سر راهش قد علم کرده بود.برای پرداخت شهریه دانشگاه از وضعیت مالی خوبی برخوردار نبود.بدین منظور تصمیم گرفت که به روزنامه نگاری ادامه دهدو در شاخه نوشتن زندگینامه افراد موفق یکه تاز میدان شود.چون بیشتر مطالب آن زمان تشنه این مطالب بودند.در پاییز سال ۱۹۰۸ بنا به توصیف خود او دست سرنوشت از آستین مادر گیتی بیرون آمد.او عازم پیتز بورگ شد.اندرو کارنگی غول صنعت آمریکا در آن زمان آمادگی خودش را برای مصاحبه اعلام کرده بود.

در سال ۱۹۲۳ هیل کار نوشتن یادداشتهای خودش را آغاز کرد و سر انجام در سال ۱۹۲۸ توانست کتاب قانون موفقیت را  به چاپ برساند.همان طور که اندرو کارنگی تخمین زده بود اتمام این پروژه ۲۰سال طول کشید.با انتشار کتاب قانون موفقیت ستاره بخت و اقبال او درخشیدن گرفت.میزان در امد ماهیانه او به ۲۵۰۰ دلار رسید و این میزان سالهای سال ثابت بود.سر انجام کتاب هیل در سراسر دنیا توریع شد.

وی در حالیکه در واشنگتن به سر میبرد ۶ کتاب به رشته تحریر در آورد،که از آن میتوان به کتاب عامه پسندوبسیار موفق بیندیشیدوثروتمند شوید در حوزه فلسفه دستیابی به موفقیتهای فردی و اجتماعی اشاره کنیم،که در سال ۱۹۳۷ به چاپ رسید.سرانجام در نوامبر ۱۹۷۰ و در سن ۸۷ سالگی در کالیفرنیای جنوبی در گذشت.

 

                                                      فرهاد الوردی- مدیریت وبلاگ زندگی موفق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/15ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط فرهاد الوردی  |